مسیر

جریان سقیفه وقایع جریان سقیفه می گویند وقتی حضرت زهرا(س) بعد خواندن خطبه اعتراض، محزون به منزل بازگشت وبا علی (ع)تندی کردند آیا این صحیح است؟
 
می گویند وقتی حضرت زهرا(س) بعد خواندن خطبه اعتراض، محزون به منزل بازگشت وبا علی (ع)تندی کردند آیا این صحیح است؟ چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 1
بدخوب 
مسائل قبل از رحلت و جریان سقیفه - وقایع جریان سقیفه

می گویند وقتی حضرت زهرا(س) بعد خواندن خطبه اعتراض، محزون به منزل بازگشت وبا علی (ع)تندی کردند آیا این صحیح است؟

اصل روايت:

فَلَمَّا اسْتَقَرَّتْ بِهَا الدَّارُ، قَالَتْ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلامُ يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْكَ السَّلامُ اشْتَمَلْتَ شَمْلَةَ الْجَنِينِ، وَقَعَدْتَ حُجْرَةَ الظَّنِينِ، نَقَضْتَ قَادِمَةَ الْأَجْدَلِ، فَخَانَكَ رِيشُ الْأَعْزَلِ، هَذَا ابْنُ أَبِي قُحَافَةَ يَبْتَزُّنِي نَحِيلَةَ أَبِي وَبُلْغَةَ ابْنَيَّ، لَقَدْ أَجْهَرَ فِي خِصَامِي، وَأَلْفَيْتُهُ أَلَدَّ فِي كَلامِي، حَتَّى حَبَسَتْنِي قَيْلَةٌ نَصْرَهَا، وَالْمُهَاجِرَةُ وَصْلَهَا، وَغَضَّتِ الْجَمَاعَةُ دُونِي طَرْفَهَا، فَلا دَافِعَ وَلا مَانِعَ، خَرَجْتُ كَاظِمَةً، وَعُدْتُ رَاغِمَةً، أَضْرَعْتَ خَدَّكَ يَوْمَ أَضَعْتَ حَدَّكَ، افْتَرَسَتِ الذِّئَابُ وَافْتَرَشْتَ التُّرَابَ، مَا كَفَفْتَ قَائِلًا، وَلا أَغْنَيْتَ بَاطِلًا، وَلا خِيَارَ لِي، لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هَنِيئَتِي [هَيْنَتِي‏]، وَدُونَ زَلَّتِي، عَذِيرِي اللَّهُ مِنْكَ عَادِياً، وَمِنْكَ حَامِياً، وَيْلايَ فِي كُلِّ شَارِقٍ، مَاتَ الْعَمَدُ، وَوَهَتِ [وَهَنَتِ‏] الْعَضُدُ، شَكْوَايَ إِلَى أَبِي، وَعَدْوَايَ إِلَى رَبِّي، اللَّهُمَّ أَنْتَ أَشَدُّ قُوَّةً وَحَوْلًا، وَأَحَدُّ بَأْساً وَتَنْكِيلًا.

هنگامى كه حضرت به خانه بازگشت، خطاب به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: اى پسر ابوطالب! سلام بر تو، همچون كودكى كه در شكم مادر جمع شده و زانو در بغل گرفته، كنج خانه نشسته‌اى؟، همانند آدم هاى ظنين و متهم به گوشه‌اى نشستهاى. تو كسى بودى كه بال‌هاى باز شكارى [شجاعان عرب] را در هم كوبيدى، حال بى‌سلاحان به تو خيانت كرده‌اند. اين پسر ابى قحافة [ابوبكر]، عطيه پدرم و وسيله زندگى ساده فرزندانم را از من مىربايد. همانا او [أبو بكر] كوشش كرد كه با من دشمنى كند و او را در مكالمه‌اى كه با وى داشتم، دشمن‌ترين ] و لجبازترين] دشمن‌ها يافتم تا آن جا كه انصار، يارى خود را از من دريغ داشتند، مهاجرين، ارتباط خويش را با من ناديده گرفتند و جماعت [حاضر در مسجد]، چشم خود را روى هم نهادند تا مرا نبينند، نه كسى بود كه دفاع [از من] كند و نه كسى مانع [از ستم] شد. در حالى به سوى مسجد رفتم كه بغض گلويم را گرفته و درد دل خود را پوشانده بودم، و در حالتى به منزل بازگشتم كه [به علت عدم يارى مسلمانان] خفيف و خوار شده بودم. از روزى كه تندى شمشيرت را از بين بردى، صورت خود را ذليل نمودى. روزى گرگ ها را مى‌دريدى و امروز خاك را فرش خود قرار دادهاى ]و گوشه اى نشستهاى[، جلوى هيچ گويندهاى را نمىگيرى! و هيچ كار مؤثرى، در جهت دفع فتنه موجود، انجام ندادهاى و من هم هيچ اختيارى ندارم. اى كاش پيش از اين حالت سكون و گوشه نشينى، من مُرده بودم و اى كاش پيش از اين كه به اين حالت ذلّتِ [ظاهرى] بيفتم، مُرده بودم. خداوند، از قِبَل من، عذر خواه من باشد از شما، از جهت اين كه شما در مواردى ستم هايى را از من دفع نمودى و در مواردى از من حمايت كردى و واى بر من در هر صبحدمى، واى بر من در هر شبانگاهى و تكيه گاهِ [ما] مُرد و بازو[ى ما] سست شد، شكايتم را به پدرم و عرض حالم را به پروردگارم ارائه مىكنم و عذاب و انتقام او از ديگران شديدتر خواهد بود.

