زمان آشكار شدن مضجع مطهرحضرت امیرالمومنین(ع) چاپ
امتیاز کاربر: / 0
بدخوب 
حضرت امیرالمومنین علی(ع) - شهادت امیرالمومنین(ع) ومسائل پیرامون آن

زمان آشكار شدن مضجع مطهرحضرت امیرالمومنین(ع)

پيش از ورود به بحث زمان آشكار شدن قبر شريف آن حضرت، لازم است كه از دليل مخفى بودن آن مضجع شريف بحث شود.

علل مخفي بودن قبر مطهر امير مؤمنان (ع)

‌ بعد از اينكه بدن مطهر امير مؤمنان عليه السلام را دفن كردند؛‌ قبر شريفش را از ديد مردم پنهان كردند و فقط فرزندان و اصحاب خاص مى‌دانستند.

سؤال اين است: با اينكه آن حضرت از ديدگاه شيعيان، خليفه بلا فصل رسول خدا صلى الله عليه وآله، اولين امام و پيشوا و از نظر اهل سنت خليفه چهارم امت اسلامى بود؛ چرا مضجع شريف او را از پنهان كردند؟

با تتبع در كلمات مورخان و علماى فريقين سه علت مهم در اخفاء‌ قبر آن حضرت به دست مى‌آيد:

علت اول؛‌ ترس از نبش قبر، توسط بني اميه

در ايام خلافت امير مؤمنان عليه السلام وقايع مهمى به وقوع پيوست كه از جمله آنها جنگ جمل،‌ صفين و نهروان بود. هر كدام از عاملان و آفرينندگان اين حوادث،‌ دشمنى خاصى با امير مؤمنان داشتند.

مهمترين دشمن آنحضرت معاويه بود كه جنگ صفين را به راه انداخت و در امر خلافت با حضرت منازعه مى‌كرد. امير مؤمنان به خوبى هويت، مرام و مقصود اين شخص و دودمان او را درك كرده بود و مى‌دانست كه اگر بعد از شهادتش نيز به بدن او دست يابند از هر گونه اهانت و بى احترامى دريغ نخواهند كرد.

بنا به نظر عده‌اى از علماء،‌ خود آنحضرت وصيت نمود كه قبرش را مخفى كنند و بنا به نظر عده‌اى، فرزندان آنحضرت اين كار را كردند تا مبادا بنى اميه به بدن مطهر پدرشان دست يابند.

شيخ مفيد:

شيخ مفيد در ارشاد مى نويسد:

وعفيا موضع قبره، بوصية كانت منه إليهما في ذلك، لما كان يعلمه عليه السلام من دولة بني أمية من بعده، واعتقادهم في عداوته، وما ينتهون إليه بسوء النيات فيه من قبيح الفعال والمقال بما تمكنوا من ذلك.

جاى قبر حضرت را طبق وصيت خودش مخفى كردند. علت مخفى كردن اين بود كه حضرت مى‌دانست دولت بنى اميه كه بعد از ايشان روى كار مى‌‌آيد؛ در دشمنى با حضرت تصميم قطعى دارند و هرچه در توان دارند، از گفتار و كردار در دشمنى با آن حضرت دريغ نخواهند كرد.

الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله العكبري البغدادي (متوفاي413 هـ)، الإرشاد في معرفة حجج الله علي العباد، ج1، ص10، تحقيق: مؤسسة آل البيت عليهم السلام لتحقيق التراث، ناشر: دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع، بيروت ـ لبنان، الطبعة الثانية، 1414هـ - 1993 م.

سيد بن طاوس

سيد ابن طاوس در مقدمه دوم از كتاب «فرحة‌الغري» بعد از ذكر مواردى كه بنى اميه در جهت محو آثار اهل بيت عليهم السلام انجام داده اند؛‌ مى‌نويسد: علت اين كه قبر حضرت از ديد مردم پنهان شد، وصيت خود حضرت بوده است:

فاقتضي ذالك أن أوصى بدفنه عليه السلام سرا خوفا من بني أمية وأعوانهم والخوارج وأمثالهم فربما لو نبشوه مع علمهم بمكانه حمل ذلك بني هاشم على المحاربة والمشاققة- التي أغضى عنها عليه السلام في حال حياته فكيف لا يرضى بترك ما فيه مادة النزاع بعد.

اين امور باعث اين شد كه امير مؤمنان عليه السلام وصيت كردند تا حضرت را از بيم معاويه و خوارج و پيروانانشان، مخفيانه دفن كنند و كسى را مطّلع نسازند تا مبادا آنها بر نبش قبر تصميم بگيرند و متعرض بنى هاشم شوند و در ميانشان جنگ و درگيرى به طول انجامد و موجب فتنه‏هاى عظيم شود و آن حضرت در حال حيات آنگونه تلاش مى‌كرد كه آتش فتنه را خاموش نمايد، چگونه وصيّت نفرمايند به ترك امرى كه منشأ درگيرى و نزاع بعد از وفات آن حضرت باشد.

الحسني، السيد عبد الكريم بن طاووس، ( متوفاي693 هـ‏)، فرحة الغري في تعيين قبر أمير المؤمنين علي، ص54، تحقيق: السيد تحسين آل شبيب الموسوي، الناشر: مركز الغدير للدراسات الاسلامية الطبعة الأولى 1419 ه‍ ـ 1998م

ابن سمعون بغدادي

ابن سمعون و دميرى شافعى، علت خفاء قبر حضرت را وصيت خود آن حضرت دانسته و مى‌گويند:

وعلي رضي الله تعالى عنه، أول إمام خفي قبره. قيل: إن عليا رضي الله عنه أوصى أن يخفى قبره لعمله أن الأمر يصيرإلى بني أمية فلم يأمن أن يمثلوا بقبره.

على عليه السلام نخستين امامى است كه قبرش مخفى شد. گفته شده كه خود حضرت وصيت كرد تا قبرش را مخفى كنند به جهت اين كه مى‌دانست حكومت به دست بنى اميه مى افتد و آنها ابايى از اين ندارند كه اگر قبرش آشكار باشد كارى را انجام ندهند.

البغدادي، ابن سمعون، أبو الحسن محمد بن أحمد بن إسماعيل بن عنبس (متوفاي 387هـ) أمالي ابن سمعون، ج1، ص43، دار النشر:

الدميري المصري الشافعي، كمال الدين محمد بن موسى بن عيسى (متوفاي808 هـ)، حياة الحيوان الكبرى، ج1، ص75، تحقيق: أحمد حسن بسج، ناشر: دار الكتب العلمية، بيروت ـ لبنان، الطبعة الثانية، 1424 هـ - 2003م

ابن ابي الحديد

ايشان علت نا پيدائى قبر امير مؤمنان را، تصميم فرزندان حضرت بر اين كار دانسته است:

أن علياً عليه السلام لما قتل قصد بنوه أن يخفوا قبره خوفاً من بني أمية أن يحدثوا في قبره حدثاً....

هنگامى كه على عليه السلام كشته شد؛ فرزندانش از ترس اين كه بنى اميه قبر حضرت را مورد اهانت قرار دهند؛ آرامگاه او را پنهان نمودند....

إبن أبي‌الحديد المدائني المعتزلي، ابوحامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاي655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج4، ص49، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية، بيروت ـ لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م

به هر حال اين كار به وصيت خود حضرت بوده يا فرزندانش اين گونه مصلحت ديده اند؛ اما نكته مهم اين است كه علت مخفى كردن قبر، عداوت عميق بنى اميه است كه در رأس آنان در جامعه آن روز، معاويه قرار داشت.

پاره‌اى از كارهاى كه معاويه انجام داد ثابت مى‌كند كه اگر به قبر حضرت دست مى‌يافت،‌ حتماً‌ آن را نبش مى‌كرد.

1. ترويج لعن و سب بر علي(ع)

مسلم نيشابورى در صحيح خود نقل مى‌كند:

4420، حَدَّثَنَا قُتَيْبَةُ بْنُ سَعِيدٍ وَمُحَمَّدُ بْنُ عَبَّادٍ وَتَقَارَبَا فِي اللَّفْظِ قَالَا حَدَّثَنَا حَاتِمٌ وَهُوَ ابْنُ إِسْمَعِيلَ عَنْ بُكَيْرِ بْنِ مِسْمَارٍ عَنْ عَامِرِ بْنِ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ أَمَرَ مُعَاوِيَةُ بْنُ أَبِي سُفْيَانَ سَعْدًا فَقَالَ مَا مَنَعَكَ أَنْ تَسُبَّ أَبَا التُّرَابِ فَقَالَ أَمَّا مَا ذَكَرْتُ ثَلَاثًا قَالَهُنَّ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَلَنْ أَسُبَّهُ لَأَنْ تَكُونَ لِي وَاحِدَةٌ مِنْهُنَّ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ حُمْرِ النَّعَمِ...

عامر بن سعد بن ابى وقّاص، از پدرش روايت كرده است كه در يكى از روزها، معاوية بن ابى سفيان به سعد دستور داد [تا به حضرت على بن ابيطالب عليه السّلام ناسزا بگويد! «سعد» از دستور او سرپيچى كرد ].

معاويه، از وى پرسيد: به چه سبب على را آماج ناسزا و دشنامت قرار نمى دهى ؟ سعد گفت: بخاطر آن كه سه فضيلت از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در شأن على عليه السّلام شنيده ام كه با توجه به آن ها، هيچگاه به سبّ و دشنام آن حضرت، اقدام نمى‏كنم و هر گاه يكى از آن ها براى من بود، بهتر و ارزنده‏تر از شتران سرخ مو بود كه در اختيار من باشد...

