مسیر

جریان سقیفه وقایع جریان سقیفه آيا مقدمات خلافت أبي بكر در زمان خود پيامبر(ص) برای مقابله با خلافت علی(ع)،برنامه از قبل پي ریزى شده بود ؟
 
آيا مقدمات خلافت أبي بكر در زمان خود پيامبر(ص) برای مقابله با خلافت علی(ع)،برنامه از قبل پي ریزى شده بود ؟ چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 0
بدخوب 
مسائل قبل از رحلت و جریان سقیفه - وقایع جریان سقیفه

آيا مقدمات خلافت أبي بكر در زمان خود پيامبر(ص) برای مقابله با خلافت علی(ع)،برنامه از قبل پي ریزى شده بود ؟


1- إبن أبي الحديد معتزلى سنى ، در شرح نهج البلاغه ج 6 ، ص 95 كه تمام سعى و تلاش خود را كرده براى تثبيت موقعيت ابوبكر وعمر وعثمان درآن جا از قول أمير المؤمنين عليه السلام ذكر مى‏كند كه حضرت فرموده‏اند :

ولولا خاصة ما كان بينه وبين عمر لظننت انه لا يتبها عنى.

«اگر آن ويژگيها وهماهنگى‏هاى از قبل طراحى شده بين ابوبكر وعمر نبود گمان نمى‏كردم كه او، خلافت از من دور شود».

2- محمّد بن جرير طبرى هم در كتاب المستر شد ص 413 هم مانند اين تعبير را دارد.

3- ابن قتيبه دينوري در كتاب الإمامة و السياسة، ج1، ص31 - 29 وقتي قضيه سقيفه را مطرح مي كند، عباراتي درداوری دارد :

وقتي كه خليفه دوم وارد خانه علي (ع) مي شود، علي را كشان كشان به طرف مسجد مي برند. خليفه دوم به علي (ع) گفت بايد بيعت كني. علي (ع) گفت: امروز تو پايه هاي حكومت ابوبكر را تقويت مي كني تا فردا اين حكومت را دو دستي تقديم تو كند.

اميرالمؤمنين (ع) در نهج البلاغه، نامه 28 مي نويسد:

إني كنت أقاد كما يقاد الجمل المخشوش حتى أبايع و لعمر الله لقد أردت أن تذم فمدحت ، وأن تفضح فافتضحت.

همانند شتري كه دهان بسته و به زور مي كشند، آنچنان مرا از خانه كشان كشان به مسجد آوردند.

ابن قتيبه در جاي ديگري مي گويد:

قالوا لعلي: بايع، فقال علي: إن لم أفعل فمه؟ قالوا: إذا والله نضرب عنقك، فقال علي: إذا تقتلون عبدالله و أخا رسوله! فقال عمر: أما عبدالله فنعم، و أما أخو الرسول فلا.

عمر به علي (ع) گفت: با ابوبكر بيعت كن. علي (ع) گفت: اگر بيعت نكنم چه مي شود؟ عمر گفت: قسم به خدا گردنت را مي زنم. علي (ع) گفت: آيا برادر پيامبر و يك بنده خدا را مي كشي؟ عمر گفت: اينكه يك بنده خدا را مي كشم، بله، اما اينكه برادر رسول خدا را مي كشم، خير، تو برادر رسول الله نيستي.

إبن قتيبه دينورى در كتاب الامامة والسياسة ج 1 ص 29 از قول حضرت على نقل مى‏كند كه عمر را مخاطب قرار داده وفرموده‏اند:

«اى عمر از پستان خلافت تا مى‏توانى شير بدوش كه سهم تو در آينده محفوظ است وكار حكومت ابوبكر را محكم ساز كه روزى اين حكومت به تو باز خواهد گشت»

البته شايان ذكراست كه در طول تاريخ، تمام بزرگان اهل سنت، نسبت اين كتاب را به (إبن قتيبه) تاييد كرده‏ اند.

