مسیر

جناب عمر بن خطاب علم جناب عمربن خطاب عمربن خطاب معناى كلاله را تا آخر عمر ندانست
 
عمربن خطاب معناى كلاله را تا آخر عمر ندانست چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 0
بدخوب 
جناب عمر بن خطاب - علم جناب عمربن خطاب

عمربن خطاب معناى كلاله را تا آخر عمر ندانست

كسى كه بخواهد به درجه اجتهاد برسد بايد علوم مختلفى را فرا گيرد. آيات قرآن و روايات وارده گاهى درباره مطلبى صحبت مى‏كنند كه ممكن است يك فقيه معناى آن را نداند ولى اگر مطلب مورد بحث مربوط به احكام شرعى باشد نمى‏تواند يك مجتهد بگويد كه من معناى آن را نمى‏دانم اگر چه زبان او عربى نباشد. مثلا در مسائل مربوط به نماز يا حج يا ارث و غير اينها، يك فقيه بايد لغاتى را كه در مباحث مربوطه وارد شده بداند. از جمله آن لغات كلمه «كلاله» است كه در مبحث ارث، دانستن معناى آن ضرورى است.

يكى از مواردى كه صاحبان صحاح نيز نتوانستند آن را كتمان كنند اينكه عمر تا آخر عمر نتوانست معناى كلاله را ياد بگيرد. او بارها براى تعليم آن به رسول خدا (ص) رجوع كرد ولى عاقبت آن را نياموخت.

به اين حديث، كه در يكى از صحيح‏ترين كتابهاى روائى اهل سنت آمده، توجه فرمائيد:

عمر در روز جمعه‏اى خطبه‏اى خواند و در آن از نزديكى اجلش خبر داد و شش نفر را به عنوان مشورت درباره تعيين خليفه معين كرد سپس چنين گفت:

«ثمّ انى لا أدع بعدى شيئا أهم عندى من الكلالة. ما راجعت رسول الله(ص) في شى‏ء ما راجعته في الكلالة. وما اغلظ لى في شى‏ء ما اغلظ لى فيه. حتى طعن باصبعه في صدرى فقال: «يا عمر ألا تكفيك آية الصيف التى في آخر سورة النساء؟» وانى إن اعش اقض فيها بقضية يقضى بها من يقرأ القرآن ومن لا يقرأ القرآن.

ترجمه: «... آنگاه مهمترين چيز برايم كلاله است. آنقدر كه من درباره كلاله به رسول خدا (ص) رجوع كردم درباره هيچ چيز آنقدر رجوع نكردم و آنقدر كه آن حضرت در مورد اين مسأله با من تند شد در مورد هيچ چيز ديگر نشد (معلوم مى‏شود كه در مسائل متعددى مراجعات متعدد داشت و آن حضرت از زيادى رجوع و ياد نگرفتنش به او تند مى‏شد و در مسأله كلاله بيشتر از همه رجوع مى‏كرد و تند شدن حضرت به او -به علت ياد نگرفتن- نيز بيشتر بود!) تا آنجا كه با انگشت به سينه‏ام زد و گفت: «اى عمر! آيا آيه صيف -كه در آخر سوره نساء مى‏باشد- ترا كافي نيست؟» («صيف» يعنى تابستان و به اين علت به اين آيه «صيف» اطلاق مى‏شود كه در تابستان نازل شده. در مقابلِ آيه «شتاء» يعنى زمستان كه دوازدهمين آيه از همان سوره است و در آن هم از كلاله صحبت شده كه در زمستان نازل شده و چون آيه صيف معناى كلاله را روشن نموده حضرت او را بدان ارجاع مى‏داد).

و اگر من زنده ماندم درباره آن حكمى خواهم كرد كه دانستن يا ندانستن قرآن تأثيرى در آن حكم نداشته باشد».

صحيح مسلم، ج 1 ص 396، كتاب المساجد ومواضع الصلاة، باب 17، ح 78.و نيز در ج 3 ص 1236، كتاب الفرائض، باب ميراث الكلاله (باب 2) حديث 9، با حذف صدر روايت. سنن ابن ماجه در ج 2 سنن ص 910، كتاب الفرائض، باب الكلاله (باب 5) حديث شماره 2726، با حذف صدر و ذيل آن آورده است.

آرى عمر در آخرين لحظات عمرش مى‏خواست معنائى براى كلاله بگويد كه اگر كسى قرآن هم نخوانده باشد آن را بفهمد. اينجا است كه مسلمانان بايد خدا را شكر كنند از اينكه اجل مهلتش نداد و نتوانست بدعتى ديگر درباره يكى از احكام قطعى قرآن ايجاد كند.

