مسیر

جریان سقیفه وقایع جریان سقیفه آیا در ماجرای سقیفه درگیری لفظی یا فیزیکی رخ داد؟ یا اینکه جلسه آرام وشورای اهل حل وعقد بود؟!
 
آیا در ماجرای سقیفه درگیری لفظی یا فیزیکی رخ داد؟ یا اینکه جلسه آرام وشورای اهل حل وعقد بود؟! چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 2
بدخوب 
مسائل قبل از رحلت و جریان سقیفه - وقایع جریان سقیفه

آیا در ماجرای سقیفه درگیری لفظی یا فیزیکی رخ داد؟ یا اینکه جلسه آرام وشورای اهل حل وعقد بود؟!

عمدتا آقايان اهل سنت و وهابيت ، مثل ابن تيميه در منهاج السنه زياد روي این قضيه مانور ميدهند بر اينکه :

«خلافت ابوبکر يک خلافتي بود که با اجماع مردم و شوراي اهل حل عقد با حضور عده‌اي ريش سفيد صورت گرفته است. و اين آقايان صالح ترين فرد اين امت را که جناب ابوبکر باشد براي تصدي خلافت انتخاب کردند»

حتي «ابن تيميه» صراحت دارد به اين که:

اجماعي که ما براي خلافت ابي بکر داريم براي خلافت علي هم بعد از بيست و پنج سال نبوده .

در تاريخ طبري ج2 ، ص456 و عقد الفريد ، ج3 ، ص62 و سيره حلبي ج3 ، ص482 اين موارد اختلافات را در سقيفه مشخص نموده است .

حال ببینید آیا این بود جلسه آرام وشورای اهل حل وعقد!!! :

الف)درگیری لفظی وفیزیکی عمر با سعد بن عباده

1- طبري که مورد تاييد همه اهل سنت است حتي خود ابن تيميه ، نقل مي کند از عبدالله ابن عبد الرحمن :

فاقبل الناس من کل جانب يبايعون ابابکر وکادو يقتلون سعدبن عباده

بعد از آن گقتگوهاي که شد آمدند با ابوبکر بيعت کنند در اين حال سعدبن عباده را در زير دست و پا له کردند

فقال الناس من اصحاب سعد اتقوا سعد الا تطوه فقال عمر اقتلوه قتله الله

يکي از ياران سعد گفت مواظب باشيد سعد زير دست پا له نشود عمر گفت سعد بن عباده را بکشيد خدا مرگش دهد

ثم قام علي راسه فقال لقد هممت ان اطأک حتي تندر عضوک

عمر بالاي سر سعد رئيس انصار ايستاد وگفت من ميخواستم طوري به تو لگد بزنم که تمام اعضاي بدنت متلاشي وله شود

فاخذ سعد بلحية عمر

سعد بن عباده با مريضي که داشت ريش عمر را گرفت وکشيد .

عمر گفت:

والله لو حصصت منه شعرة ما رجعت وفيک واضحة

سعد گفت اگر يک مو از ريشم کنده شود يک دندان سالم در دهانت باقي نمي گذارم

آيااين است معناي گفتگوي دوستانه و شوراي اهل حل وعقد!

در ادامه مي گويد ابابکر گفت:

فقال ابابکر مهما يا عمر الرفق ههنا ابلغ

عمر آرام باش امروز جاي تندي نيست

بعد سعد ميگويد:

اما والله اذا لا لحقنک بقوم کنت فيهم تابعا غير متبوع احملوني من هذا المکان

قسم به خداي عالم اگر چنانچه نيرو داشتم يک لحظه نمي گذارم در مدينه بماني و تورا به همان مکاني که در آن زاده شدي و آنجا دنباله رو بودي و کسي به تو اهميت نمي داد تبعيد ميکردم .

و بعد گفت من را ببريد به منزلم و بعد ابابکر فرستاد براي بيعت گرفتن از او ،سعد گفت :به خداي عالم حاضرم تمام تيرهائي که در کمان دارم را حاضر کنم به کمان گذارم و با شما مي جنگم و با شمشيرم در برابر شما قيام کنم.

واقاتلکم باهل بيتي ومن اطاعني من قومي فلا افعل

و با اهل بيتم و اطاعت کنندگان از من با شما نبرد کنم ولي حاضر به اين بيعت نيستم

جالب تر اينکه مي گويد :

وايم الله لو ان الجن اجتمعت لکم مع الانس ما بايعتکم حتي اعرض علي ربي

اگر تمام جن وانس جمع گردند براي بيعت با شما من بيعت نميکنم

اين را سعد مي گويد او شخصيت کوچکي نبوده سابقه درخشاني در زمان رسول الله دارد ميگويد:

فکان سعد لا يصلي بصلاتهم و لا يجمع معهم ويحج ولا يفيض معهم بافاضتهم فلم يزل کذالک حتي هلک ابوبکر

سعد در نمازي که عمر و ابوبکر اقامه مي کردند حاضر نمي شد با اينان جمع نمي شد حج نمي رفت تا اين که ابوبکر از دنيا رفت .