4- شهيد صدر در الفدك في تاريخ ص 80 از علماى شيعه نيز اين عبارت كتاب الامامة والسياسة إبن قتيبه را نقل مى‏كند .

5- جوهرى در كتاب السقيفة وفدك ص 62 اين عبارت را نقل مى‏كند .

6- باز هم إبن أبي الحديد معتزلى سنى در شرح نهج البلاغة ج 6 ص 11 هم نقل مى‏كند:

اين قضايا نشان مى‏دهد كه تمام حوادث جارى بعد از وفات نبى وامر خلافت ابوبكر وعمر از پيش تعيين شده وطراحى شده بود ومحصول چند ساعت نبوده است.

7- إبن أبي الحديد از قول إبن عباس صراحت دارد و نقل مى‏كند كه مناظره‏اى بين إبن عباس وعمر واقع شد:

إبن عباس مى‏گويد : عمر از من پرسيد فهميدى كه پيغمبر اكرم در آخرين لحظه حيات كه فرمود قلم وكاغذ بياوريد وصيتى بنويسيد مى‏خواست چه بگويد ؟ گفتم نه شما بفرمائيد ،

جناب عمر گفت : پيامبر تصميم داشت در آخرين ساعات تصريح به نام على كند وبا صراحت او را بعد از خود خليفه و جانشين قرار دهد ومن مانع اين كار شدم واز اين امر جلوگيرى كردم .

8- جالب اين كه عبد الوهاب عبد المقصود از شخصيت هاى برجسته اهل سنت ، وقتى يه اين قضيه ميرسد به صراحت مى‏گويد :

اين قضيه هماهنگ شده بود واينكه وقتى پيامبر از دنيا رحلت كرد ،جناب عمر شمشيرى مى‏كشد وميگويد اگر كسى بگويد پيامبر از دنيا رفته من پاهاى او را قطع مى‏كنم وگردن او را طورى ميزنم كه در هوا چرخ بزند ، جو را اينطور نگه داشت تا أبي بكر که در آن لحظه خارج از مدینه بود ،از سنح بر ‏گردد وبعد از برگشتن آيه شريفه « فانك ميت» را مى‏خواند وجو آرام مى‏شود .

عبد الفتاح عبد المقصود در كتاب مع رجال الفكر في القاهرة، ج2، ص111 از ایشان نقل می کند که وقتي مسئله قلم و دوات را مطرح مي كند، جلوگيري عمر بن خطاب را از نوشتن اين وصيت پيش مي آورد و مي گويد:

به نظر من وقتي رسول اكرم (ص) فرمود قلم و كاغذ بياوريد تا بنويسم چيزي را كه تا ابد شما را گمراه نكند و عمر جلوگيري كرد، اين توطئه اي بود كه از يك طرف، پَرَش علي (ع) را گرفت و او را از امامت و خلافت مانع شدند و يك طرف توطئه هم مربوط به نبي مكرم (ص) است كه اينها سخنان 23ساله پيامبر اكرم (ص) را زير پا نهادند.

9- اين كه مى‏بينيم در آن لحظه‏اى كه همه در مصيبت پيامبر غمناك و عزادارند و همه در كنار جنازه يامبر مشغول تجهيز و تكفين هستند ، در آن ميان جناب أبي بكر از خانه پيامبر بيرون مى‏آيند و به سوى سقيفه بنى ساعدّه مى‏رود . اين نشان مى‏دهد كه يك مسائلى پس پرده بوده است.

10- ابو ريّه از علماي بنام و مشهور مصر و آزادانديش و سني است، ‌در كتاب مع رجال الفكر في القاهرة، ج2، ص102 از ایشان نقل شده که:

إن الحزب القرشي الذي يرأسه أبو بكر و عمر و أبو عبيدة لم يكن وضعا حاضرا و لا وليد مفاجأة أو ارتجال و إنما كان وليد مؤامرات سرية مبرمة،  حيكت أصولها و ربت أطرافها، بكل عناية و إحكام  و إن أبطال هذه المؤامرة: أبو بكر، عمر بن الخطاب، أبو عبيدة بن الجراح  و من أنصار هذا الحزب: عائشة و حفصة.