آيا باز هم جاى شكى براى انسان منصف باقى مى‏ماند كه نه تنها داستان شير خوردن عمر واقعيت ندارد بلكه از نظر علمى، عمر از بسيارى از اصحاب پايين‏تر بود؟

در اينجا بى مناسبت نيست حديثى را كه علامه امينى رحمه‏الله نقل كرده بياوريم:

«طارق بن شهاب مى‏گويد: عمر كتفى برداشت (استخوان پهن شانه كه بر آن چيز مى‏نوشتند). و اصحاب را جمع كرد. سپس گفت: من درباره كلاله قضاوتى مى‏كنم كه زنها هم در سراپرده بتوانند بياموزند. در اين حال مارى از اطاق خارج شد و مردم پراكنده شدند. عمر گفت: اگر خداى عزوجل اراده كرده بود اين امر تمام شده بود.

الغدير، ج 6 ص 128، به نقل از تفسير طبرى و تفسير ابن كثير.

«عمر گفت: سه چيز است كه اگر رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله آن را بيان مى‏كرد برايم از دنيا و آنچه در آن است محبوب‏تر بود: كلاله و ربا و خلافت.»

سنن ابن ماجه، ج 2 ص 911، كتاب الفرائض، باب 5، ح 2727.

«قال عمر بن الخطاب: ثلاث لأن يكون رسول اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏سلم بينهن احب إلىّ من الدنيا وما فيها: الكلالة والربا والخلافة».

حال سرى به ابو داود و ترمذى بزنيم و ببينيم كه آن دو براى حفظ مقام خليفه چه كردند:

ابو داود: «مردى (!) نزد پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله آمد و گفت: يا رسول اللّه! يستفتونك في الكلالة، ما الكلالة؟ (يعنى از تو درباره كلاله مى‏پرسند، كلاله چيست؟) حضرت فرمود: آيه صيف ترا كافى است.»

ج 3 سنن، ص 120، كتاب الفرائض، باب من كان ليس له ولد وله اخوات، ح 2889.

ترمذى: «مردى (!) نزد رسول خدا (ص)آمد و گفت: «يا رسول اللّه! يستفتونك قل اللّه يفتيكم في الكلالة» حضرت فرمود: آيه صيف ترا كافي است»

ج 5 سنن، ص 233، تفسير سوره نساء، ح 3042.

ما قضاوت درباره تحريف اين دو محدث را به خوانندگان محترم وا مى‏گذاريم.

حديث بخارى را به خواست خدا در مبحث آتى خواهيم نوشت. البته در ضمن از ابو داود نيز اقرار خواهيم گرفت كه عمر معناى كلاله را ندانست ولى فعلا بد نيست براى خوانندگانى كه عربى نمى‏دانند كلاله را معنى كنيم.

المنجد: الكلالة - من لا ولد له ولا والد. يعنى كسى كه نه پدر دارد و نه فرزند.

مجمع البحرين:... هم الوارثون الذين ليس فيهم ولد ولا والد... يعنى وارثانى كه در ميان آنها پدر و فرزند نباشد.

اما آيه صيف -يعنى آخرين آيه سوره نساء- كه رسول خدا (ص) عمر را به آن ارجاع مى‏داد و مى‏فرمود همان ترا كافي است معناى آن چنين است:

«از تو (درباره كلاله) مى‏پرسند. بگو خدا فرمان خود را درباره كلاله بيان مى‏فرمايد. اگر مردى بميرد و فرزندى نداشته باشد و وارث او برادر يا خواهر باشد سهم هر كدام».

دقت در ترجمه فوق نشان مى‏دهد كه كلاله يعنى اگروارث كسى برادر يا خواهر باشد نه فرزند. آيا كسى كه مطلب به اين روشنى را نتوانست بفهمد مى‏توان گفت: كه او مجتهد بوده است؟ تا چه رسد جمله‏اى را كه صاحب رياض نقل كرده بخواهيم بگوئيم كه: «إنّ عمر اعلمنا بكتاب اللّه وافقهنا في دين اللّه».

يا بگوئيم: «تسعة اعشار العلم ذهبت يوم ذهب عمر.»

الرياض النضرة، ج 2 ص 322، (ذكر علمه وفهمه)

ترجمه دو جمله متن چنين است: 1 - «همانا عمر داناترين ما به كتاب خدا و دانشمندترين ما به دين خدا بود». 2 - 109 علم با موت عمر رفت».

آيا اگر ابو بكر كسى ديگر را به عنوان جانشين خودش منصوب مى‏كرد همه آنچه كه درباره عمر گفته شد درباره آن كس كه جاى ابو بكر نشست گفته نمى‏شد؟

 
 
تمامي حقوق اين پايگاه محفوظ و متعلق به شميم شيعه ميباشد. کپي برداري از مطالب سايت برای عموم آزاد مي‌باشد