صحيح مسلم، ج4، ص1871، ح2404، كتاب فضائل الصحابة، باب من فضائل علي بن أبي طالب رضي الله عنه.

سپس سعد بن أبى وقاص سه ويژگى آن حضرت؛ شامل حديث منزلت، فتح خيبر و ‌آيه مباهله نام مى‌برد.

برخى از بزرگان اهل سنت اعتراف كرده‌اند كه معاويه به سعد بن أبى وقاص دستور داده است كه امير المؤمنين را سبّ نمايد و او به دلايلى كه خود برشمرده،‌ از اين كار امتناع ‌كرده است. ابن تيميه حرانى در اين باره مى‌نويسد:

وأما حديث سعد لما أمره معاوية بالسب فأبى فقال ما منعك أن تسب علي بن أبي طالب ؟ فقال ثلاث قالهن رسول الله صلى الله عليه وسلم فلن أسبه لأن يكون لي واحدة منهن أحب إلي من حمر النعم الحديث، فهذا حديث صحيح رواه مسلم في صحيحه....

منهاج السنة، ج3، ص15، ط دار الكتب العلمية، بيروت، 1420 هـ.

اما روايت سعد: هنگامى كه معاويه به سعد بن أبى وقاص فرمان كه داد كه على عليه السلام را سبّ نمايد، وى از سبّ على عليه السلام خوددارى كرد. معاويه گفت: چه چيزى تو را از سب ودشنام دادن به على باز مى دارد؟ سعد گفت: سه فضيلت از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در شأن على عليه السّلام شنيدم كه با توجه به آن ها، هيچگاه به سبّ و دشنام اقدام نمى‏كنم كه اگريكى از آن سه خصلت را در حق من فرموده بود براى من بهتر و ارزنده‏تر از شتران سرخ مو بود

اين حديث صحيحى است كه مسلم در صحيحش آن را نقل كرده است.

ابن تيميه كه خود در دشمنى با خاندان رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلّم زبان زد عام و خاص است،‌ در اين جا به صراحت اعتراف مى‌كند كه معاويه به سعد دستور داد كه امير المؤمنين عليه السلام را سبّ كن؛ ولى او نپذيرفت. در حقيقت اصل جمله اين چنين بوده است: « أَمَرَ مُعَاوِيَةُ بْنُ أَبِى سُفْيَانَ سَعْدًا أن يسب عليا، فأمتنع؛ معاويه به سعد وقاص دستور داد تا على را سب كند و او امتناع ورزيد».

ابو الفداء در تاريخ خود مى‌نويسد:

كان خلفاء بني أمية يسبون علياً رضي الله عنه من سنة إِحدى وأربعين وهي السنة التي خلع الحسن فيها نفسه من الخلافة إلى أول سنة تسع وتسعين آخر أيام سليمان بن عبد الملك فلما ولي عمر أبطل ذلك وكتب إِلى نوابه بإبطاله....

خلفاى بنى اميه از سال چهل ويك كه سال خلع حسن بن على از خلافت بود تا سال نودونه آخرين روزهاى حكومت سليمان بن عبد الملك و آغاز حكومت عمر بن عبد العزيز، على (عليه السلام) را سب ولعن مى‌كردند.

أبو الفداء عماد الدين إسماعيل بن علي (متوفاى732هـ)، المختصر في أخبار البشر، ج1، ص139، طبق برنامه الجامع الكبير.

البته ما در مقاله مفصلى تمام مدارك سب اميرمؤمنان عليه السلام را توسط معاويه و ديگر بنى اميه آورده‌ايم كه دوستان مى‌توانند به آن مقاله مراجعه كنند:

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=104

تحريف شأن نزول آيه

يكى از كارهاى معاويه اين بود كه با دادن پول شأن نزول آيات قرآن را در باره افراد مى‌ساختند از جمله آيات 204 و 205 سوره بقره را در شأن على عليه السلام و آيه 207 بقره را كه در شأن او نازل شده بود از حضرت سلب و براى قاتل او جعل كرد:

قال أبو جعفر: وقد روي أن معاوية بذل لسمرة بن جندب مائة ألف درهم حتى يروي أن هذه الآية نزلت في علي بن أبي طالب: ' وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَيُشْهِدُ اللَّهَ عَلى‏ ما في‏ قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ، وَإِذا تَوَلَّى سَعى‏ فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فيها وَيُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللَّهُ لا يُحِبُّ الْفَسادَ (بقره/204- 205)،، وأن الآية الثانية نزلت في ابن ملجم، وهي قوله تعالى: ' وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْري نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ (بقره/ 207)، فلم يقبل، فبذل له مائتي ألف درهم فلم يقبل، فبذل له ثلاثمائة ألف فلم يقبل، فبذل له أربعمائة ألف فقبل، وروى ذلك.

معاويه براى سمرة‌ بن جندب صد هزار درهم داد تا روايتى جعل كند اين آيه در باره على بن ابى طالب نازل شده است:« و از ميان مردم كسى است كه در زندگى اين دنيا سخنش تو را به تعجّب وامى‏دارد، و خدا را بر آنچه در دل دارد گواه مى‏گيرد، و حال آنكه او سخت‏ترين دشمنان است. و چون برگردد [يا رياستى يابد] كوشش مى‏كند كه در زمين فساد نمايد و كشتزار ها و نسل بشر را نابود سازد، و خداوند تباهكارى را دوست ندارد.»

و آيه ديگر در شأن ابن ملجم نازل شده است: «و از ميان مردم كسى است كه جان خود را براى طلب خشنودى خدا مى‏فروشد، و خدا نسبت به [اين‏] بندگان مهربان است.»

اما او قبول نكرد. پس براى او دوصد هزار درهم داد با اين هم قبول نكرد تا اين كه چهارصد هزار برايش بخشش كرد و او هم قبول كرد و اين حديث را روايت كرد.

إبن أبي‌الحديد المدائني المعتزلي، ابوحامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاي655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج4، ص43، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية، بيروت ـ لبنان، الطبعة الأولى، 1418هـ - 1998م.

بنى اميه دوست نداشتند كه هيچ كس مطلقا فضائلى را در شأن اهل بيت به ويژه فضائل امام على عليه السلام نقل كند. حتى آنها طاقت شنيدن احكام را از طريق روايت امير مؤمنان نيز نداشتند و اگر كسى روايتى را كه در باره احكام بود از حضرت بيان مى‌كرد؛ اسم حضرت را ذكر نكرده و به جاى آن مى‌گفتند:‌ ابو زينب چنين گفته است. اين سيره بنى اميه را ابن ابى الحديد ذكر كرده است:

قال [ابو جعفر]: وقد صح أن بني أمية منعوا من إظهار فضائل علي عليه السلام، وعاقبوا على ذلك الراوي له؛ حتى إن الرجل إذا روى عنه حديثاً لا يتعلق بفضله بل بشرائع الدين لا يتجاسر على ذكر اسمه؛ فيقول: عن أبي زينب.

اين مطلب صحت دارد كه بنى اميه از اظهار فضائل على عليه السلام جلوگرى و راوى آن را مجازات مى‌كردند. كار به جايى رسيد كه اگر كسى روايتى را كه مربوط به فضائل حضرت نبود بلكه بيانگر شريعت اسلامى بود از امام نقل مى‌كرد؛ اسم حضرت را ذكر نمى‌كرد و تعبير:‌ عن ابى زينب را به كار مى‌برد.

إبن أبي‌الحديد المدائني المعتزلي، ابوحامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاي655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج4، ص43، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية، بيروت ـ لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.

دشمنى با على تنها به معاويه ختم نمى‌شود؛ بلكه تمام دار و دسته‌اش از على كينه در دل داشتند. سخن وليد اموى هنگامى‌كه در بستر افتاده بود، حاكى از عمق كينه او باعلى است:

وروى الشيخ أبو القاسم البلخي أيضاً، عن جرير بن عبد الحميد، عن مغيرة الضبي، قال: مر ناس بالحسن بن علي عليه السلام، وهم يريدون عيادة الوليد بن عقبة، وهو في علة شديدة، فأتاه الحسن عليه السلام معهم عائداً، فقال للحسن: أتوب إلى الله تعالى مما كان بيني وبين جميع الناس، إلا ما كان بيني وبين أبيك، فإني لا أتوب منه.

مردمانى كه قصد عيادت وليد بن عقبه را داشتند با امام حسن عليه السلام بر خوردند،‌ حضرت نيز همراه آنها به عيادت وليد رفت. وليد به امام حسن عليه السلام گفت: از تمام كارهاى كه بين من و مردم واقع شده به سوى خدا توبه مى‌كنم؛ مگر از آنچه ميان من و پدرت واقع شد و از آن توبه نمى‌كنم.

إبن أبي‌الحديد المدائني المعتزلي، ابوحامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاي655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج4، ص49، تحقيق: محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية، بيروت ـ لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.

سخن در اين باب زياد است و ما فقط خواستيم نمونه‌اى از كارهاى بنى اميه را كه نشانگر تلاش آنان در محو آثار اهل بيت رسول خداست بيان كنيم.

حال با در نظر گرفتن اين موارد و موارد بسيار ديگر، و با در نظر داشت شرايط آن زمان، فرزندان آنحضرت (امام حسن و امام حسين عليهما السلام) چگونه مى‌توانستند قبر پدرش را براى مردم آشكار كنند كه نتيجه آن جز هتك حرمت به ساحت مقدس امير مؤمنان چيزى ديگرى نباشد!

