مسیر

جناب عمر بن خطاب اخلاق جناب عمربن خطاب عمر بن خطاب و کتک زدن زنان بخاطر گریه بر کسانی که از دستشان رفته است
 
عمر بن خطاب و کتک زدن زنان بخاطر گریه بر کسانی که از دستشان رفته است چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 1
بدخوب 
جناب عمر بن خطاب - اخلاق جناب عمربن خطاب

عمر بن خطاب و کتک زدن زنان بخاطر گریه بر کسانی که از دستشان رفته است

1- زماني که زينب بنت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم از دنيا رفتند زنان و اهل و عيال رسول خدا مشغول گريه و عزاداري بودند در اين هنگام عمر در حضور پيامبر خدا شروع کرد به تازيانه زدن آنها که با مخالفت شديد رسول خدا مواجه شد . به اين عبارات توجه کنيد :

عن ابن عباس قال : لما ماتت زينب بنت رسول الله صلى الله عليه (وآله) وسلم قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : ألحقوها بسلفنا الخير عثمان بن مظعون فبكت النساء فجعل عمر يضربهن بسوطه فأخذ رسول الله صلى الله عليه وسلم يده وقال : مهلا يا عمر دعهن يبكين ، وإياكن ونعيق الشيطان . إلى أن قال : و قعد رسول الله صلى الله عليه وسلم على شفير القبر وفاطمة إلى جنبه تبكي فجعل النبي صلى الله عليه وسلم يمسح عين فاطمة بثوبه رحمة لها .

مسند أحمد 1 ص 237 ، 335 ، مستدرك الحاكم 3 ص 191 وصححه وقال الذهبي في تلخيص المستدرك : سنده صالح ، مسند أبي داود الطيالسي ص 351 ، الاستيعاب في ترجمة عثمان بن مظعون ج 2 ص 482 ، مجمع الزوائد 3 ص 17 . وأخرج البيهقي في السنن الكبرى 4 ص 70

زماني که زينب دختر رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم از دنيا رفت رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمودند خداوند او را به سلف خير و نيکوي ما ( يعني ) عثمان بن مظعون ملحق نمود . وقتي پيامبر خدا اين عبارت را فرمودند زنان بر مصيبت وفات زينب گريستند ، در اين هنگام عمر با تازيانه‌اي که در دستش بود در حضور رسول خدا شروع به زدن زنان کرد که با برخورد تند پيامبر رحمت مواجه شد ، حضرت تازيانه را از او گرفتند و فرمودند آرام باش تورا با اين زنها چکار ؛ بگذار گريه کنند ، و اي زنان  شما هم از ناله هاي شيطاني ( ناله هايي که با گناه و اعتراض به خداوند همراه است ) بر حذر باشيد ... ( تا آنجا که ابن عباس مي گويد ) رسول خدا صلي الله عليه (و آله) و سلم  کنار قبر زينب نشستند و فاطمه زهرا ( سلام الله عليها ) در کنار پدر بزرگوارش بر مصيبت خواهرش زينب مي گريست و پيامبر رحمت اشک‌هاي دردانه هستي  را با لباس مبارکش پاک مي نمود .

2- عن ابن عباس قال : بكت النساء على رقية ( بنت رسول الله ) رضي الله عنها فجعل عمر رضي الله عنه ينهاهن فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم : مه يا عمر . قال : ثم قال : إياكن ونعيق الشيطان فإنه مهما يكن من العين والقلب فمن الرحمة ، وما يكون من اللسان واليد فمن الشيطان - قال : وجعلت فاطمة رضي الله عنها تبكى على شفير قبر رقية فجعل رسول الله صلى الله عليه وسلم يمسح الدموع على وجهها * باليد . أو : قال : بالثوب .

( زماني که رقيه (دختر رسول خدا)  از دنيا رفت)  زنان و اهل بيت پيامبر بر مصيبت از دست دادن رقيه گريستند در اين هنگام عمر در حضور رسول خدا و با وجود ايشان ، آنها را از گريه کردن نهي کرد ، رسول خدا فرمودند : اي عمر آرام باش تو را با اين زن ها چکار ، سپس فرمودند : اي زنان  شما هم از ناله هاي شيطاني ( ناله هايي که با گناه و اعتراض به خداوند همراه است ) بر حذر باشيد ؛ زماني که در مصيبت فردي قلب محزون شود و اشک از چشم جاري شود ، منشأ اين عمل رحمت و شفقت و مهر و محبت انسان است و عملي که در مصيبت فردي با دست و زبان صورت بگيرد ( کنايه از صورت خراشيدن و اعتراض به خداوند و حرفهاي کفر آميز ) از شيطان است . ابن عباس در ادامه مي گويد : فاطمه زهرا ( سلام الله عليها )  کنار قبر رقيه نشسته بود  و بر مصيبت از دست دادن رقيه مي گريست و رسول خدا اشک هاي يگانه دخترش را از صورت مبارکش پاک مي نمود.