الطبرسي، أبي منصور أحمد بن علي بن أبي طالب (متوفاي 548هـ)، الاحتجاج، ج 1 ص 145، تحقيق: تعليق وملاحظات: السيد محمد باقر الخرسان، ناشر: دار النعمان للطباعة والنشر - النجف الأشرف، 1386 - 1966 م؛

ابن شهرآشوب، رشيد الدين أبي عبد الله محمد بن علي السروي المازندراني (متوفاي588هـ)، مناقب آل أبي طالب، ج 2 ص 50، تحقيق: لجنة من أساتذة النجف الأشرف، ناشر: المكتبة والمطبعة الحيدرية، 1376هـ ـ 1956م؛

علامه مجلسى رضوان الله تعالى عليه در كتاب شريف بحار الأنوار، اين شبهه را مطرح و اين گونه پاسخ مى‌دهد:

فأقول: يمكن أن يجاب عنه: بأن هذه الكلمات صدرت منها عليها السلام لبعض المصالح، ولم تكن واقعا منكرة لما فعله، بل كانت راضية، وإنما كان غرضها أن يتبين للناس قبح أعمالهم وشناعة أفعالهم، وأن سكوته عليه السلام ليس لرضاه بما أتوا به. ومثل هذا كثيرا ما يقع في العادات والمحاورات، كما أن ملكا يعاتب بعض خواصه في أمر بعض الرعايا، مع علمه ببراءته من جنايتهم، ليظهر لهم عظم جرمهم، وأنه مما استوجب به أخص الناس بالملك منه المعاتبة. ونظير ذلك ما فعله موسى عليه السلام، لما رجع إلى قومه غضبان أسفا، من إلقائه الألواح، وأخذه برأس أخيه يجره إليه، ولم يكن غرضه الانكار على هارون، بل أراد بذلك أن يعرف القوم عظم جنايتهم، وشدة جرمهم، كما مر الكلام فيه.

حضرت زهرا (عليها السلام) مى‌خواستند كارهاى زشت غاصبان حكومت را مجسم كنند و بفهمانند كه اين ها چه ستم‌هايى روا داشتهاند، در حقيقت تندى حضرت به خاطر اين مصلحت بوده است؛ زيرا گاهى انسان مىخواهد عظمت مطلبى را به كسى به فهماند، او را مورد خطاب و عتاب قرار مىدهد، در حالى كه مقصودش تندى به آن شخص نيست؛ اين مسأله در گفتگوها مرسوم و معمول است؛ مثلا فرض كنيد: پادشاه يا حاكم يك مملكت، هنگامى كه مشاهده مى‌كند بعضى از مردم كار خلافى مرتكب شده‌اند، براى اين كه اهميت كارِ خلاف آنان را بفهماند، برخى از كارگذارانش را مورد عتاب قرار مى دهد؛ با اين كه مى‌داند او تقصيرى ندارد؛ ولى مى‌خواهد با اين خطاب و عتاب خود، اهميت و عظمت كار زشت آنان را مجسم نمايد.

نمونه ديگر آن، هنگامى است كه حضرت موسى عليه السلام از كوه طور بازگشت و مشاهده كرد كه بنى اسرائيل گوساله پرست شده‌اند، در اين جا هارون عليه السلام را مورد عتاب قرار داده و توبيخ نمود، ريشش را گرفت و گفت: چه كردى؟ هارون پاسخ داد:

يَابْنَ أُمّ، لاتَأْخُذْ بِلِحْيَتى وَلابِرَأْسى إنّى خَشيتُ اَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْن بَنِى اسرائيلَ ولَمْ تَرْقُبْ قَوْلى... طه /94.