تصميم بني اميه بر نبش قبر علي (ع)

افزون بر تلاش هاى فوق، در برخى از منابع نقل شده‌است كه معاويه بر نبش قبر امير مؤمنان نيز تصميم گرفت و در باره اين كار، با دو نفر مشاوره كرد. يكى از آنها مروان بن حكم بود.

قاضى ابى حنيفه نعمان مغربى در باره مروان مى نويسد:

وقد كان علي عليه السلام أسره يوم الجمل، فمن عليه وأطلقه، فما راعى ذلك ولا حفظه بل قد شاور معاوية اللعين في نبش قبر علي صلوات الله عليه لما غلب على الامر... يحرضه بذلك على نبش قبر علي عليه السلام، ويذكره قتلى بدر من بني عبد الشمس، ومن قتل منهم على الكفر غير موسد ولا مدفون.

على عليه السلام مروان را در جنگ جمل اسير نمود، حضرت بر او منت گذاشت و او را آزاد كرد؛ اما او اين كار حضرت را در نظر نداشت و مراعات نكرد؛ بلكه هنگامى كه قدرت يافت با معاويه در باره بر نبش قبر على عليه السلام مشورت كرد... معاويه را بر نبش قبر على عليه السلام تحريك مى‌كرد و براى او يادآورى مى‌كرد كشته شدگان بدر از خاندان بنى عبد الشمس و كسانير ا كه بر طريقه كفر كشته شده بودند و بدون دفن مانده بودند.

التميمي المغربي، القاضي أبي حنيفة النعمان بن محمد (متوفاي 363 هـ)‍، شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار، ج3، ص162، تحقيق: السيد محمد الحسيني الجلالي، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي التابعة لجماعة المدرسين ـ قم، الطبعة‌ الثانية 1414هـ

سپس معاويه، در اين باره با عبد الله بن عامر به مشاوره پرداخت؛‌ اما او معاويه را از اين كار باز داشت:

ثم استشار معاوية في نبش قبر علي عليه السلام عبد الله بن عامر بن كريز. فقال: ما أحب أن تعلم مكان قبره، ولا أن تسأل عنه، ولا أحب أن تكون هذه العقوبة بيننا وبين قومنا. فقبل معاوية من عبد الله ما أشار به عليه، وأعرض عن رأي مروان اللعين فيما أشار به من نبش قبر علي عليه السلام الذي استحباه ومن عليه، وأطلقه من الأسر.

معاويه در باره نبش قبر على عليه السلام با عبد الله بن عامر به مشاوره نشست. او گفت:‌ دوست ندارم كه موضع قبر على را بدانم و نه از آن سؤال كنم و دوست ندارم اين عقوبت بين ما و قوم ما باشد. معاويه حر ف او را پذيرفت و از رأى مروان كه نظرش بر نبش قبر حضرت بود اعراض كرد.

التميمي المغربي، القاضي أبي حنيفة النعمان بن محمد (متوفاي 363 هـ)‍، شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار، ج3، ص162، تحقيق: السيد محمد الحسيني الجلالي، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي التابعة لجماعة المدرسين ـ قم، الطبعة‌ الثانية 1414هـ

علت دوم، ترس از نبش قبر توسط منافقين

علت دومى كه قبر حضرت مخفى شد، ترس از نبش قبر توسط بود. اگر قبر حضرت براى همه آشكار مى بود قطعاً‌ اين دسته نيز از هيچگونه توهين و جسارت و انتقام دريغ نمى‌كردند.

ابى اسحاق ابراهيم ثقفى و مرحوم مجلسى مى‌نويسند:

وكان السبب في هذا الاختلاف إخفاء قبره خوفا من الخوارج والمنافقين، وكان لا يعرف ذلك إلا خاص الخاص من الشيعة.

علت اختلاف در موضع قبر امير مؤمنان مخفى بودن قبر اوست كه از ترس خوارج و منافقان اين كار را كردند و قبر مطهر حضرت را فقط شيعيان خاصش مى‌دانستند.

الثقفي الكوفي، ابي إسحاق إبراهيم محمد (متوفاي283)، الغارات، ج2، ص881، تحقيق: السيد جلال الدين المحدث.

المجلسي، محمد باقر (متوفاي 1111هـ)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج 42، ص338، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء، بيروت - لبنان، الطبعة الثانية المصححة، 1403هـ - 1983م

علت سوم؛ ترس از نبش قبر توسط خوارج

خوارج كسانى بودند كه ابتدا به اميرمؤمنان عليه السلام فشار آوردند كه حكميت را بپذيرد؛ اما بعد از جريان حكميت، اعتراض كردند كه چرا امام به سخنان آن‌ها گوش داده و حكميت را پذيرفته است؛ سپس به همين بهانه بر عليه امام على عليه السلام خروج و عده‌اى از مسلمانان بى‌دفاع را كشتند و شكم زنان باردار را دريدند. امام عليه السلام با آن‌ها جنگيد و تمام كسانى را كه در نهروان بودند از دم تيغ گذراند.

بازماندگان خوارج،‌ همواره در صدد بودند كه انتقام كشته‌هاى خود را بگيرند و روى همين جهت بود كه ابن ملجم (از اهل خوارج) با شمشير زهر آلود در سحرگاه روز نوزدهم ماه مبارك رمضان فرق مباركش را شكافت و حضرت در اثر همين ضربت به شهادت رسيد.

عده‌اى علماى فريقين تصريح كرده‌اند كه علت مخفى‌كردن‌ قبر حضرت اين بوده است كه اين گروه كه دشمنى و جنگ با على را عبادت خدا مى‌دانستند، بر بدن مطهرش دست نيابند:

ابن كثير از علماى برجسته اهل سنت مى‌گويد:

ودفن بدار الإمارة بالكوفة خوفا عليه من الخوارج أن ينبشوا عن جثته،

على عليه السلام در دار الاماره كوفه دفن شد از ترس اينكه خوارج قبرش را نبش نكنند

ابن كثير الدمشقي، ابوالفداء إسماعيل بن عمر القرشي (متوفاي774هـ)، البداية والنهاية، ج7، ص331، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت.

به نقل ابن كثير،‌ ابن كلبى نيز گفته است:‌ علت مخفى كردن قبر، ترس از خوارج و غير آنان بوده است:

وقال ابن الكلبي شهد دفنه في الليل الحسن والحسين وابن الحنفية وعبد الله بن جعفر وغيرهم من أهل بيتهم فدفنوه في ظاهر الكوفة وعموا قبره خيفة عليه من الخوارج وغيرهم.

حسن، حسين، ابن حنفيه، عبد الله بن جعفر و ديگران از اهل بيت حضرت شاهد دفن بدن حضرت در شب بودند. پس آنها او را در پشت كوفه دفن كردند و قبرش را از ترس خوارج و غير آنان، پنهان نمودند.

ابن كثير الدمشقي، ابوالفداء إسماعيل بن عمر القرشي (متوفاي774هـ)، البداية والنهاية، ج7، ص331، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت.

نتيجه:

بنا بر آنچه گفته شد اين نتيجه به دست مى‌آيد كه قبر مطهر امير مؤمنان به وصيت خودش يا به صلاح ديد فرزندانش مخفى شد و بعد از به خاك سپارى بدنش غير از فرزندان و اصحاب خاصش هيچ كسى از مضجع شريفش آگاه نبود. در تحليل و كلمات بزرگان، دليل نا پيدايى قبر او، ترس از دسترسى خاندان بنى اميه،‌ دشمنان صحابه و خوارج كه سر سخت ترين دشمنان حضرت به شمار مى‌رفتند؛‌ ذكر شده است.

زيارت مخفيانه، پيش از آشكار شدن آن

در مدتى كه قبر شريف اميرمؤمنان عليه السلام از ديد عموم مخفى بود، فرزندان آن حضرت مخفيانه به زيارت اين قبر شريف مى‌آمدند. نمونه آن در روايت امام باقر عليه السلام است كه مى‌فرمايد: وقتى من و پدرم به زيارت قبر جدم امير مؤمنان آمديم همراه ما هيچ كسى نبود:

وَأَنَا مَعَهُ وَلَيْسَ مَعَنَا ذُو رُوحٍ إِلَّا النَّاقَتَيْنِ.

در باره امام سجاد و امام باقر عليهما السلام روايات متعدد داريم كه مضجع شريف اميرمؤمنان را زيارت كرده‌اند. در اين جا به يك روايت اشاره مى‌كنيم:

سيد ابن طاوس نقل كرده‌‌است:

قَالَ ابْنُ أَبِي قُرَّةَ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ أَخْبَرَنَا إِسْحَاقُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ الْكُوفِيُّ الْغَزَّالُ قَالَ أَخْبَرَنَا أَبِي قَالَ أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزيد الْجُعْفِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عليه السلام قَالَ كَانَ أَبِي عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عليه السلام قَدِ اتَّخَذَ مَنْزِلَهُ مِنْ بَعْدِ مَقْتَلِ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عليه السلام بَيْتاً مِنْ شَعْرٍ وَأَقَامَ بِالْبَادِيَةِ فَلَبِثَ بِهَا عِدَّةَ سِنِينَ كَرَاهِيَةً لِمُخَالَطَةِ النَّاسِ وَ مُلَاقَاتِهِمْ وَكَانَ يَصِيرُ مِنَ الْبَادِيَةِ بِمَقَامِهِ بِهَا إِلَى الْعِرَاقِ زَائِراً لِأَبِيهِ وَجَدِّهِ عليه السلام- وَلَا يُشْعَرُ بِذَلِكَ مِنْ فِعْلِهِ قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ فَخَرَجَ سَلَامُ اللَّهِ عَلَيْهِ- مُتَوَجِّهاً إِلَى الْعِرَاقِ لِزِيَارَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَأَنَا مَعَهُ وَلَيْسَ مَعَنَا ذُو رُوحٍ إِلَّا النَّاقَتَيْنِ فَلَمَّا انْتَهَى إِلَى النَّجَفِ مِنْ بِلَادِ الْكُوفَةِ وَصَارَإِلَى مَكَانٍ مِنْهُ فَبَكَى حَتَّى اخْضَلَّتْ لِحْيَتُهُ بِدُمُوعِهِ.

