مسیر

روش های مناظره روش مناظره با وهابیت اساسی ترین نقاط انحراف وهابیت که در مناظرات با آنها باید در نظر گرفت
 
اساسی ترین نقاط انحراف وهابیت که در مناظرات با آنها باید در نظر گرفت چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 16
بدخوب 
روش های مناظره - روش مناظره با وهابیت

اساسی ترین نقاط انحراف وهابیت که در مناظرات با آنها باید در نظر گرفت

(از دکتر عصام العماد )

1-مهمترين مسأله انحرافي وهابيت تقديس خاندان اموي است . خيلي جالب است كه خوارج با اينكه اشتراكات زيادي با وهابيت دارد قا ئل بودند كه بني‌اميه به اسلام خيانت كردند برعكس وهابيت .

2-وهابيت كتاب بخاري و مسلم را بر قرآن مقدّم مي‌دانند:

مشكل ديگري كه در مذاهب ديگر وجود دارد ولي در وهابيت پررنگ‌تر است و شيخ محمد غزالي مصري هم در كتاب «هموم داعية» ــ كه در اثر تدريس و برخورد با وهابيت آن را نوشته است ــ به آن اشاره دارد آن است كه وهابيت كتاب بخاري و مسلم را بر قرآن مقدّم مي‌دانند و شواهد متعددي هم براي اين سخن خود مي‌آوَرَد ، به عنوان مثال مي گويد :

« يك روز در ايامي كه من در دانشگاه عربستان بودم به يكي از مسجد معروف عربستان رفتم و در حال خواندن قرآن بودم كه ناگهان يك عده از جوانان وهابي وارد مسجد شدند . من قرآن را بستم و گوش به سخن اينها دادم تا ببينم كه اينها چه مي‌گويند ؟ ديدم كه اينها مي‌گويند : عبدالله پدر پيامبر اسلام جهنمي است و بزرگترين افراد جهنم است . من خيلي ناراحت شدم و بلند شدم ، رفتم به نزد اينها و گفتم : دوستان من ! شما جوان هستيد ، موضوع ديگري پيدا نكرديد كه راجع به آن گفتگو كنيد و پيامبر را آزار ندهيد . شما مي‌گوئيد كه عبدالله پدر پيامبر اهل جهنم است و در روز قيامت در اوج عذاب خواهد بود ؛ اين موضوع يك اذيت در حق پيامبر محسوب مي‌شود .

اينها بلافاصله گفتند كه شيخ محمد غزالي از شما اين حرف بعيد است ، شما عالِم بزرگ اسلام هستيد و احكام اسلام را مي‌دانيد ، در اسلام عدالت است و همان طور كه پدران ابوسفيان به جهنم مي‌روند پدران پيامبر هم به جهنم مي‌روند و عدالت اقتضاء مي‌كند كه هر دو به جهنم بروند .

من گفتم : من براي شما يك حديث نقل مي‌كنم كه از ابوهريره در صحيح بخاري و مسلم آمده است و نشان مي‌دهد كه اين سخن شما درست نيست ؛ ابوهريره روايت مي‌كند كه من از پيامبر شنيدم كه فرمود : ( و ما كنّا معذّبينَ حتي نبعثَ رسولاً ــ سوره اسراء، آيه15) يعني ما هيچ وقت كسي را به جهنم نمي‌فرستيم تا اينكه حجت بر او تمام شود ، اين حديث در جلد فلان و صفحه فلان آمده است . اينها گفتند كه ما اولين بار است كه اين روايت را شنيده‌ايم آيا مطمئني كه اين روايت را ابوهريره نقل كرده است ؟ گفتم : بله اين روايت را هم بخاري و هم مسلم از ابوهريره نقل كرده‌اند . گفتند : ما توبه مي‌كنيم و معتقد مي‌شويم كه عبدالله هرگز به جهنم نخواهد رفت و براي اينها اتمام حجت نشده است .

