مسیر

جناب عمر بن خطاب نظرات جناب عمر در مورد خلافت قبل و بعد از خود نظر مخالف عمر درباره به خلافت رسیدن عثمان
 
نظر مخالف عمر درباره به خلافت رسیدن عثمان چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 1
بدخوب 
جناب عمر بن خطاب - نظرات جناب عمر در مورد خلافت قبل و بعد از خود

نظر مخالف عمر درباره به خلافت رسیدن عثمان

عن الزهري عن عبيد الله بن عبد الله عن ابن عباس قال بينا أنا أمشى مع عمر يوما إذ تنفس نفسا ظننت أنه قد قضبت أضلاعه فقلت سبحان الله والله ما أخرج منك هذا يا أمير المؤمنين إلا أمر عظيم فقال ويحك يا بن عباس ما أدرى ما أصنع بأمة محمد صلى الله عليه وسلم قلت ولم وأنت بحمد الله قادر أن تضع ذلك مكان الثقة قال إني أرك تقول إن صاحبك أولى الناس بها يعنى عليا رضي الله عنه قلت أجل والله إني لأقول ذلك في سابقته وعلمه وقرابته وصهره قال إنه كما ذكرت ولكنه كثير الدعابة فقلت فعثمان قال فوالله لو فعلت لجعل بنى أبى معيط على رقاب الناس يعملون فيهم بمعصية الله والله لو فعلت لفعل ولو فعل لفعلوه فوثب الناس عليه فقتلوه ...

الإستيعاب ج 3 ، ص 1119 ، ذيل ترجمه  ا ميرالمؤمنين رقم 1855 ؛ تاريخ مدينة دمشق ج 44 ، ص 439 ، ذيل ترجمه عمر بن الخطاب رقم 5206 ؛شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، و ج 12 ص 52 باب نکت من کلام  عمر و سيرته و أخلاقه و ج 12 ، ص 259 ، باب الطعن التاسع ما روى عنه من قصة الشورى ، وكونه خرج بها عن الاختيار والنص جميعا ، وانه ذم كل واحد ، بأن ذكر فيه طعنا ثم أهله للخلافة بعد أن طعن فيه ... ؛ کنزالعمال ج 5 ، ص 738 ، ح 14262 ، باب خلافة اميرالمومنين عثمان بن عفان و ج5 ، ص 741 ، ح 14266 ، باب خلافة اميرالمومنين عثمان بن عفان ،

در آنجا به نقل از عمر مي گويد :

أواه كلف بأقاربه ، ثم قال : لو استعملته استعمل بني أمية أجمعين أكتعين ويحمل بني أبي معيط على رقاب الناس ، والله لو فعلت لفعل ذلك لسارت إليه العرب حتى تقتله ، والله لو فعلت لفعل والله لو فعل لفعلوا ... .

متقي هندي ( صاحب کنزالعمال ) مي گويد : عمر گفت : اوه او تمام فاميل هايش را بر سر کار مي آورد اگر عثمان را بعد از خودم بعنوان خليفه قرار دهم  تمامي بني اميه را در رأس دستگاه حکومت قرار مي دهد و کارها و مسؤليت ها را بين آنه تقسيم مي کند و بني ابي معيط را بر گردن مردم سوار مي کند اگر او را بعد از خودم بعنوان خليفه قرار دهم  همين کار را مي کند در نتيجه تمامي عرب بر عليه او شورش مي کنند تا اينکه او را به قتل مي رسانند قسم به خدا  اگر او را بعد از خودم بعنوان خليفه قرار دهم  همين کار را مي کند و قسم به خدا اگر عثمان اين کار را بکند تمامي عرب بر عليه او شورش مي کنند و او را به قتل مي رسانند .