امام محمّد باقر عليه السلام فرمود: پدرم على بن الحسين عليه السلام بعد از واقعه‌ى كربلا، خيمه‏اى از موى در صحرا زدند و چند سال در آنجا اقامت فرمودند و از كثرت حزن و اندوه و وفور دشمنان و معاندان به ميان مردمان نمى‏آمدند و از اختلاط ايشان نفرت مى‏نمودند و از آن صحرا به طرف عراق تشريف مى‏بردند به زيارت پدر و جدّ بزرگوار خود و كسى بر اين مطّلع نمى‏شد. پس روزى پدرم متوجّه زيارت شد و من با آن حضرت بودم و هيچ كس همراه نبود به غير از دو شترى كه سوار بوديم. چون آن حضرت به نجف كوفه رسيدند در موضعى ايستادند و آن قدر گريستند كه محاسن مباركش به آب ديده تر شد و اين زيارت نامه را خواندند:

ثُمَّ قَالَ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِينَ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَحُجَّتَهُ عَلَى عِبَادِهِ أَشْهَدُ أَنَّكَ جَاهَدْتَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ وَعَمِلْتَ بِكِتَابِهِ وَاتَّبَعْتَ سُنَنَ نَبِيِّهِ صلي الله عليه وآله- حَتَّى دَعَاكَ اللَّهُ إِلَى جِوَارِهِ..... ثُمَّ وَضَعَ خَدَّهُ عَلَى قَبْرِهِ وَقَالَ اللَّهُمَّ إِنَّ قُلُوبَ الْمُخْبِتِينَ إِلَيْكَ وَالِهَةٌ وَسُبُلَ الرَّاغِبِينَ إِلَيْكَ شَارِعَةٌ.

الحسني، السيد عبد الكريم بن طاووس، ( متوفاي 693 ق‏)، فرحة الغري في تعيين قبر أمير المؤمنين علي، ص73، تحقيق: السيد تحسين آل شبيب الموسوي، الناشر: مركز الغدير للدراسات الاسلامية، الطبعة الأولى 1419 ه‍ - 1998 م

اين روايت نشان مى‌دهد كه امام سجاد و امام باقر عليهما السلام قبر جدشان را به صورت مخفيانه و به تنهائى زيارت كرده‌اند.

حال سؤال اين است كه مضجع مطهر امير مؤمنان عليه السلام به دست چه كسى آشكار شد كه مردم از آن به بعد به صورت علنى به زيارت مى‌آمدند؟

آشكار شدن مضجع شريف در چند مرحله

قبر مطهر حضرت به صورت علنى در طى چند مرحله آشكار شد:

مرحله اول: توسط امام صادق (ع)

قبر شريف اميرمؤمنان عليه السلام همواره در ميان اهل بيت عليهم السلام مشهور بود؛ اما آن بزرگواران از آشكار كردن آن براى عموم مردم به همان دلايلى كه ذكر شد، خوددارى مى‌كرند؛ هر چند كه در مواردى به برخى از ياران خاص خود نشان مى‌دادند كه نمونه آن را در روايتى از امام سجاد عليه السلام كه به ابوحمزه ثمالى نشان دادند، خوانديم؛ اما آشكار كردن اين قبر براى عموم مردم در زمان امام صادق عليه السلام اتفاق افتاد است؛ چرا كه با ضعيف شدن حكومت بنى اميه و پس از به حكومت رسيدن عباسيان، ترسى كه از دشمنى بنى اميه و خوارج وجود داشت، از بين رفته بود و ائمه و شيعيان در اوائل دوره بنى العباس آزادى بيشترى داشتند.

با توجه به اين آزادى نسبى كه براى حضرت پيش آمده بود امام صادق عليه السلام آشكارا مضجع شريف جدشان امير مؤمنان را هم زيات كردند و هم به شاگردان و ارادتمندان حضرت نشان دادند و براى بعضى از شاگردانش زيارت نامه و كيفيت زيارت را نيز تعليم مى‌‌داد. ما به مواردى از آن اشاره مى‌كنيم:

الف: زيارت قبر مطهر به تنهائي

سيد ابن طاوس يكى از ماجراى زيارت حضرت را از زبان يكى از اصحابش اين‌گونه نقل مى‌كند:

وَرَوَى الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ السَّرَّادُ فِي كِتَابِ الْمَشِيخَةِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ جَرِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ إِنِّي لَمَّا كُنْتُ بِالْحِيرَةِ عِنْدَ أَبِي الْعَبَّاسِ كُنْتُ آتِي قَبْرَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام وَهُوَ بِنَاحِيَةِ الْحِيرَةِ إِلَى جَانِبِ غَرِيِّ النُّعْمَانِ فَأُصَلِّي عِنْدَهُ الصُّبْحَ وَأَنْصَرِفُ قَبْلَ الْفَجْر.

اسحاق بن جرير مى‌گويد: حضرت صادق عليه السلام فرمود: در وقتى كه من در حيره نزد ابى العبّاس سفّاح بودم، به زيارت حضرت امير المؤمنين عليه السلام مى‌رفتم و قبر آن حضرت پهلوى عمارت غرى در جانب نجف واقع است و نماز شب را در آنجا بجا مياوردم و قبل از صبح برمى‏گشتم.

الحسني، السيد عبد الكريم بن طاووس، ( متوفاي693 هـ‏)، فرحة الغري في تعيين قبر أمير المؤمنين علي،ص100، تحقيق: السيد تحسين آل شبيب الموسوي، الناشر: مركز الغدير للدراسات الاسلامية الطبعة الأولى 1419 ه‍ ـ 1998م

ب: نشان دادن قبر مطهر به صفوان

شاگردان و ارادتمندان آن حضرت نيز از محل مضجع شريف امير مؤمنان عليه السلام از امام پرسيدند و حضرت محل دقيق آن را بيان كردند و گاهاً با اصحابش به زيارت قبر مطهر مى‌رفتند. روايت در اين باره متعدد است، در اين جا به برخى از آنها كه مدعاى فوق را اثبات مى‌كند اشاره مى‌شود:

روايت اول:

محمد بن جعفر مشهدى، ابراهيم بن محمد ثقفى، سيد بن طاوس و ديگران اين روايت را نقل كرده‌اند:

صَفْوَانُ الْجَمَّالُ قَالَ: لَمَّا وَافَيْتُ مَعَ جَعْفَرٍ الصَّادِقِ عليه السلام الْكُوفَةَ يُرِيدُ أَبَا جَعْفَرٍ الْمَنْصُورَ قَالَ لِي يَا صَفْوَانُ أَنِخِ الرَّاحِلَةَ فَهَذَا قَبْرُ جَدِّي أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام فَأَنَخْتُهَا ثُمَّ نَزَلَ فَاغْتَسَلَ وَغَيَّرَ ثَوْبَهُ وَتَحَفَّى وَقَالَ لِيَ افْعَلْ مِثْلَ مَا أَفْعَلُهُ ثُمَّ أَخَذَ نَحْوَ الذَّكَوَاتِ وَقَالَ لِي قَصِّرْ خُطَاكَ وَأَلْقِ ذَقَنَكَ إِلَى الْأَرْضِ فَإِنَّهُ‏ يُكْتَبُ لَكَ بِكُلِّ خُطْوَةٍ مِائَةُ أَلْفِ حَسَنَةٍ وَيُمْحَى عَنْكَ مِائَةُ أَلْفِ سَيِّئَةٍ وَيُرْفَعُ لَكَ مِائَةُ أَلْفِ دَرَجَةٍ وَيُقْضَى لَكَ مِائَةُ أَلْفِ حَاجَةٍ- وَيُكْتَبُ لَكَ ثَوَابُ كُلِّ صِدِّيقٍ وَشَهِيدٍ مَاتَ أَوْ قُتِلَ ثُمَّ مَشَى وَمَشَيْنَا مَعَهُ وَعَلَيْنَا السَّكِينَةُ وَالْوَقَارُ وَنُسَبِّحُ وَنُقَدِّسُ وَنُهَلِّلُ إِلَى أَنْ بَلَغْنَا الذَّكَوَاتِ فَوَقَفَ عليه السلام وَنَظَرَ يَمْنَةً وَيَسْرَةً وَخَطَّ بِعُكَّازَتِهِ- وَقَالَ لِي اطْلُبْهُ فَطَلَبْتُ فَإِذَا أَثَرُ الْقَبْرِ ثُمَّ أَرْسَلَ دُمُوعَهُ عَلَى خَدَّيْهِ- وَقَالَ إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ وَقَالَ السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْوَصِيُّ الْبَرُّ التَّقِي‏...

