مسیر

جناب عمر بن خطاب کشور گشایی های جناب عمربن خطاب آیا کشور گشایی دلیل بر ارزش کسی است؟
 
آیا کشور گشایی دلیل بر ارزش کسی است؟ چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 1
بدخوب 
جناب عمر بن خطاب - کشور گشایی های جناب عمربن خطاب

آیا کشور گشایی دلیل بر ارزش کسی است؟

شبهه:

عمر بن خطاب كسي است كه فقط به انتقال اسلام به سرزمين فارس اكتفاء نكرد، بلكه آن را به سرزمين الخزاعي (عراق) و بعد از آن به شام، و بعد از آن بيت المقدس و از آن‌جا به ليبي صادر كرد.

آيا شنيده‌ايد كه حضرت مسيح عليه السلام فرموده است: از محصول و ميوه‌ هر چيز مي‌توانيد آن‌ را بشناسيد. آيا مي‌دانيد كه انگور از خار برداشت نمي‌شود و خار در انگور به عمل نمي‌آيد؟ به همين علت اگر اين شخص [عمر]، قاتل فاطمه [سلام الله عليها] مي‌بود آيا مردم او را دوست مي‌داشتند؟ همه اين محبت از سوي مردمي كه به دست او اسلام آوردند او را به خدا مقرّب مي‌سازد و يك ميليارد‌ بشر به او محبت مي‌ورزند و خداوند به دست او كشور‌ها را فتح نمود.

پاسخ:

اگر كشور‌گشايي بدون نشر فرهنگ اسلام سبب تقرب به خداوند ‌شود، پس بايد امثال كوروش و چنگيزخان و غير اين‌ها كه فتوحات بيشتري داشتند، به خداوند نزديك‌تر باشند.

و اگر ارزش فتوحات به نشر اسلام در اين سرزمين‌ها باشد از برادران اهل سنت سؤال مي‌كنيم آيا خليفه در اين سرزمين‌ها اسلام را نشر داد؟

و اگر چنين انتشاري در سرزمين‌هاي ديگر داشت چرا سيره و روش عملي خود او بر خلاف روح اسلام بود؟!

شما خودتان در كتاب‌هايتان گفته‌ايد:

عمر اولين كسي بود كه بين عرب و عجم فرق گذاشت.

او اولين كسي بود كه عرب را از ازدواج با غير عرب منع كرد.

و نيز غير عرب را از تصدي پست و منصب بلند پايه منع نمود.

و او اولين كسي بود كه بين مردم در سهامشان از بيت المال فرق گذارد.

آيا اين امور مخالف با سخن خداوند متعال در قرآن نيست كه فرمود:

«إن أكرمكم عند الله أتقاكم»

(با ارزش‌ترين شما نزد خداوند با تقوا‌ترين شماست)

آيا اين امور مخالف با سخن رسول خدا نيست كه فرمود:

«لا فخر للعرب على العجم ولا للعجم على العرب إلا بالزهد والتقوي.»

( هيچ فخري از عرب بر عجم، و از عجم بر عرب نيست مگر به زهد و تقوا)

و همين‌طور سخن عمر بن خطاب در حرام نمودن دو متعه‌اي كه در زمان رسول خدا حلال بود و تغيير در اذان و نماز و.... آيا مقصود و منظور او از اين كارها نشر اسلام بود يا تغيير اسلام؟!!

چه اتفاقي در زمان خلفاء افتاده كه زهري مي‌‌گويد: أنس بن مالك را در دمشق ملاقات نمودم در حالي كه به تنهايي نشسته بود و مي‌گريست، به او گفتم: چه چيز تو را به گريه انداخته است؟ گفت: از تمام آن‌چه كه ياد گرفته بوديم همين نماز باقي مانده بود كه اين هم ضايع شد.

صحيح ترمذي، ج 3، ص 302 ـ جامع بيان العلم، ج 2، ص 244 ـ الزهد و الرقائق، ص 531.

بخاري، از عمران بن حصين روايت مي‌كند: او با [حضرت‌] على [عليه السلام] در بصره نماز گذارد بعد از نماز گفت: اين نماز مرا به ياد نماز‌هايي كه با رسول خدا صلّي الله عليه وآله مي‌خوانديم انداخت كه هر بار كه بر‌مي‌خاست و مي‌نشست الله اكبر مي‌گفت.

صحيح بخاري، ج 1، ص 190، ح784.

 
 
تمامي حقوق اين پايگاه محفوظ و متعلق به شميم شيعه ميباشد. کپي برداري از مطالب سايت برای عموم آزاد مي‌باشد