مؤلف مي گويد : شايد ابن عباس گفته باشد : رسول خدا اشکهاي فاطمه را  با لباس مبارکش پاک مي نمود .

آري روزي رسول رحمت با مهر و محبت اشکهاي فاطمه را از صورت ملکوتي و مبارکش پاک مي کند ، ولي در واپسين روزهاي وفات پدر اين امت نابکار همين صورت را آماج سيلي قرار دادند و اينگونه اجر رسالت را ادا  کردند .

3- عيني در عمدة القاري مي گويد :

وأخرج النسائي وابن ماجة عن أبي هريرة أنه قال : مات ميت في آل رسول الله صلى الله عليه وسلم فاجتمع النساء يبكين عليه فقام عمر ينهاهن ويطردهن فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم : دعهن يا عمر فإن العين دامعة ، والقلب مصاب ، والعهد قريب .

عمدة القاري ج 4 ، ص 87 .

نسائي وابن ماجة از أبي هريرة نقل کرده اند که گفت : شخصي از آل رسول خدا صلي الله عليه ( وآله ) و سلم از دنيا رفت زنان آل رسول جمع شدند و در مصيبت شخص از دست رفته گريستند در اين هنگام عمر بلند شد و ( با وجود رسول خدا ) آنها را از گريه کردن منع کرد و شروع به پراکنده نمودن آنها کرد ، در اين زمان رسول خدا صلي الله عليه ( وآله ) و سلم فرمود : اي عمر آنها را رها کن ، چشمها گريان است و قلبها مصيبت زده  و اين شخص نيز تازه از ميان اينها رفته است .

4- عبدالرزاق صنعاني در المُصَنّف مي گويد :

لما مات خالد بن الوليد اجتمع في بيت ميمونة نساء يبكين ، فجاء عمر ومعه ابن عباس ومعه الدرة ، فقال : يا أبا عبد الله ! ادخل على أم المؤمنين فأمرها فلتحتجب ، وأخرجهن علي قال : فجعل يخرجهن عليه وهو يضربهن بالدرة ، فسقط خمار امرأة منهن ، فقالوا : يا أمير المؤمنين ! خمارها ، فقال : دعوها ولا حرمة لها ، كان معمر يعجب من قوله : لا حرمة لها .

المصنف ـ عبد الرزاق ـ ج 3 ، ص 557 ، باب الصبر ، والبكاء ، والنياحة ، حديث 6681 ؛ کنز العمال ج 15 ، ص 730 ، باب النياحة ، حديث 42905 .

زماني که خالد بن وليد ( در زمان خلافت عمر )از دنيا رفت  زنان در خانه ميمونة همسر رسول خدا جمع شدند و براي او گريستند ، در اين هنگام عمر تازيانه به دست به همراه ابن عباس از راه رسيد و خطاب به ابن عباس گفت : يا ابا عبدالله ! بر ام المؤمنين ميمونة وارد شو و او را امر کن حجاب کند و بگو زناني که در خانه جمع شده اند پيش من بيايند . ابن عباس مي گويد : زنان خارج شدند و عمر آنها را با تازيانه مي زد ، همينطور که عمر زنان را مي زد  پوشش از روي سر يکي از زنان افتاد ، به عمر گفتند : پوشش ( چادرش ) از سرش افتاد ( رهايش کن ) ، عمر گفت : شما را با او چکار؟ ( بعد از اين گريه ها ) او احترامي ندارد .

5- عبد الرزاق عن إبراهيم بن محمد عن عبد الكريم قال : حدثني نصر بن عاصم ، أن عمر بن الخطاب سمع نواحة بالمدينة ليلا ، فأتى عليها فدخل ففرق النساء ، فأدرك النائحة فجعل يضربها بالدرة فوقع خمارها ، فقالوا : شعرها يا أمير المؤمنين ، فقال : أجل فلا حرمة لها .

المصنف ـ عبد الرزاق ـ ج 3 ، ص 557 و 558، باب الصبر ، والبكاء ، والنياحة ، حديث 6682 ؛ کنز العمال ج 15 ، ص 730 ، باب النياحة ، حديث 42906 .

