مسیر

جناب عمر بن خطاب فضایل ساختگی برای عمر بن خطاب آیاشيطان از عمر فرار مى‏كند؟
 
آیاشيطان از عمر فرار مى‏كند؟ چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 3
بدخوب 
جناب عمر بن خطاب - فضایل ساختگی برای عمر بن خطاب

آیاشيطان از عمر فرار مى‏كند؟

جاعلان ناشى حديث، به جاى آنكه فقط رواياتى در فضائل افراد مورد نظر خود جعل كنند احاديثى نقل مى‏كنند كه در آن براى بالا بردن مقام آن افراد، مقام و منزلت رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را پايين مى‏آورند. به روايت زير دقت كنيد و ببينيد كه چگونه براى بالا بردن عمر، پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را پايين آوردند:

عن سعد ابن أبي وقاص قال: استأذن عمر على رسول اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏سلم وعنده نساء من قريش يكلمنه ويستكثرنه عالية اصواتهن فلما استأذن عمر قمن يبتدرن الحجاب. فاذن له رسول اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏سلم ورسول اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏سلم يضحك فقال عمر: اضحك اللّه سنك يا رسول اللّه قال: عجبت من هؤلاء اللاتى كن عندى فلما سمعن صوتك ابتدرن الحجاب. قال عمر فانت يا رسول اللّه كنت احق أن يهبن ثمّ قال: أى عدوات انفسهن! اتهبننى ولا تهبن رسول اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏سلم قلن نعم، انت افظ واغلظ من رسول اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏سلم قال رسول اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏سلم : والذى نفسى بيده ما لقيك الشيطان قط سالكا فجا إلاّ سلك فجا غير فجك.

ترجمه: «پسر سعد از قول پدرش نقل مى‏كند كه گفت: عمر از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اجازه خواست (كه نزدش برود). نزد آن حضرت زنانى از قريش بودند كه (با حضرتش) صحبت كرده و پرگوئى مى‏نمودند در حالى كه صدايشان بلند بود. چون عمر اجازه خواست (با شنيدن صداى او) برخاسته و حجاب نمودند. رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به عمر اجازه داد (عمر داخل شد) در حالى كه آن حضرت مى‏خنديد. عمر گفت: هميشه خندان باشى (چه شده!) فرمود: من از اين زنان تعجب مى‏كنم كه چون صداى تو را شنيدند به حجاب مبادرت ورزيدند. عمر گفت: يا رسول اللّه! تو سزاوارترى كه به احترام تو چنين كنند. سپس (خطاب به زنها) گفت: اى دشمنان جان خود! آيا از من حساب مى‏بريد و از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نمى‏بريد؟ گفتند: آرى، زيرا تو مردى تندخو و خشن مى‏باشى (و رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله چنين نيست). پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: قسم به آن كس كه جانم در دست او است هرگز شيطان تو را در راهى نمى‏بيند مگر آنكه راه ديگرى مى‏رود.

صحيح بخارى، ج 4 ص 153، كتاب بدأ الخلق، باب صفة ابليس وجنوده، و ج 5 ص 13، باب مناقب عمر، و ج 8 ص 28، كتاب الادب، باب التبسم والضحك.صحيح مسلم، ج 4 ص 1863، كتاب فضائل الصحابة، باب 2، ح 22.

******************************************

راوى اين حديث پسر سعد است كه از قول پدرش روايت مى‏كند. حال پدرش در آنجا چه مى‏كرد نمى‏دانيم، شايد همراه عمر بود و شايد با زنها و شايد با پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در همان جا نشسته بود!

اما بررسى روايت: از اينكه گفته است كه زنها مبادرت به حجاب كردند دو نكته از آن فهميده مى‏شود: اول آنكه اين جريان بعد از دستور به حجاب بود و دوم آنكه قبل از ورود عمر آنها در حجاب نبودند و اين يا به اين علت بود كه همه آنها با پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله محرم بودند يا همه، و از جمله شخص پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله كه به نامحرمان مى‏نگريست، گناهكار بودند. فرض اول كه همه با رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله محرم بودند نمى‏تواند صحيح باشد چه آنكه جواب زنها به عمر مى‏توانست اين باشد كه چون حضرتش با ما محرم بود حجاب لازم نبود نه آنكه بگويند كه تو چنين و چنانى. مى‏ماند فرض دوم كه بگوئيم همه بى حجاب نزد رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نشسته بودند كه اين را هم هيچ مسلمانى -چه شيعه و چه سنى- نمى‏تواند بپذيرد.

از اينكه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به عمر فرمود: كه شيطان از تو فرار مى‏كند برمى‏آيد كه در آن مجلس شيطان حضور داشت و به عبارت روشنتر پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در مجلسى بود و شيطان هم بود و از حضرتش فرار نكرد ولى وقتى عمر وارد شد از او فرار كرد و معناى آن اين است كه شيطان از عمر بيشتر از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏ترسد و اين نيز مطلبى است كه نه شيعه و نه سنى هرگز نمى‏تواند آن را بپذيرد.

از اينكه زنها به عمر گفتند: «أنت افظ واغلظ من رسول اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏آله » معناى ظاهر آن اين است كه تو از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله تند خوتر و خشن‏ترى و چون اين معنى خلاف قرآن است ما آن را مطابق آنچه كه بعض از شارحين گفتند ترجمه كرديم. بنابراين زنهاى حاضر، كه از قريش هم بودند، عمر را خوب مى‏شناختند كه او مردى تندخو و خشن است.