صفوان شتربان مى‌گويد: به خدمت حضرت امام جعفر صادق عليه السلام به كوفه آمدم در وقتى كه آن حضرت به ديدن منصور دوانيقى تشريف مى‏بردند در يك موضعى فرمود: شتر را بخوابان كه اين قبر جدّم حضرت امير المؤمنين عليه السلام است. من شتر را خوابانيدم. حضرت پياده شد و بعد از غسل جامه‏هاى خود را تغيير دادند و فرمودند: هر عملى كه من انجام مى‌دهم تو هم انجام بده. بعد از آن به جانب تپه‌هاى نجف روانه شدند و فرمودند: پاها را نزديك هم بگذار و سر را به زير انداز، همانا براى هر قدمى كه برمى‏دارى صد هزار حسنه در نامه عملت ثبت و صد هزار سيّئه از آن محو مى‏كنند و صد هزار درجه در بهشت برايت بلند مى‏كنند و صد هزار حاجت برآورده مى‏شود و مى‏نويسند براى تو ثواب هر صدّيق و هر شهيدى كه مرده‏اند يا كشته شده‏اند. پس من به همراه ايشان در حال سكينه و وقار، و تسبيح و تقديس و تهليل و ذكر خدا به تپه‌ها رسيديم. حضرت ايستادند و به دست راست و چپ نظر كردند و چوبى كه در دست داشتند خطى كشيدند و فرمودند: جست و جو كن. من به كاوش پرداختم و ناگهان قبر نمايان شد. آب ديده مبارك آن حضرت بر روى مقدّسش روان شد و فرمودند: اِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ‏ و بر صاحب آن قبر اينگونه سلام دادند:

السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْوَصِيُّ الْبَرُّ التَّقِيُّ...

بعد از اتمام زيارت به حضرت عرض كردم:

يَا سَيِّدِي تَأْذَنُ لِي أَنْ أُخْبِرَ أَصْحَابَنَا مِنْ أَهْلِ الْكُوفَةِ بِهِ قَالَ نَعَمْ وَأَعْطَانِي الدَّرَاهِمَ وَأَصْلَحْتُ الْقَبْر.

عرض كردم: سرورم! آيا اجازه مى‏دهى تا ديگر يارانمان را در كوفه از اين امر آگاه كنم؟ فرمود: آرى. و مقدارى پول به من داد و من قبر را اصلاح كردم.

الثقفي الكوفي، ابي إسحاق إبراهيم محمد (متوفاي283)، الغارات، ج2، ص856، تحقيق: السيد جلال الدين المحدث.

المشهدي الحائري، أبو عبد الله محمد بن جعفر بن علي، (متوفاي 610) المزار الكبير، ص242 التحقيق: جواد القيومي الأصفهاني، ناشر: نشرالقيوم، المطبعة: مؤسسة النشر الاسلامي، الطبعة الأولى ـ قم 1419هـ

الحسني، السيد عبد الكريم بن طاووس، ( متوفاي693 ق‏)، فرحة الغري في تعيين قبر أمير المؤمنين علي، ص122، تحقيق: السيد تحسين آل شبيب الموسوي، الناشر: مركز الغدير للدراسات الاسلامية الطبعة الأولى 1419 ه‍ ـ 1998 م

الحر العاملي، محمد بن الحسن (متوفاي1104هـ)، تفصيل وسائل الشيعة إلي تحصيل مسائل الشريعة، ج14، ص393، تحقيق و نشر: مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث، الطبعة الثانية، 1414هـ.

در اين روايت به صراحت آمده كه به دستور حضرت، صفوان محل مضجع امير مؤمنان عليه السلام را علامت گذارى كردند و قطعاً اصلاح آن به اين معنا است كه صورت قبرى براى مضجع شريف ساخت تا هنگامى‌كه شيعيان به زيارت مى‌آيند بدانند كه اين قبر حضرت است.

روايت دوم:

ابراهيم ثقفى نقل مى‌كند:

عَنْ صَفْوَانَ الْجَمَّالِ قَالَ حَمَلْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ عليه السلام فَلَمَّا انْتَهَيْتُ إِلَى النَّجَفِ قَالَ يَا صَفْوَانُ تَيَاسَرْ حَتَّى تَجُوزَ الْحِيرَةَ فَتَأْتِيَ الْقَائِمَ قَالَ فَبَلَغْتُ الْمَوْضِعَ الَّذِي وَصَفَ لِي فَنَزَلَ وَتَوَضَّأَ ثُمَّ تَقَدَّمَ هُوَ وَعَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْحَسَنِ فَصَلَّيَا عِنْدَ قَبْرٍ فَلَمَّا قَضَيَا صَلَاتَهُمَا قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَيُّ مَوْضِعٍ هَذَا الْقَبْرُ قَالَ هَذَا قَبْرُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام وَهُوَ الْقَبْرُ الَّذِي تَأْتِيهِ النَّاسُ هُنَاكَ.

صفوان بن مهران جمّال مى‌گويد: من حضرت امام جعفر صادق عليه السلام را بر شتران خود سوار كرده به طرف نجف آوردم و چون به حيره رسيدند- و آن شهرى بوده است در حوالى كوفه- فرمودند: يا صفوان! به دست چپ ميل كن تا از حيره بگذريم و به طرف قائم برو. [گويا قايم عمارتى يا علامتى بوده است در حوالى نجف.] به آن جائى رسيديم كه قبر حضرت امير را در آنجا نشان مى‏دادند. حضرت به زير آمدند و وضو ساختند و پيش ايستادند و با عبد اللَّه بن الحسن نماز گزاردند. چون از نماز فارغ شدند، پرسيدم فدايت شوم! اين چه موضع است؟ فرمود كه اين قبر علىّ بن ابى طالب است- صلوات اللَّه عليه- و اين قبرى است كه شيعيان به زيارتش مى‏آيند.

الثقفي الكوفي، إبراهيم بن محمد (متوفاي283هـ)، الغارت،ج 2، ص851، تحقيق: السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث، سلسله انتشارات انجمن آثار ملى 115، الطبعة الثانية

الحسني، السيد عبد الكريم بن طاووس، ( متوفاي693 هـ‏)، فرحة الغري في تعيين قبر أمير المؤمنين علي، ص85، تحقيق: السيد تحسين آل شبيب الموسوي، الناشر: مركز الغدير للدراسات الاسلامية الطبعة الأولى 1419 ه‍ ـ 1998م

سيد محسن امين در باره اين روايت مى‌نويسد:

وينبغي أن يكون هذا في خلافة السفاح لأنه هو الذي وفد عليه عبد الله بن الحسن.

شايد اين در زمان خلافت سفاح (اولين خليفه عباسي) باشد؛ زيرا سفاح كسى است كه عبدالله بن حسن بر او وارد شد.

الأمين، السيد محسن، (متوفاي 1371)، اعيان الشيعة، ج1، ص535، تحقيق و تخريج: حسن الأمين، ناشر: دار التعارف للمطبوعات، بيروت ـ لبنان

روايت سوم:

طبق اين روايت، امام صادق عليه السلام دور قبر مطهر جدش را براى صفوان خط كشيد و حدود آن را معين كردند:

صَفْوَانُ بْنُ عَلِيٍّ الْبَزَّازُ قَالَ حَدَّثَنِي صَفْوَانُ الْجَمَّالُ أَنَّهُ قَالَ خَرَجْتُ مَعَ الصَّادِقِ عليه السلام مِنَ الْمَدِينَةِ أُرِيدُ الْكُوفَةَ فَلَمَّا جُزْنَا بَابَ الْحِيرَةِ قَالَ يَا صَفْوَانُ قُلْتُ لَبَّيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ تُخْرِجُ الْمَطَايَا إِلَى الْقَائِمِ وَجِدَّ الطَّرِيقَ إِلَى الْغَرِيِّ قَالَ صَفْوَانُ فَلَمَّا صِرْنَا إِلَى قَائِمِ الْغَرِيِّ أَخْرَجَ رِشَاءً مَعَهُ دَقِيقاً قَدْ عُمِلَ مِنَ الْكِنْبَارِ ثُمَّ تَبَعَّدَ مِنَ الْقَائِمِ مَغْرِباً خُطًى كَثِيرَةً- ثُمَّ مَدَّ ذَلِكَ الرِّشَاءَ حَتَّى انْتَهَى إِلَى آخِرِهِ فَوَقَفَ ثُمَّ ضَرَبَ بِيَدِهِ إِلَى الْأَرْضِ فَأَخْرَجَ مِنْهَا كَفّاً مِنْ تُرَابٍ فَشَمَّهُ مَلِيّاً ثُمَّ أَقْبَلَ يَمْشِي حَتَّى وَقَفَ عَلَى مَوْضِعِ الْقَبْرِ الْآنَ ثُمَّ ضَرَبَ بِيَدِهِ الْمُبَارَكَةِ إِلَى‏ التُّرْبَةِ فَقَبَضَ مِنْهَا قَبْضَةً ثُمَّ شَهَقَ شَهْقَةً حَتَّى ظَنَنْتُ أَنَّهُ فَارَقَ الدُّنْيَا- فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ: هَاهُنَا وَاللَّهِ مَشْهَدُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام ثُمَّ خَطَّ تَخْطِيطاً فَقُلْتُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا مَنَعَ الْأَبْرَارَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ مِنْ إِظْهَارِ مَشْهَدِهِ قَالَ حَذَراً مِنْ بَنِي مَرْوَانَ وَالْخَوَارِجِ أَنْ تَحْتَالَ فِي أَذَاهُ..