اى پسر مادرم! ريش و سر مرا نگير، من ترسيدم بگويى چرا بين بنى اسرائيل اختلاف انداختى و سخن مرا اهميت ندادى.

حضرت موسى عليه السلام مى‌داند كه هارون عليه السلام تقصيرى ندارد؛ ولى مى‌خواهد زشتى كار بنى اسرائيل را مجسم نمايد و اهميت اين مسأله را برساند و لذا در ظاهر با برادرش دعوا مى‌كند.

حضرت فاطمه (عليها السلام) مى‌خواست عظمت ستم وارده را منعكس كند و لذا با اين لحن صحبت مى‌كند تا به اين وسيله به مردم آن زمان و به تاريخ بفهماند كه چه ستمهايى بر اهل بيت (عليهم السلام) وارد شده است.

المجلسي، علامه محمد باقر (متوفاي 1111هـ)، بحار الأنوار، ج 29 ص 234، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، 1403 - 1983 م.

پس دعوايى در كار نيست؛ بلكه اوج هيجان دخت گرامى رسول خدا صلى الله عليه وآله را در ستم‌هايي كه ديده است مى‌رساند، و از طرفى براى ثبت در تاريخ از اين روش استفاده كرده است تا دشمنانش را سر در گم نموده و آيندگان را از آنچه گذشته است با خبر نمايد.

سئوال:مگر درخوست مرگ يا همان نا اميدي از خدا گناه ندارد پس چرا يك معصوم آرزوي مرگ ميكند ؟

جواب :


خداوند در قرآن كريم در باره حضرت مريم سلام الله عليها مي‌فرمايد :

فَأَجاءَهَا الْمَخاضُ إِلى‏ جِذْعِ النَّخْلَةِ قالَتْ يا لَيْتَني‏ مِتُّ قَبْلَ هذا وَ كُنْتُ نَسْياً مَنْسِيًّا . مريم 23 .

درد زايمان او را به كنار تنه درخت خرمايى كشاند (آن قدر ناراحت شد كه) گفت: «اى كاش پيش از اين مرده بودم، و بكلّى فراموش مى‏شدم!» .

بي ترديد اگر آرزوي مرگ ؛ آن هم در شرائطي كه حضرت مريم داشت و آبرو و حيثيت خود را در خطر مي‌ديد ، اشكالي داشت ، خداوند متذكر مي‌شد و كار او را با سكوتش تأييد نمي‌كرد .

حضرت زهرا سلام الله عليها نيز دقيقاً در شرائط مشابه شرائط حضرت مريم قرار گرفته بود . صديقه طاهره سلام الله عليها انتظار نداشت مردمي كه پدرش آن‌ها را از شرك و بت پرستي نجات داده و به عزت و سر افرازي رسانده بود ، تنها با گذشت چند روز از رحلت آن حضرت ،  همه چيز را فراموش كرده ، اموال دخترش را به غارت ببرند و... .

همانا او ( ابوبكر) كوشش كرد كه با من دشمنى كند و او را در مكالمه اى كه با وى داشتم ، دشمن ترين ( و لجبازترين) دشمن ها يافتم تا آن جا كه انصار ، يارى خود را از من دريغ داشتند ، مهاجرين، وصلت و ارتباط خويش با من را ناديده گرفتند و جماعت )حاضر در مسجد)، چشم خود را روى هم گذاشتند تا مرا نبينند ، نه كسى بود كه دفاع (از من) كند و نه كسى مانع (از ظلم(شد . در حالى به سوى مسجد رفتم كه بغض گلويم را گرفته و درد دل خود را پوشانده بودم ، و در حالتى به منزل بازگشتم كه)به علت عدم يارى مسلمانان (خفيف و خوار شده بودماين جا بود كه آروز كردند كه ايكاش مرده بودند و اين همه مصيبت را نمي‌ديدند .  دقيقاً  عين همان آروزيي كه حضرت مريم كردند .

منبع:متن کامل از سایت ولی عصر(عج)

 

 
 
تمامي حقوق اين پايگاه محفوظ و متعلق به شميم شيعه ميباشد. کپي برداري از مطالب سايت برای عموم آزاد مي‌باشد