نتيجه اينكه اينان براى تعريف از عمر مرتكب چند خطا شدند:

1-جلسه‏اى كه در حضور رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله تشكيل شد مجلسى شيطانى معرفى شد.

2- شيطان از عمر مى‏گريزد ولى از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نمى‏گريزد.

3- عمر مردى تندخو و خشن بود.

جالبتر از اين، دو روايت است كه ترمذى آن را در سنن خويش نقل كرده و هر دو را حسن و صحيح مى‏داند:

1-عن بريدة: خرج رسول اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏سلم في بعض مغازيه. فلما انصرف جاءت جارية‏سوداء فقالت يا رسول اللّه! انى كنت نذرت إن ردك اللّه صالحا أن أضرب بين يديك بالدف واتغنى. فقال رسول اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏سلم إن كنت نذرت فاضربى وإلاّ فلا. فجعلت تضرب. فدخل ابو بكر وهى تضرب ثمّ دخل على وهى تضرب ثمّ دخل عثمان وهى تضرب ثمّ دخل عمر فالقت الدف تحت استها ثمّ قعدت عليه. فقال رسول اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏سلم إنّ الشيطان ليخاف منك يا عمر. انى كنت جالسا وهى تضرب فدخل ابو بكر وهى تضرب ثمّ دخل على وهى تضرب ثمّ دخل عثمان وهى تضرب فلما دخلت أنت يا عمر القت الدف.

بريدة مى‏گويد: چون رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از يكى از جنگها برگشت زنى سياه پوست جلو آمد و گفت: يا رسول اللّه! من نذر كردم كه اگر خداوند تو را «صالح» (ظاهر بايد اين كلمه «سالم» باشد) برگرداند در مقابل شما دف بزنم و آواز بخوانم. رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: اگر نذر كردى بزن وإلاّ نه. (بگذريم از اينكه نذر در معصيت جايز نيست!) او شروع به نواختن كرد. ابو بكر آمد و او همچنان مى‏نواخت. على عليه‏السلام آمد و او مى‏زد. عثمان آمد و او مى‏زد. چون عمر آمد دف را زير پايش نهاد و بر آن نشست. رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: هر آينه شيطان از تو مى‏ترسد. من نشسته بودم او مى‏نواخت ابو بكر آمد او... چون تو آمدى دف را انداخت.

2- عن عايشه قالت: كان رسول اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏سلم جالسا فسمعنا لغطا وصوت صبيان فقام رسول اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏سلم فإذا حبشية تزفن والصبيان حولها. فقال يا عايشه تعالى فانظرى. فجئت فوضعت لحيى على منكب رسول اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏سلم فجعلت انظر اليها ما بين المنكب إلى رأسه. فقال لى: أما شبعت؟ أما شبعت؟ قالت: فجعلت أقول لا، لانظر منزلتى عنده، اذ طلع عمر. قال: فارفض الناس عنها. قالت: فقال رسول اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏سلم : انى لانظر إلى شياطين الانس والجن قد فر وامن عمر. قالت: فرجعت.

عايشه مى‏گويد: رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نشسته بود. ناگاه سر و صداى بچه‏ها را شنيديم. حضرتش برخاست زنى حبشى مى‏رقصيد و پاى مى‏كوبيد. گفت: اى عايشه بيا و نگاه كن. من آمدم و چانه‏ام را بر دوش رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نهادم و ما بين دوش و سر آن حضرت نگاه مى‏كردم. به من گفت: آيا سير نشدى؟ آيا سير نشدى؟ من مى‏گفتم نه تا منزلتم را نزد او بدانم. ناگهان عمر پيدا شد. مردم از دور و بر آن زن پراكنده شدند. آن حضرت فرمود: من مى‏بينم كه شياطين جن و انس از عمر فرار كردند. من نيز برگشتم.

ج 5 سنن، ص 580، كتاب المناقب، باب 18، ح 3690 و 3691.

نمى‏دانيم به اينگونه روايات بخنديم يا گريه كنيم كه چگونه براى ساختن مدحى از عمر، رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را در مجلسى كه شياطين جن و انس در آن حاضرند مى‏نشانند آنگاه اينگونه لاطائلات را رواياتى صحيح به حساب مى‏آورند. كدام انسان عاقلى مى‏تواند بپذيرد كه شيطان از عمر مى‏گريزد ولى از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله هيچ حسابى نمى‏برد؟ كدام مسلمانى مى‏پذيرد كه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اجازه گناه و معصيت خدا را مى‏دهد و نه تنها خود به تماشاى گناه مى‏رود همسرش را هم شريك خود مى‏نمايد؟ آيا اهل سنت حاضرند كه ما چنين نسبتهائى را به يكى از بزرگان علماى آنها، نه، بلكه به يكى از شخصيتهاى آنها بدهيم؟ آيا مى‏پذيرند كه گفته شود امام جماعت مسجد النبى يا مسجد الحرام و پايين‏تر از آن دست به چنين عملى زد؟

آرى، اين است نمونه‏اى از روايات كتابى كه در ابتداى آن اين نوشته به چشم مى‏خورد: «من كان في بيته هذا الكتاب فكانما في بيته نبى يتكلم»

يعنى: هر كه در خانه‏اش اين كتاب (سنن ترمذى) باشد گوئيا پيامبرى در خانه‏اش تكلم مى‏كند! كدام پيامبر حاضر! !!مى‏شود كه به رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله چنين افترائى بزند.

 
 
تمامي حقوق اين پايگاه محفوظ و متعلق به شميم شيعه ميباشد. کپي برداري از مطالب سايت برای عموم آزاد مي‌باشد