صفوان جمّال مى‌گويد: با حضرت امام جعفر صادق عليه السلام از مدينه مشرّفه بيرون رفتم و اراده كوفه داشتيم و چون از حيره گذشتيم، فرمود: كه يا صفوان! گفتم: لبّيك يا ابن رسول اللَّه! فرمود: شتران را رو به قايم ببر [و «قايم» ميلى يا عمارتى بوده‏است] و به طرف غرى برو، چون به قائم رسيدند آن حضرت ريسمان باريكى بيرون آوردند و سرش را در قايم بند كردند و به طرف مغرب چند گام رفتند و آن ريسمان را كشيدند تا آنجا كه ريسمان منتهى شد، ايستادند و كفى از خاك برداشتند و مدت زياد بو كردند و چند قدم آمدند تا موضعى كه اكنون موضع قبر آن حضرت است و به دست مبارك قبضه‏اى از خاك برداشتند و بوئيد و فريادى زدند و از هوش رفتند و من گمان كردم كه از دنيا مفارقت كرده‌است، چون به هوش آمد فرمودند: قسم به خدا اين محلّ قبر حضرت امير المؤمنين (ع) است. بعد از آن خطّى بر دور قبر كشيدند. من عرض كردم كه يا ابن رسول اللَّه! چه مانع شد معصومان اين اهل بيت را از اظهار قبر آن حضرت؟ فرمودند: از خوف بنى مروان و خوارج- عليهم اللّعنة- اظهار نكردند و مخفى كردند.

الحسني، السيد عبد الكريم بن طاووس، ( متوفاي693 هـ‏)، فرحة الغري في تعيين قبر أمير المؤمنين علي،ص 119، تحقيق: السيد تحسين آل شبيب الموسوي، الناشر: مركز الغدير للدراسات الاسلامية، الطبعة الأولى 1419 ه‍ ـ 1998م

المجلسي، محمد باقر (متوفاي 1111هـ)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج97 ص235، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء، بيروت ـ لبنان، الطبعة الثانية المصححة، 1403هـ - 1983م.

ج: تعليم زيارت نامه و كيفيت زيارت به محمد بن مسلم

در روايت ديگر امام صادق عليه السلام كيفيت زيارت جدش اميرمؤمنان را به يكى ديگر از اصحابش (محمد بن مسلم) تعليم مى‌دهد و اين نشانگر اين است كه اصحاب حضرت، قبر مطهر را زيارت مى‌كرده‌اند و اين مزار شريف در ميان مردم در زمان امام مشهور شد.

محمد بن مشهدى در كتاب المزار مى‌نويسد:

أَنَّ الصَّادِقَ عليه السلام عَلَّمَ مُحَمَّدَ بْنَ‏ مُسْلِمٍ الثَّقَفِيَّ هَذِهِ الزِّيَارَةَ وَقَالَ إِذَا أَتَيْتَ مَشْهَدَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ فَاغْتَسِلْ غُسْلَ الزِّيَارَةِ وَالْبَسْ أَنْظَفَ ثِيَابِكَ وَشَمَّ شَيْئاً مِنَ الطِّيبِ وَامْشِ- وَعَلَيْكَ السَّكِينَةُ والْوَقَارُ فَإِذَا وَصَلْتَ إِلَى بَابِ السَّلَامِ فَاسْتَقْبِلِ الْقِبْلَةَ- وَكَبِّرِ اللَّهَ تَعَالَى ثَلَاثِينَ مَرَّةً.

حضرت صادق عليه السلام اين زيارت را به محمّد بن مسلم ثقفى تعليم دادند و فرمودند: هرگاه به زيارت حضرت امير المؤمنين عليه السلام رفتى غسل كن و پاكيزه‏ترين جامه‏هاى خود را بپوش و خود را خوشبو كن و به آرام دل و آرام تن راه رو وقتى به در روضه مقدّسه رسيدى رو به قبله كن و سى مرتبه اللَّه اكبر بگو، و بگو:

السَّلَامُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَى خَيْرِ خَلْقِ اللَّهِ..

المشهدي الحائري، أبو عبد الله محمد بن جعفر بن علي، (متوفاي 610هـ) المزار الكبير، ص205، التحقيق: جواد القيومي الأصفهاني، ناشر: نشرالقيوم، المطبعة: مؤسسة النشر الاسلامي الطبعة الأولى ـ قم 1419هـ

السيد بن طاوس، رضى الدين علي بن موسى بن جعفر بن طاووس(متوفاي 664هـ) الإقبال بالأعمال الحسنة، ج3، ص130، التحقيق: جواد القيومي الأصفهاني، ناشر: مكتب الإعلام الإسلامي، الطبعة الأولى 1616هـ

د: زيارت مضجع شريف توسط اصحاب امام صادق(ع)

پس از آشكار شدن قبر شريف آن حضرت توسط امام صادق عليه السلام، شيعيان و دوست دارن اميرمؤمنان عليه السلام به زيارت آن حضرت مى‌آمدند. ما به چند روايت اكتفا مى‌كنيم:

روايت اول:

كلينى با سند صحيح نقل مى‌كند عبدالله سنان، عمر بن يزيد و حفص كناسى، قبر حضرت را زيات كرده‌اند:

أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ أَتَانِي عُمَرُ [عَمْرُو] بْنُ يَزِيدَ فَقَال‏ لِي ارْكَبْ فَرَكِبْتُ مَعَهُ فَمَضَيْنَا حَتَّى أَتَيْنَا مَنْزِلَ حَفْصٍ الْكُنَاسِيِّ فَاسْتَخْرَجْتُهُ فَرَكِبَ مَعَنَا ثُمَّ مَضَيْنَا حَتَّى أَتَيْنَا الْغَرِيَّ فَانْتَهَيْنَا إِلَى قَبْرٍ فَقَالَ انْزِلُوا هَذَا قَبْرُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام فَقُلْنَا مِنْ أَيْنَ عَلِمْتَ فَقَالَ أَتَيْتُهُ مَعَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام حَيْثُ كَانَ بِالْحِيرَةِ غَيْرَ مَرَّةٍ وَخَبَّرَنِي أَنَّهُ قَبْرُه‏.

عبد اللَّه بن سنان گويد: عمر بن يزيد نزد من آمد و گفت: سوار شو برويم من سوار شدم و همراه او رفتم تا به منزل حفص كناسى رسيديم، او را هم از خانه بيرون آوردم، او هم همراه ما آمد تا به غرى رسيديم و به قبرى برخورديم، عمر گفت: فرود آئيد كه اين قبر امير المؤمنين است، گفتيم تو از كجا دانى؟ گفت: زمانى كه امام صادق عليه السلام در حيره بود، بارها در خدمتش به اينجا آمدم و به من فرمود: اين قبر آن حضرتست.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي328 هـ)، الأصول من الكافي، ج‏1، ص456، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ

روايت دوم:

سليمان بن خالد و محمد بن مسلم قبر حضرت را زيارت كردند:

حَدَّثَ أَبُو نُعَيْمٍ الْحَسَنُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مِيثَمِ بْنِ أَبِي نُعَيْمٍ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ دُكَيْنٍ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ ومُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالاَ مَضَيْنَا إِلَى الْحِيرَةِ فَاسْتَأْذَنَّا وَدَخَلْنَا إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فَجَلَسْنَا إِلَيْهِ وَسَأَلْنَاهُ عَنْ قَبْرِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام فَقَالَ إِذَا خَرَجْتُمْ فَجُزْتُمُ الثُّوَيَّةَ وَالْقَائِمَ وَصِرْتُمْ مِنَ النَّجَفِ عَلَى غَلْوَةٍ أَوْ غَلْوَتَيْنِ- رَأَيْتُمْ ذَكَوَاتٍ بِيضٍ بَيْنَهَا قَبْرٌ جَرَفَهُ السَّيْلُ فَذَاكَ قَبْرُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام قَالَ فَغَدَوْنَا مِنْ غَدٍ فَجُزْنَا الثُّوَيَّةَ وَالْقَائِمَ وَإِذَا ذَكَوَاتٌ بِيضٌ فَجِئْنَاهَا فَإِذَا قَبْرٌ كَمَا وَصَفَ قَدْ جَرَفَهُ السَّيْلُ فَنَزَلْنَا وَسَلَّمْنَا وَصَلَّيْنَا عِنْدَهُ ثُمَّ انْصَرَفْنَا فَلَمَّا كَانَ مِنَ الْغَدِ غَدَوْنَا إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فَوَصَفْنَا لَهُ فَقَالَ أَصَبْتُمْ أَصَابَ اللَّهُ بِكُمُ الرَّشَاد.

سليمان بن خالد و محمّد بن مسلم نقل كردند كه در حيره به خدمت حضرت امام جعفر صادق عليه السلام رفتيم و از موضع قبر حضرت امير المؤمنين عليه السلام از ايشان سؤال كرديم. فرمودند: چون از كوفه بيرون مى‏رويد و از ثويه و قائم مى‏گذريد يك تير پرتاب يا دو تير پرتاب راه مانده به تلى كه آن را نجف مى‏گويند تلكهاى سفيد نورانى مى‏بينيد؛ در ميان آنها قبرى هست كه سيلاب اندكى آن را رخنه كرده است؛ آن قبر حضرت امير المؤمنين عليه السلام است. گفتند كه ما روز ديگر صبحى از پى نشان رفتيم و چون به تلكهاى سفيد رسيديم، قبر را به نحوى كه فرموده بودند، يافتيم؛ در آنجا از چهارپايان فرود آمده و زيارت كرديم و نماز گذارديم و برگشتيم. روز ديگر به خدمت آن حضرت رفتيم و اين قضيه را نقل كرديم. فرمودند: كه درست يافته‏ايد؛ خدا شما را به راه راست بدارد!

الحسني، السيد عبد الكريم بن طاووس، ( متوفاي693 هـ‏)، فرحة الغري في تعيين قبر أمير المؤمنين علي، ص126، تحقيق: السيد تحسين آل شبيب الموسوي، الناشر: مركز الغدير للدراسات الاسلامية، الطبعة الأولى 1419 ه‍ ـ 1998م

المجلسي، محمد باقر (متوفاي 1111هـ)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج97، ص237، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء ـ بيروت، الطبعة الثانية المصححة، 1403هـ - 1983م.