ابن عباس مي گويد : روزي با عمر قدم مي زدم ناگهان نفس عميقي کشيد که من گمان کردم استخوانهاي پهلويش در هم فشرده شد ، گفتم سبحان الله يقينا امر عظيمي پيش آمده است كه اينگونه  آه  مي كشي . عمر گفت :‌ واي بر تو اي پسر عباس ! من نمي دانم بعد از من چه بلائي  بر سر امت محمد مي آيد ! ابن عباس مي گويد : گفتم چرا نگراني بحمدالله تو قادري که فردي امين را بعنوان خليفه بعد از خودت انتخاب کني . عمر گفت : من مي دانم تو علي را از همه مردم سزاوارتر بر خلافت مي داني . ابن عباس مي گويد : گفتم بله همينطور است . عمر گفت :‌ من هم طبق شناختي که از علي نسبت به سابقه اش در اسلام وعلمش و خويشاوندي اش  با رسول خدا و دامادي ايشان دارم، نظرم همين است و او از همه مردم سزاوارتر بر خلافت است ولي زياد مزاح مي کند . ابن عباس مي گويد : گفتم عثمان براي خلافت چگونه است ؟‌ گفت: به خدا قسم اگر او را بعد از خودم خليفه قرار دهم  بني ابي معيط را بر گردن مردم سوار مي کند و آنها هم در ميان مردم با معصيت خدا حکمراني مي کنند . پس مردم عليه عثمان شورش مي کنند و او را به قتل مي رسانند .

جل الخالق عمراينقدر براي امت دلسوزي مي کند و به فکر عاقبت امت اسلامي است  اما آيا پيامبري که 23 سال براي امت زحمت کشيد به اندازه عمر دلش براي امت نمي سوزد و کسي را تعيين نمي کند ؟!!!

فنظر (عمر) اليهم، فقال: اكلّكم يطمع بالخلافة بعدى؟ فوجموا عن الكلام! فأعاد عليهم القول ثانياً، فانبرى إليه الزبير قائلا، «ما الذي يبعدها ـ اى الخلافة ـ منا؟ وليتها أنت، فقمت بها. ولسنا دونك في قريش، ولا في السابقة، ولا في القرابة . . . أقبل على عثمان، فقال: هيهاً اليك كأنّي بك قد قلدتك قريش هذا الأمر لحبها اياك، فحملت بنى امية وبنى أبي معيط على رقاب الناس وآثرتهم بالفي. فسارت اليك عصابة من ذؤبان العرب، فذبحوك على فراشك ذبحاً، ... . (قال ابن أبي الحديد: ذكر هذا الخبر كله شيخنا أبو عثمان في كتاب السفيانيه) .

شرح ابن أبي الحديد ج 1 ص 185و 186، باب قصة الشوري ؛  قال المسعودي في  مروج الذهب ج 3 ص 253، ان الجاحظ ألف كتاباً في نصرة معاوية بن أبي سفيان. تاريخ الطبري ج 3ص 294قصه الشوري.

( عمر بعد از ضربتي که ابولؤلؤ به او زد در بستر مرگ بود ) به اطرافيان نگاه کرد و گفت : حتما همه شما بعد از من طمع خليفه شدن را داريد ؟ هيچ کدام جواب ندادند . عمر بار دوم حرفش را تکرار کرد ، زبير رو به عمر کرد و گفت چه چيزي مي خواهد خلافت را از ما دور کند ؟ تو خليفه شدي  ( پس چرا ما خليفه نشويم ؟ ) در حالي که ما در قبيله قريش از تو کمتر نيستيم نه سابقه ما در اسلام از تو کمتر است و نه خويشاونديمان ! ... عمر رو به عثمان کرد و گفت: کوتاه بيا گويا مي بينم قريش بخاطر علاقه اي که به تو دارند قلاده خلافت را بر گردنت مي اندازند ، تو هم بني اميه و بني ابي معيط  را بر گردن مردم سوار مي کني و فقط  فئ ( مالي که در جنگها  بدون خونريزي به دست مسلمين مي رسد و اختصاص به رسول خدا و اهل بيت ايشان دارد ) را مخصوص آنها قرار مي دهي . پس گرگان درنده عرب بر تو هجوم مي آورند و سر تو را در خانه ات مي برّند ، ... (ابن أبي الحديد مي گويد اين روايت استادم  أبو عثمان بطور کامل در كتاب سفيانيه خودش آورده است ) .

 
 
تمامي حقوق اين پايگاه محفوظ و متعلق به شميم شيعه ميباشد. کپي برداري از مطالب سايت برای عموم آزاد مي‌باشد