مناظره کوتاه بین استاد دکتر حسینی قزوینی و مفتی اعظم عربستان آل شیخ در مورد توسل – n15 چاپ
امتیاز کاربر: / 14
بدخوب 
توسل - استدلال بر عدم حرمت توسل

مناظره کوتاه بین استاد دکتر حسینی قزوینی و مفتی اعظم عربستان آل شیخ در مورد توسل

به ايشان ( مفتی اعظم عربستان –آل شیخ )گفتم: شما در هفته گذشته بحث توسل را مطرح كرديد و گفتيد: هرگونه توسل شرك است؛ مي‌شود دليل علمي بر شرك توسل را بيان كنيد؟

شروع كرد همان آياتي را كه ابن تيميه و محمد بن عبد الوهاب و ... مي‌گويند كه خدا در قرآن مي‌گويد:

فَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آَخَرَ فَتَكُونَ مِنَ الْمُعَذَّبِينَ.

سوره شعراء/ آيه213

و ...  كه مي‌گويد هرگونه دعاي غير خدا و توسل به غير خدا شرك است و بين اينكه كسي بيايد رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و اميرالمؤمنين (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) را دعا كند و اينها را بخواند با كسي كه بيايد بت را بپرستد و از او حاجت بطلبد و او را واسطه قرار دهد بين خود و خدا، فرقي نيست. آنها بت‌ها را شفيع خود قرار مي‌دهند و شما هم رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و اميرالمؤمنين (عليه السلام) را.

از ايشان پرسيدم: اينكه در زمان حيات رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، توسل به رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را شارع مقدس تصويب كرده و صحه گذاشته، شكي داريد؟ خداوند در قرآن، سوره نساء، آيه 64 دارد كه:

وَ مَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا.

اين صريح آيه قرآن است و همچنين آيه 97 سوره يوسف، برادران يوسف (عليه السلام) مي‌گويند:

قَالُوا يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ

اين چه تفاوتي است بين برادران يوسف (عليه السلام) كه آن را مي‌گويند و كسي كه مي‌گويد:

يا رسول الله إشفع لنا عندالله يا يا علي إشفع لنا عندالله؟

اگر واقعا خواند غير خدا و واسطه قرار دادن غير خدا، شرك باشد، بايد حضرت يعقوب (عليه السلام) به اينها مي‌گفت:

يا أبنائي إنكم أشركتم بالله توبوا و إلا أقتلكم و ...

در حاليكه گفت:

قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ

وقتي اين دو آيه را من خواندم گفت: اين مربوط به حيات رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است و بعد از رحلت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، ارتباطش با اين دنيا قطع مي‌شود و نه صداي ما را مي‌شنود و نه قدرت بر قضاء حوائج دارد و عاجز از قضاء حوائج است.

با اينكه ايشان تا دو، سه دقيقه قبل مي‌گفت مطلق توسل شرك است، چه در زمان حيات و چه در زمان ممات رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم).

گفتم: دليل شما بر اينكه بعد از وفات رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) توسل به او شرك است چيست؟

گفت: رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) عاجز است از قضاء حوائج، همانطوريكه بت‌ها عاجز بودند.

گفتم: اگر ملاك شرك، عجز متوسل إليه باشد،‌ بايد هم شامل زمان حيات باشد و هم زمان ممات؛ اين امر، امر باطل و عبث است و فرق است بين آن و شرك. چطور شد توسل به رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كه در زمان حيات او مرضي شارع بود، ولي با رحلت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، امري كه مرضي شارع بود، تبديل به شرك شد و موجب هدر رفتن خون و مال طرف شد؟

ايشان مقداري تأمل كرد و گفت: اگر واقعا توسل به رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در زمان رحلت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) جائز بود، صحابه قطعا معرفتشان نسبت به شريعت و مزار رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بيشتر از ما بود و اگر اينها متوسل مي‌شدند، تاريخ براي ما ثبت مي‌كرد كه فلان صحابه و فلان صحابه بعد از رحلت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به او متوسل مي‌شدند؟

گفتم: ما روايات متعدد داريم در منابع أهل سنت، مثل مصنف أبي شيبه كه استاد بخاري است و دلائل النبوة بيهقي كه ابن تيميه مي‌گويد از صحيح‌ترين كتاب‌هاي تاريخي و روائي است مي گويد:

در زمان عمر بن خطاب كه قحطي آمد، بلال بن حارث آمد كنار قبر رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و به او متوسل شد و گفت:

يا رسول الله قد هلك الناس، فاستسقي لمتك

بعد رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) آمد به خواب او و گفت برو به عمر از طرف من سلام برسان و بگو مقداري به مردم توسعه بدهد و به داد مردم برسد و إن شاء الله در آينده نزديك باران رحمت خواهد آمد. ايشان آمد خدمت عمر و عمر گريه كرد كه ما قابل سلام رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نيستيم و رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بزرگواري كرده است.

تمام علماء شما اين را در مناقب جناب عمر آورده‌اند.

ايشان گفت: روايت ضعيف است.!!

البته اين جديدا شده مبناي وهابيت كه اگر يك روايتي ارتباط كتاب‌هايشان مي‌خوانيم، حتي آيه قرآن را هم بخوانيم، اگر توجه نداشته باشند كه آيه قرآن است، مي‌گويند روايت ضعيف است.

گفتم: آقاي ابن حجر عسقلاني كه از اركان علم رجال شماست، در كتاب فتح الباري كه شرح صحيح بخاري است، ج2، ص412 مي‌گويد روايت صحيح است. ابن كثير دمشقي سلفي كه او را شما امام نام مي‌بريد در كتاب البداية و النهاية،‌ج7، ص105 مي‌گويد روايت صحيح است.

گفت: ملاك شرك اين است و ملاك توحيد اين است و 5،6 دقيقه به جاده خاكي رفت. يكي از معاونين او برگشت به او گفت: اين جوابي كه شما مي‌دهيد،‌ ارتباطي به سؤال ايشان ندارد؛ ايشان مدعي است كه جناب ابن حجر و ابن كثير مي‌گويند روايت صحيح است، اگر شما راست مي‌گوئي، مناقشه كن در صحت روايت. گفت: اين كتاب‌ها را بياوريد ببينيم كه ايشان راست مي‌گويد يا نه. ايشان هم مثل بن‌باز نابينا است. كتاب را آوردند و خواندند. گفت: بله! آدرس درست است. ديدم بين خودشان يك اختلاف عجيبي افتاد.

منبع متن کامل از سایت ولی عصر(عج)