مرحله دوم؛‌ توسط هارون الرشيد

چنانچه اشاره شد آزادى نسبى كه براى اهل بيت و علويان در اوائل حكومت عباسيان به اجراء‌ گذاشته شده‌ بود؛ در دوره‌هاى بعدى كم كم برداشته شد و خباثت درونى عباسيان روز به روز نسبت به خاندان رسول خدا بيشتر آشكار مى‌شد. كار بدانجا رسيد كه امامان معصوم را زير نظر قرار داده و زندانى كردند، علويان و فاطميان را زنده به گور مى‌كردند و هر روز صحنه زندگى براى شيعيان تنگ تر مى‌شد؛ تا جائى كه شاعر اين چنين سروده است:

يا ليت جور بنى مروان قد دام لنا               و ليت عدل بنى العباس في النار

اى كاش جور و ستم بنى مروان همچنان مستدام مى‌گرديد و آرزو مى‌كنم كه عدالت گسترى بنى عباس آتش مى‌گرفت و از ميان مى رفت.

با اين وضع، شيعيان از ترس خلفاء نمى‌توانستند به زيارت قبور ائمه از جمله به زيارت قبر مطهر امير مؤمنان بروند. اين سياست حكام عباسيان باعث شد كه اين مضجع شريف يك بار ديگر از دلها فراموش شود و دوباره به همان وضع نخستينش، همانند تلى از خاك در آيد.

در زمان هارون، جريان شكارى پيش آمد كه اين قبر مطهر دوباره آشكار شد و عظمت از دست رفته آن در دلهاى عاشقان زنده گرديد. و از آن به بعد ديگر هارون مانع زيارت قبر مطهر نگرديد؛ بلكه خود نيز به زيارت آن مى‌آمد.

جريان آشكار شدن قبر امير مؤمنان را منابع تاريخى ذكركرده‌اند؛ اما جالب توجه اين است كه روايت آن، از يك راوى به دو طريق نقل شده‌است:

مُحَمَّدُ بْنُ زَكَرِيَّا قَالَ حَدَّثَنَا عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَائِشَةَقَالَ حَدَّثَنِي عَبْدُ اللَّهِ بْنُ خَازِمٍ قَالَ خَرَجْنَا يَوْماً مَعَ الرَّشِيدِ مِنَ الْكُوفَةِ نَتَصَيَّدُ فَصِرْنَا إِلَى نَاحِيَةِ الْغَرِيَّيْنِ وَالثُّوَيَّةِ فَرَأَيْنَا ظِبَاءً فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهَا الصُّقُورَ وَالْكِلَابَ فَجَاوَلَتْهَا سَاعَةً ثُمَّ لَجَأَتِ الظِّبَاءُ إِلَى أَكَمَةٍ فَسَقَطَتْ عَلَيْهَا فَسَقَطَتِ الصُّقُورُ نَاحِيَةً وَرَجَعَتِ الْكِلَابُ فَعَجِبَ‏ الرَّشِيدُ مِنْ ذَلِكَ ثُمَّ إِنَّ الظِّبَاءَ هَبَطَتْ مِنَ الْأَكَمَةِ فَهَبَطَتِ الصُّقُورُ وَالْكِلَابُ فَرَجَعَتِ الظِّبَاءُ إِلَى الْأَكَمَةِ فَتَرَاجَعَتْ عَنْهَا الْكِلَابُ وَالصُّقُورُ فَفَعَلَتْ ذَلِكَ ثَلَاثاً فَقَالَ الرَّشِيدُ ارْكُضُوا فَمَنْ لَقِيتُمُوهُ فَأْتُونِي بِهِ فَأَتَيْنَاهُ بِشَيْخٍ مِنْ بَنِي أَسَدٍ فَقَالَ لَهُ هَارُونُ أَخْبِرْنِي مَا هَذِهِ الْأَكَمَةُ قَالَ إِنْ جَعَلْتَ لِيَ الْأَمَانَ أَخْبَرْتُكَ قَالَ لَكَ عَهْدُ اللَّهِ وَمِيثَاقُهُ أَلَّا أُهَيِّجَكَ وَلَا أُوذِيَكَ فَقَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ آبَائِهِ أَنَّهُمْ كَانُوا يَقُولُونَ إِنَّ فِي هَذِهِ الْأَكَمَةِ قَبْرَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام جَعَلَهُ اللَّهُ حَرَماً لَا يَأْوِي إِلَيْهِ شَيْ‏ءٌ إِلَّا أَمِنَ فَنَزَلَ هَارُونُ فَدَعَا بِمَاءٍ فَتَوَضَّأَ وَصَلَّى عِنْدَ الْأَكَمَةِ وَتَمَرَّغَ عَلَيْهَا وَجَعَلَ يَبْكِي ثُمَّ انْصَرَفْنَا.

قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عَائِشَةَ فَكَأَنَّ قَلْبِي لَمْ يَقْبَلْ ذَلِكَ فَلَمَّا كَانَ بَعْدَ ذَلِكَ حَجَجْتُ إِلَى مَكَّةَ فَرَأَيْتُ بِهَا يَاسِراً رَحَّالَ الرَّشِيدِ وَكَانَ يَجْلِسُ مَعَنَا إِذَا طُفْنَا فَجَرَى الْحَدِيثُ إِلَى أَنْ قَالَ قَالَ لِيَ الرَّشِيدُ لَيْلَةً مِنَ اللَّيَالِي وَقَدْ قَدَّمْنَا مِنْ مَكَّةَ فَنَزَلْنَا الْكُوفَةَ يَا يَاسِرُ قُلْ لِعِيسَى بْنِ جَعْفَرٍ فَلْيَرْكَبْ فَرَكِبَا جَمِيعاً وَرَكِبْتُ مَعَهُمَا حَتَّى إِذَا صِرْنَا إِلَى الْغَرِيَّيْنِ فَأَمَّا عِيسَى فَطَرَحَ نَفْسَهُ فَنَامَ وَأَمَّا الرَّشِيدُ فَجَاءَ إِلَى أَكَمَةٍ فَصَلَّى عِنْدَهَا فَكُلَّمَا صَلَّى رَكْعَتَيْنِ دَعَا وَبَكَى وَتَمَرَّغَ‏ عَلَى الْأَكَمَةِ ثُمَّ يَقُولُ يَا عَمِّ أَنَا وَاللَّهِ أَعْرِفُ فَضْلَكَ وَسَابِقَتَكَ وَبِكَ وَاللَّهِ جَلَسْتُ مَجْلِسِي الَّذِي أَنَا فِيهِ وَأَنْتَ أَنْتَ وَلَكِنَّ وُلْدَكَ يُؤْذُونَنِي وَيَخْرُجُونَ عَلَيَّ ثُمَّ يَقُومُ فَيُصَلِّي ثُمَّ يُعِيدُ هَذَا الْكَلَامَ وَيَدْعُو وَيَبْكِي حَتَّى إِذَا كَانَ فِي وَقْتِ السَّحَرِ قَالَ لِي يَا يَاسِرُ أَقِمْ عِيسَى فَأَقَمْتُهُ فَقَالَ لَهُ يَا عِيسَى قُمْ فَصَلِّ عِنْدَ قَبْرِ ابْنِ عَمِّكَ قَالَ لَهُ وَأَيُّ عُمُومَتِي هَذَا قَالَ هَذَا قَبْرُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَتَوَضَّأَ عِيسَى وَقَامَ يُصَلِّي فَلَمْ يَزَالا كَذَلِكَ حَتَّى طَلَعَ الْفَجْرُ فَقُلْتُ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَدْرَكَكَ الصُّبْحُ فَرَكِبْنَا وَرَجَعْنَا إِلَى الْكُوفَةِ.

عبد اللَّه حازم مى‌گويد: روزى همراه هارون الرشيد براى شكار از كوفه خارج شديم در غريين و ثويه‏ چند آهو را مشاهده كرديم، بازها و سگها را بطرف آنها فرستاديم كه به مدت يك ساعت آنها را دنبال كردند آخر الامر حيوانات بى‌چاره شده خود را به پناه پشته درآورده بازها به طرفى رفته و سگهاى شكارى به جانب ما آمدند. هارون از اين پيش‏آمد شگشف زده شد. اما بلا فاصله آهوان از آن به پايين آمدند دو مرتبه بازها و سگها به آنها حمله كردند اما باز آنها كه خود را بيچاره ديدند به همان پشته پناه بردند تا سه مرتبه اين عمل تكرار شد و آن روز از شكار باز ماندند.

هارون دستور داد برويد در اين نزديكى هر كسى را ملاقات كرديد به حضور آوريد تا ما را از آن قضيه مطلع گرداند.

پيرمردى از مردم بنى اسد را حاضر كردند هارون پرسيد اين پشته و قضيه آن را كاملا بيان كن و ما را از پيش‏آمدى كه ديده‏ايم اطلاع بده؟ پاسخ داد: اگر مرا امان دهى حقيقت آن را براى تو شرح خواهم داد. هارون گفت: با خدا پيمان بستم كه اگر حقيقت آن را بگوئى بتو آسيبى نرسانم.

آن مرد گفت: پدرم از پدرانش نقل مى‌كرده كه در زير اين پشته مرقد مطهر امير المؤمنين است و آن را خداى متعال حرم امن خود قرار داده هر كس بدان جا پناهنده شود از هر آسيب و گزندى در امانست.

هارون از شنيدن اين حقيقت به خود آمد، پياده شد وضو گرفت ودر كنار آن پشته نماز گزارد. صورت بخاك ماليد و گريست و از آنجا بازگشتيم.