خلافت ابوبكر، محصول چند ساعت گفتگوي در سقيفه نبود، بلكه يك توطئه سري بود و از مدت ها قبل مقدماتش را فراهم كرده بودند. قهرمانان اين توطئه، ابوبكر و عمر و ابوعبيده جراح بودند و از پشتيبانان اين توطئه، عايشه و حفصه بودند.

اين سخن يك عالم سني است نه شيعي؛ ولي نشان از وجدان و حريت و آزادگي دارد.

11- نامه‏ اي است كه معاويه به محمّد بن أبي بكر مى‏نويسد . اين نامه را ابن اثير و طبرى وقتى به آن مى‏رسند مى‏گويند نامه‏اى بين معاويه و محمّد رد و بدل شده و ما دوست نداريم ذكر كنيم براى اينكه جامعه نمى‏پذيرد ؛ ولى نامه را ديگران آورده‏اند،از جمله:

مروج الذهب جلد 3 ص 11 ابن مزاحم در وقعة صفين ص 120 ابن أبي الحديد شرح نهج البلاغه ج 3، ص 190

آورده‏اند كه:

من معاوية بن أبي سفيان ، إلى الزاري على أبيه محمد بن أبي بكر . سلام على أهل طاعة الله ، أما بعد ، فقد أتاني كتابك تذكر فيه ما الله أهله في قدرته وسلطانه ، وما أصفى به نبيه ، مع كلام ألفته ووضعته ، لرأيك فيه تضعيف ، ولأبيك فيه تعنيف ، ذكرت حق ابن أبي طالب وقديم سابقته ، وقرابته من نبي الله ونصرته له ، ومواساته إياه ، في كل خوف وهول ، واحتجاجك على ، وفخرك بفضل غيرك لا بفضلك . فاحمد إلها صرف ذلك الفضل عنك ، وجعله لغيرك ، فقد كنا وأبوك معنا في حياة نبينا ، نرى حق ابن أبي طالب لازما لنا ، وفضله مبرزا علينا ، فلما اختار الله لنبيه ما عنده ، وأتم له ما وعده ، وأظهر دعوته ، وأفلج حجته ، قبضه الله إليه ، فكان أبوك وفاروقه ، أول من ابتزه وخالفه ، على ذلك اتفقا واتسقا ، ثم دعواه إلى أنفسهما فأبطأ عنهما ، وتلكأ عليهما ، فهما به الهموم : وأرادا به العظيم ، فبايعهما وسلم لهما ، لا يشركانه في أمرهما ، ولا يطلعانه على سرهما ، حتى قبضا وانقضى أمرهما .

معاويه به محمّد ابن أبي بكر مى‏نويسد در جواب نامه محمّد بن أبي بكر كه او را مورد عتاب قرار مى‏دهد و در مقابل ايستادگى او در برابر على‏ عليه السلام او را بازخواست مى‏كند . معاويه مى‏گويد ما همه در زمان پدرت و در زمان پيامبر حق على را به خودمان مقدم مى‏داشتيم و فضل او برايمان روشن بود و وقتى پيغمبر از دنيا رفت پدر تو و عمر از اوّل مخالف با سخن پيامبر بودند و بر اين مخالفت در تعيين جانشنى بعد از پيامبر با يكديگر به اتفاق رسيدند .


اينها توطئه اي از پيش تعيين شده و پنهاني بود. اينها مسئله اي بود كه از قبل پي ريزي كرده بودند. از ماه ها و سال ها قبل، مقدمات اين قضيه را فراهم كرده بودند و تمام زمينه هايش را پيش بيني كرده بودند.

 
 
تمامي حقوق اين پايگاه محفوظ و متعلق به شميم شيعه ميباشد. کپي برداري از مطالب سايت برای عموم آزاد مي‌باشد