شبي در مدينه صداي نوحه و گريه و زاري به گوش عمر بن خطاب رسيد ، به دنبال صدا رفت و داخل خانه اي شد که آن صدا از آنجا بيرون مي آمد و شروع به پراکنده نمودن زنان کرد ، همين که به زن نوحه خوان رسيد ، شروع کرد به تازيانه زدن او در اين هنگام روپوش ( چادر ) زن نوحه خوان از سرش افتاد به عمر گفتند روپوش او از سرش افتاد ، گفت : آري  وليکن اين زن احترامي ندارد .

جالب است با اينکه پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله در زمان حياتش او را از اين کارها نهي کرد باز هم در دوران حکومتش دست از اينکار برنداشت آن هم نسبت به زن نامحرم ! .

آيا حاكم اسلامي، حق دارد كه بدون اجازه وارد خانه مردم بشود؟ با اين كه خداوند مى‌فرمايد:

يَأَيهُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لا تَدْخُلُواْ بُيُوتًا غَيرْ بُيُوتِكُمْ حَتىَ‏ تَسْتَأْنِسُواْ وَ تُسَلِّمُواْ عَلىَ أَهْلِهَا ذَالِكُمْ خَيرْ لَّكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُون‏.

فَإِن لَّمْ تجَدُواْ فِيهَا أَحَدًا فَلا تَدْخُلُوهَا حَتىَ‏ يُؤْذَنَ لَكمُ‏ْ وَ إِن قِيلَ لَكُمُ ارْجِعُواْ فَارْجِعُواْ هُوَ أَزْكىَ‏ لَكُمْ وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيم‏. النور / 27 و 28.

اى افرادى كه ايمان آورده‏ايد! در خانه‏هايى غير از خانه خود وارد نشويد تا اجازه بگيريد و بر اهل آن خانه سلام كنيد اين براى شما بهتر است شايد متذكّر شويد!. و اگر كسى را در آن نيافتيد، وارد نشويد تا به شما اجازه داده شود و اگر گفته شد: «بازگرديد!» بازگرديد، اين براى شما پاكيزه‏تر است و خداوند به آنچه انجام مى‏دهيد آگاه است!.

معلوم مى‌شود كه وارد شدن به خانه ديگران و تعرض به زنان خانه، از كارهاى هميشگى عمر بن خطاب بوده است و تنها خانه فاطمه نبود كه او به زور واردش شده است. و فاطمه زهرا سلام الله عليها، تنها زنى نيست كه عمر او را كتك زده باشد.

6- وأول من ضرب عمر بالدرة أم فروة بنت أبي قحافة ، مات أبو بكر فناح النساء عليه ، وفيهن أخته أم فروة ، فنهاهن عمر مرارا ، وهن يعاودن ، فأخرج أم فروة من بينهن ، وعلاها بالدرة فهربن وتفرقن .

كان يقال : درة عمر أهيب من سيف الحجاج . وفي الصحيح أن نسوة كن عند رسول الله صلى الله عليه وآله قد كثر لغطهن ، فجاء عمر فهربن هيبة له ، فقال لهن : يا عديات أنفسهن ! أتهبنني ولا تهبن رسول الله ! قلن : نعم ، أنت أغلظ وأفظ .

شرح نهج البلاغة، ج 1، ص 181.

پس از مرگ ابوبكر زنها بر مرگ او گريه مي كردند عمر چندين مرتبه آنان را نهي كرد ولي گوش نمي دادند تا آنكه ام فروه دختر ابوقحافه خواهر ابو بكر را از بين زنان بيرون آورد وبا تازيانه‌اش اورا كتك زد كه بقيه زنان فرار كرده ومتفرق شدند، واو اولين كسي كه بود كه عمر اورا با تازيانه زد
گفته مي شود تازيانه عمر از شمشير حجاج وحشتناكتر بود ، ودر خبر صحيح است كه زنان در خدمت پيامبر خدا صدايشان بسيار بلند وهمهمه مي كردند تا عمر وارد مي شد از ترس عمر فرار مي كردند به آنان مي گفت : اي كساني كه به جان خودتان رحم نمي كنيد آيا ازمن مي ترسيد واز رسول خدا صلي الله عليه وآله واهمه نداريد ؟ گفتند : آري چون تو خشن وبي رحم هستي

 
 
تمامي حقوق اين پايگاه محفوظ و متعلق به شميم شيعه ميباشد. کپي برداري از مطالب سايت برای عموم آزاد مي‌باشد