محمد بن عايشه مى‌گويد: حكايت را به گونه‌ى كه نقل كردم از عبد اللَّه حازم شنيدم ليكن قلب من آن را نمى‌پذيرفت و افسانه مى‏پنداشت تا سالى كه به حج بيت اللَّه مشرف شدم در آنجا با ساربان رشيد ملاقات كردم. پس از طواف در گوشه نشسته از همه جا سخن مى‌گفتيم تا گفتگوى ما به اينجا رسيد كه شبى از شبها كه از مكه برگشته و در كوفه نزول كرديم، هارون به من گفت: اى ياسر به عيسى بن جعفر بگو با مابيايد. آمديم تا به غريين رسيديم عيسى خوابيد ليكن هارون به طرف پشته آمده شروع كرد به نماز خواندن، هر دو ركعت نمازى را كه سلام مى‌داد دعا مى‌كرد و مى‌گريست و صورت بر آن پشته مى‌ماليد و مى‌گفت:

اى پسر عم سوگند به خدا! بزرگى و فضيلت ترا مى‏شناسم و متوجهم كه تو از همه مقدم‌تر به شرف اسلام مشرف شدى و من به اين مقامى كه نائل گرديده‏ام ببركت تست ليكن فرزندان تو مرا آزار مى‌كنند و بر من خروج مى‏نمايند آنگاه حركت كرده مشغول نماز شد و چون از نماز فارغ شد همين سخن را تكرار كرده و مى‌گريست و با اين حال تا وقت سحر به سر برد در آن هنگام دستور داد تا عيسى را بيدار كنم چون عيسى بيدار شد به او گفت: برخيز كنار قبر پسر عمت نماز بخوان پرسيد قبر كدام پسر عم منست؟ گفت: قبر على بن ابى طالب عليه السلام. عيسى هم وضو گرفت و به نماز مشغول شد و پيوسته نماز مى‌خواندند تا سپيده صبح دميد پيش آمده گفتم: بامداد ظاهر شد آنگاه بطرف كوفه بازگشتيم.

العاملي، الشيخ جمال الدين يوسف بن حاتم، (متوفاي664) الدر النظيم، ص428، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي.

الحسني، السيد عبد الكريم بن طاووس، ( متوفاي693 هـ‏)، فرحة الغري في تعيين قبر أمير المؤمنين علي، ص142، تحقيق: السيد تحسين آل شبيب الموسوي، الناشر: مركز الغدير للدراسات الاسلامية، الطبعة الأولى 1419 ه‍ ـ 1998م

الحلي، جمال الحق والدين حسن بن المطهر قدس سره( متوفى 726 هـ )، المستجاد من الإرشاد، ص30، ناشر: مكتب آية الله العظمى المرعشي النجفي، چاپخانه: الصدر ـ قم، سال چاپ1406، طبعة حجرية / اسم المجموعة: مجموعه نفيسه / بإهتمام: السيد محمود المرعشي

الأمين، السيد محسن، (متوفاي 1371)، اعيان الشيعة، ج1، ص536، تحقيق وتخريج: حسن الأمين، ناشر: دار التعارف للمطبوعات، بيروت ـ لبنان

در بعضى از نقل‌ها آمده كه هارون از آن مردى كه محل قبر مطهر را نشان داد پرسيد: از كجا مى‌دانيد كه اينجا محل دفن على بن ابى طالب است؟ او در جواب گفت:

قال: كنت أخرج إليه مع أبي فيزوره، وأخبرني أنّه كان يجيء مع جعفر الصادق فيزوه، وإنّ جعفراً كان يجيء مع أبيه محمّد الباقر فيزوره، وأن محمّداً كان يجيء مع علي بن الحسين فيزوره، وأنّ الحسين أعلمهم أنّ هذا قبره. فتقدّم الرشيد بأن يحجّر ويبنى عليه، فكان أوّل من بنى عليه هو، ثمّ تزايد البناء.

من همراه پدرم به زيارت مى‌آمدم و پدرم مرا خبر داد كه او با امام صادق به زيارت مى‌آمد و امام صادق با پدرش محمد باقر و او نيز با على بن الحسين به زيارت مى‌آمدند و امام حسين آنها را بر قبر پدرش آگاه ساخت. پس هارون رشيد به سنگ چينى و بناء قبر اقدام نمود، او اولين كسى بود كه بالاى قبر مطهر بناء ايجاد كرد و پس از آن بناها فراوان شد.

ابن سمعون البغدادي، أبو الحسين محمد بن أحمد بن إسماعيل بن عنبس (متوفاى387هـ)، أمالي ابن سمعون،ج 2، ص85، طبق برنامه الجامع الكبير.

الدمشقي الباعوني، شمس الدين أبي البركات محمد بن أحمد الشافعي، (متوفاي 871 ه‍) جواهر المطالب في مناقب الإمام علي بن ابي طالب، ج2، ص114، تحقيق: محمد باقر المحمودي، الناشر: مجمع إحياء الثقافة الاسلاميةـ قم، الطبعةالأولى 1416 هـ

الطريحي، فخر الدين (‌متوفاي1085)، مجمع البحرين، ج3، ص433، تحقيق: السيد أحمد الحسيني، ناشر: مكتب النشر الثقافة الإسلاميه،‌ طبع الثانية 1408- 1367 ش

نظر بزرگان شيعه در آشكار شدن قبر مطهر

بزرگان شيعه نيز تصريح دارند كه اولين مرتبه،‌ قبر حضرت توسط امام صادق عليه السلام به صورت علنى آشكار شد كه از آن به بعد شيعيان به زيارت اين مضجع شريف مى‌رفتند. در اين جا به تصريح دوتن از بزرگان شيعه اكتفا مى‌كنيم:

1. شيخ مفيد:

شيخ مفيد از بزرگان علماى شيعه در اين باره مى‌نويسد:

فلم يزل قبره عليه السلام مخفي حتى دل عليه الصادق جعفر بن محمد عليهما السلام في الدولة العباسية، وزاره عند وروده إلى أبي جعفر [أبو جعفر المنصور عبد الله بن محمد بن علي بن العباس، ثاني خلفاء بني العباس،] - وهو بالحيرة - فعرفته الشيعة واستأنفوا إذ ذاك زيارته عليه السلام وعلى ذريته الطاهرين.

پيوسته قبر مطهر حضرت پنهان بود تا اين كه امام صادق عليه السلام در زمان دولت عباسى آن را آشكار و به مردم راهنمائى كرد و در موقع ورودش به نزد منصور دوانقى،‌ دومين خليفه عباسى كه در حيره بود؛ آن را زيارت كرد. با اين زيارت حضرت، شيعيان محل دفن بدن حضرت را شناختند و از آن به بعد زيارت را آغاز كردند.

الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله العكبري البغدادي (متوفاي413 هـ)، الإرشاد في معرفة حجج الله علي العباد، ج1، ص10، تحقيق: مؤسسة آل البيت عليهم السلام لتحقيق التراث، ناشر: دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع، بيروت - لبنان، الطبعة الثانية، 1414هـ - 1993 م.

2. سيد محسن امين:

وقد دل الصادق عليه السلام جماعة من أصحابه على قبر أمير المؤمنين عليه السلام بظهر الكوفة في المكان المعروف منهم أبو بصير وعبد الله بن طلحة ومعلى بن خنيس ويونس بن ظبيان وزارة وغيرهم وقبل ذلك جاء الإمام علي زين العابدين عليه السلام من الحجاز إلى العراق مع خادم له لزيارته فزاره ثم رجع ولكن لم يعرفه جميع الناس ثم عرفه وأظهره الرشيد العباسي بعد سنة 170 فعرفه عامة الناس.

امام صادق عليه السلام گروهى از يارانش را از قبر محل قبر امير مؤمنان عليه السلام در پشت كوفه در همان مكان معروف آگاه ساخت. از جمله اصحابش ابو بصير، عبدالله بن طلحه، معلى بن خنيس، يونس بن ظبيان، و زراره و غير آنها است. پيش از امام صادق عليه السلام، امام سجاد عليه السلام با غلامش از حجاز براى زيارت قبر جدش به عراق مى‌آمد و بر مى‌گشت؛ اما همه مردم به قبر مطهر آگاهى نيافتند. پس از امام صادق عليه السلام، هارون الرشيد پنجمين خليفه عباسى بعد از سال 170 آن قبر مطهر را آشكار كرد و پس از آن همه مردم آن را شناختند.

الأمين، السيد محسن، (متوفاي 1371)، اعيان الشيعة، ج1، ص535، تحقيق وتخريج: حسن الأمين، ناشر: دار التعارف للمطبوعات، بيروت - لبنان

نتيجه

طبق منابع و روايات، قبر مطهر حضرت على عليه السلام طى دو مرحله آشكار شد. مرحله اول در زمان امام صادق عليه السلام و مرحله دوم در زمان هارون الرشيد عباسى است.

بايد توجه نمود كه فاصله‌ى بين زمان شهادت امام صادق عليه السلام تا خلافت هارون تقريباً‌ 22 سال است. طبيعى است كه در اين فاصله زمانى، اگر كسى نتواند به زيارت برود؛‌ آن محل به كلى فراموش خواهد شد و اگر ديوار و بنائى هم داشته باشد خراب مى‌شود.

آشكار شدن به اين معناست كه مردم و عاشقان حضرت طى اين دو مرحله بدون ترس و دغدغه و به صورت علنى مى‌توانستند به زيارت بروند و گرنه خود مضجع شريف براى اهل بيت و افراد خاص از شيعيان معلوم بود اما آنها در غير از اين دو زمان نمى‌توانستند علنى به زيارت بروند.