2-ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه ج20 ص21 ، ابن عقيل در نصايح الکافيه ص172 به اين مطالب صراحت دارند که عمر برگشت و گفت :

اقتلو سعدا قتله الله سعدا اقتلوه فانه منافق

سعد را بکشيد که او منافق است

نکته ای داخل پرانتز:

((نکته مهم :خيلي درد آور است که جناب عمر در آنجا يک صحابي جليل القدر را منافق خطاب مي کند . آيا اين اهانت نيست مگر شما نمي فرمائيد :

اصحابي کالنجوم بايهم اقتديتم اهتديتم

حال اگر کسي به يک صحابي بگويد منافق اقتداءً به عمر، شما چه پاسخي داريد ؟ . ))

3-اين درگيري عمر با سعدبن عباده حتي در کتب لغت هم وارد شده و جزء فرهنگ مردم گشته . کتاب النهايه في غريب الحديث ابن اثير ج 4 ، ص13 و لسان العرب ، ج 11، ص549 اين درگيري را مفصل نقل کرده اند .

ب) درگیری لفظی وفیزیکی عمر با حبا ب بن منذر

حال به قضيه در گيري بين حباب بن منذر که از اصحاب جليل القدر است و از شرکت کنندگان در جنگ بدر بوده است با جناب عمر،دقت فرمائید:

1- طبري در تاريخش ج2 ، ص458 مي گويد:

عند ما ارتفع الصوات رد علي عمر قائلا

يعني حباب بن منذر سخن عمر را به او بر گرداند وبه انصار اين چنين خطاب کرد:

يا معشر الانصار املکوا علي ايديکم ولا تسمعوا مقالته هذا واصحابه

اي انصار مواظب باشيد و کار را به دست گيريد و به سخنان عمر و اطرافيانش گوش ندهيد اينان تصميم دارند اين خلافت را از شما بگيرند

فان ابوا عليکم ما سالتموه فاجلوهم ين هذا البلاد

حباب ميگويد اگر چنانکه ابوبکر و عمر نسبت به امر خلافت و امامت با شما مخالفت کردند جلاي وطن کنيد آنان را واز مدينه بيرونشان کنيد

فتولوا عليهم هذه الامور

شما خودتان امر خلافت را به عهده بگيريد

فانتم والله احق بهذا الامر منهم

شما انصار شايسته تر از مهاجرين هستيد

فانه باسيافکم دان لهذا الدين ممن لم يکن يدين

به شمشير شما بوده که اين ها آمده اند مسلمان شده اند

انا جذيلها المحکک وغذيقها المرجب

اين عبارت در صحيح بخاري هست ميگويد من در ميان شما همانند آن چوبي هستم که در خوابگاه شتران قرار ميدهند که شتران به هنگام خوارش خود را به آن ميسايند من همانند آن درخت هستم . کنايه از اينکه من پناهگاه شما در سختيها هستم به من پناه بياوريد ودر کارهاي بزرگ برمن تکيه کنيد

اما والله لان شئتم لنعيدنها جذعه

اگر بخواهيم اينها را از مدينه بيرون ميکنيم

فقال عمر اذا يقتلک الله

پس عمر برگشت و به حباب بن منذر گفت خدا تو را بکشد

قال حباب بل اياک يقتل

حباب هم در جواب گفت بلکه خودت کشته شويي

تاريخ طبري ج2 ص485

آيااين است معناي گفتگوي دوستانه و شوراي اهل حل وعقد!

2-جالب اينکه ابن ابي الحديد سني معتزلي که در امر سقيفه تمام تلاش خود را مي کند تا ثابت کند خلافت ابي بکر حق بوده وعلي شايسته خلافت نبود مي گويد:

وحطم حباب بن منذر الذي قال يوم السقيفه انا جذيلها المحکک

اينها حمله کردند يا جناب عمر يا ديگران و زدند بيني او را شکستند .


در جایی دیگر ابن ابي الحديد صراحت دارد بر اينکه:

وقتي اينها از سقيفه بنی ساعده بيرون آمدند، «براء بن عازب» مي گويد: ديدم عمر بن خطاب با تعدادي چماق به دست مردم را سرکوب مي کردند و به زور دست مردم را مي گرفتند و درون دست خليفه اول مي گذاشتند.

شاء ذلك أو أبى.

چه مي خواستند و چه نمي خواستند.

شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد معتزلي، ج1، ص219

این چماقداران اطراف مدينه از قبيله «بني اسلم »بودند که از روز اول بناي عداوت با انصار را داشتند. خليفه دوم با اينها پيمان نظامي بست و گفت در رابطه با بيعت ابوبکر به ما کمک کنيد و هر چه بخواهيد از پول و امکانات به شما مي دهيم.

اين تعبير را هم طبري دارد و هم ابن اثير دارد و هم ابن کثير دمشقي سلفي که وقتي خليفه دوم چشمش به جوانان قبيله بني اسلم افتاد يا همان چماقداران، دستور داد اينها را به هر نحوي است براي بيعت با ابوبکر بکشانيد.


در مجموع اين قضايا نشانگر اين است که مساله سقيفه يک جلسه دوستانه يا شورائي نبود که اهل حل وعقد در آن جمع شده باشند .

 
 
تمامي حقوق اين پايگاه محفوظ و متعلق به شميم شيعه ميباشد. کپي برداري از مطالب سايت برای عموم آزاد مي‌باشد