من بلافاصله بلند شدم و مجلس را ترك كردم ، يكي از اين جوانان متوجه شد و دنبال من آمد و گفت : اين كه شما فرموديد ( و ما كنّا معذبين حتي نبعث رسولاً ) اين آيه قرآن است نه حديث بخاري و مسلم . گفتم : بله . گفت : پس چرا شما فرموديد كه اين حديث از پيامبر است ؟ گفتم : من ترسيدم و اگر به شما مي‌گفتم كه اين آيه قرآن است قبول نمي‌كرديد ، من براي اينكه به آيه اعتبار بدهم هم آن را به ابوهريره نسبت دادم و هم به بخاري گفتم كه اين را بخاري از ابوهريره روايت كرده است ، چون شما درست است كه در تئوري قرآن را مقدم مي‌كنيد ولي هر چه از آيات قرآن براي شما بياورم شما مي‌گوئيد كه آيا بخاري هم گفته يا نه ؟ شما عملاً بخاري و مسلم را مقدم مي‌داريد و قرآن را در لابلاي روايات بخاري و مسلم قبول مي‌كنيد » .

من (دکتر عصام عماد)هم وقتي كه وهابي بودم وقتي كه يك آيه با صحيح بخاري مخالف بود آن آيه را ردّ مي‌كردم .

3-غلو در مورد صحابه :

وهابيت ابوسفيان را كه 23 سال با پيامبر در جنگ بود به عنوان صحابي بزرگ اسلام و عادل مي‌دانند ، معاويه ، عمرو بن عاص و وليد را اشخاص بزرگ اسلام مي‌دانند حتي اگر چه با پيامبر جنگيدند اما در مورد اهل بيت ، امام علي و حضرت فاطمه اين تعصب و غلو را ندارند و مي‌گويند : عدالت اينها را ثابت كنيد ؛ البته آنان اين سخن را از روي تعصب مي گويند يعني مي‌گويند : اگر شما عدالت صحابه را زير سؤال ببريد ما هم عدالت امام علي و حضرت فاطمه را زير سؤال مي‌بريم ، اگر شما مطاعن خليفه اول را بنويسيد ما مطاعن خليفه چهارم امام علي را مي نويسيم .

4-مهمترين انحرافات وهابيت خلط بین عدالت و حجيِت صحابه :

درست است كه قرآن و سنت هم عدالت صحابه و هم حجيت آنها را زير سؤال بُرده است اما به عقيده من(دکتر عصام العماد) در برابر يك جوان وهابي و براي هدايت وهابي‌ها بهتر است از حجيت صحابه استفاده كنيم و اين طور بگوئيم كه ؛ ما عدالت ابوسفيان ، عدالت معاويه ، عدالت عمرو بن عاص و عدالت 120 هزار صحابه پيغمبر را قبول داريم اما اين دليل بر حجيّت اينها نخواهد شد چون همه مسلمين قائل هستند كه عدالت غير از حجيِت است مثلاً اگر امام جماعت عدالت دارد اين عدالت براي من حجت نخواهد بود و يا مثلاً حضرت خضر براي ما عدالت دارد ولي براي ما حجت نيست بلكه پيامبر صلي الله عليه و آله براي ما حجيِت دارد ، بنابر اين هر كه عدالت دارد دليل بر حجيت او نخواهد بود . ما هم به اينها مي‌گوئيم : شما مي‌گوئيد كه عدالت صحابه در قرآن آمده ، اين درست ولي در قرآن و سنت حجيت صحابه نيامده است و دليلي بر متابعت از صحابه وجود ندارد ؛ ما بر اساس حديث ثقلين ــ كه خود شيخ بن‌باز اين حديث را قبول دارد ، علامه الباني رهبر وهابيت درباره صحت اين روايت كتاب كاملي نوشته ، شيخ محمد بن عبدالوهاب هم اين حديث را قبول دارد ، ابن‌تيميه اين حديث را صحيح دانسته ــ كه اهل بيت را عِدْل قرآن قرار داده و قرآن هم عدالت دارد و هم حجيّت ، به اين نتيجه مي‌رسيم كه اهل بيت هم عدالت دارند و هم حجيّت .

من به عنوان يك شخص وهابي كه از شيخ الاسلام ابن‌تيميه پيروي مي‌كنم ممكن است كه دليل بر عدالت او داسته باشم اما دليلي بر حجيّت او ندارم ، دليلي بر پيروي و تبعيّت از او ندارم . اگر شما از يك شيعه جعفري اين سؤال را بپرسيد كه چرا شيعه شديد ؟ مي‌گويد : چون امام جعفر صادق از اهل بيت است و اهل بيت به دليل حديث ثقلين براي من حجيّت دارد لذا از او پيروي و تبعيّت مي‌كنم . من به اين نتيجه رسيدم كه اين فقط شيعه است كه دليل بر تبعيت و پيروي از ائمه خود دارند . لذا اين نكته از مهمترين انحرافات وهابيت است كه بين عدالت و حجيِت صحابه خلط مي‌كنند .

5-متأسفانه مسائل انحرافي و شبهات وهابيت تبديل شده به مسائل عقيدتي اينها و بسياري از گمراهي‌هاي وهابيت وارد كتاب‌هاي عقيدتي آنها شده است . آنچه كه براي اهل سنت و ساير مسلمين از گمراهيات محسوب مي‌شود در كتاب‌هاي عقيدتي وهابيت يافت مي‌شود و اين به خاطر آن است كه بسياري از آنچه كه مخالف قرآن و سنت است براي يك وهابي از مسلّمات شمرده شده است . مشكل اساسي بيشتر وهابي‌ها خصوصاً جوانان وهابي جهل و عدم آگاهي آنان به حقيقت قرآن و حقيقت سنت پيغمبر و حقيقت اهل بيت است ؛ لذا من فكر مي‌كنم كه ما بايد براي گفتگو با يك وهابي قدم به قدم حركت كنيم و مثلاً نگوئيم كه امروز درباره توحيد بحث مي‌كنيم يا امروز در مورد اهل بيت بحث كنيم بلكه بايد جزئيّات را در معرض بحث و مناظره قرار دهيم و به عنوان مثال بگوئيم كه امروز در مورد حديث ثقلين يا آيه ولايت يا آيه تطهير مناظره مي‌كنيم ؛ منظور اينكه بايد كار را از اين جزئيات آغاز كنيم . در يكي از روزهائي كه با شيخ عثمان الخميس مناظره داشتم گفتم كه موضوع بحث را مشخص كنيد . ايشان گفت : درباره اهل بيت بحث كنيم . من گفتم : نه ، اهل بيت يك موضوع كلي است و ما آيات و روايات متعددي در اين باره داريم ؛ يك آيه را انتخاب كنيد تا درباره آن گفتگو كنيم ، گفت : اهل بيت يك موضوع جزئي است ، گفتم : آقاي عثمان الخميس شما وقتي مي‌خواهيد در دانشگاه مثلاً در مورد دندانپزشكي پايان‌نامه بنويسيد به شما مي‌گويند كه اين يك موضوع كلي است با اينكه دندان يكي از اعضاي بدن و جزئي است . مي‌گوئيد در مورد دردهاي دندان ! باز هم مي‌گويند كه اين موضوع هم كلي است و صدها درد در مورد دندان وجود دارد و شما بايد يكي از اين دردها را بررسي كنيد ؛ من موضوع حديث ثقلين را مطرح كردم و آن را به 10 قسمت تقسيم كردم و گفتم امروز مثلاً درباره كلمه ثقلين بحث مي‌كنيم . ببينيد وهابي مثل يك گنجشك است كه شما هرگز نمي‌توانيد وقتي كه اين گنجشك در يك مزرعه است را بگيريد اما اگر اين گنجشك را به طرف صندوقي هدايت كنيد به راحتي مي‌توانيد آن را بگيريد ؛ من مي‌گويم : براي هدايت وهابي‌ها بايد از جزء شروع كنيم ، از آيه يا از روايت ؛ شما نبايد بگوئيد كه يك موضوع انتخاب كنيد ، اين اشتباه است بلكه بايد بگوئيد يك روايت را انتخاب كنيد چون اينها آنقدر گمراه شده‌اند كه بايد از صفر شروع كنيم و اين مسأله بسيار مهم است .

 
 
تمامي حقوق اين پايگاه محفوظ و متعلق به شميم شيعه ميباشد. کپي برداري از مطالب سايت برای عموم آزاد مي‌باشد