مسیر

عزاداری برای مصائب اهل بیت(ع) استدلال بر عدم حرمت گریه وسوگواری بر اهل بیت(ع) آیا ورود «عمر بن خطاب» در منزلی که در آن سوگواری منعقد بود و مضروب کردن اهالی آن توسط وی دلیل بر حرمت عزاداری می باشد؟
 
آیا ورود «عمر بن خطاب» در منزلی که در آن سوگواری منعقد بود و مضروب کردن اهالی آن توسط وی دلیل بر حرمت عزاداری می باشد؟ چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 0
بدخوب 
عزاداری برای مصائب اهل بیت(ع) - استدلال بر عدم حرمت گریه وسوگواری بر اهل بیت(ع)

آیا ورود «عمر بن خطاب» در منزلی که در آن سوگواری منعقد بود و مضروب کردن اهالی آن توسط وی دلیل بر حرمت عزاداری می باشد؟

از نصر پسر ابى عاصم نقل است كه : شبى عمر صداى نوحه عزاى زنى را از يكى از خانه‏هاى مدينه شنيد ، بى درنگ وارد خانه شد و زنان را پراكند و زن نوحه سرا را با تازيانه خود مضروب كرد ، به گونه‏اى كه روسرى او از سرش افتاد . همراهان خليفه با مشاهده اين صحنه به او گفتند : اى خليفه! موهاى زن نمايان شد . عمر در پاسخ چنين گفت :
‏ « أَجل ، فلا حرمة لها ؛ آرى ، اين زن احترام ندارد . »

كنزالعمال ، ج 15 ، ص731.

پاسخ:

روايت ذكر شده از « نصر بن ابى عاصم » نيز دستخوش ضعف بوده و به علل ذيل بدان نمى‏توان استناد كرد :

الف -سند آن روايت ضعيف است ، زيرا در ميان راويان فردى بنام « ابراهيم بن محمد بن ابى يحيى » به چشم مى‏خورد و عالمان نامدار اهل سنت او را دروغگو ، جعل كننده حديث و شخصى غير قابل اعتماد دانسته‏اند . قال احمد : كل بلاء فيه . و قال ايضا : لايكتب حديثه ، ترك الناس حديثه ، كان يروى احاديث منكرة ، لا اصل لها ، و كان يأخذ احاديث الناس يضعها فى كتبه . و قال بشر بن المفضل : سألت فقهاء اهل المدينة عنه ، فكلهم يقولون : كذّاب . و قال النسائى : ليس بثقة و لايكتب حديثه .

ر . ك : تهذيب الكمال ، ج 1 ، ص 420 .

ب- نسبت چنين ماجراى ناشايستى به خليفه مسلمين باوركردنى نيست و مى‏توان آن را از واقعيت دور دانست ، زيرا چگونه ممكن است كه عمر به خانه يك زن نامحرم حمله كند و او را با تازيانه مضروب سازد ، به گونه‏اى كه روسرى زن از سرش بيفتد ، و خليفه در واكنش به اعتراض ياران خود ، آن زن را غير قابل احترام بپندارد! و خاطره تلخ يورش به خانه وحى را در ذهنها تجديد كند .

‏ ج- در صورت صحت ماجراى فوق ، این سؤال مطرح مى‏شود كه : آيا عملكرد و فعل عمر حجت است؟ با وجود آن كه او ادعاى عصمت نداشته است و ديگران نيز چنين منقبتى را براى او ذكر نكرده‏اند . غزالى ، عالم برجسته سنى ، حجت بودن قول عمر و ابوبكر را وهمى بيش ندانسته است . فقال : الاصل الثانى من الاصول الموهومة : قول الصحابى ، و قد ذهب قوم الى ان مذهب الصحابى حجة مطلقا ، و قوم الى انّه الحجة ان خالف القياس ، و قوم الى ان الحجة فى قول ابى بكر و عمر خاصة لقوله اقتدوا باللذين بعدى ، و قوم الى ان الحجة فى قول الخلفاء الراشدين اذا اتفقوا . و الكل باطل عندنا ، فانّ من يجوز عليه الغلط و السهو ، و لم تثبت عصمته عنه فلا حجة فى قوله ، فكيف يحتج بقولهم مع جواز الخطاء .

‏ المستصفى ، ج 1 ، ص 260 ؛ دراسات فقهية فى مسائل خلافية ، ص138 .


‏ د -بى شك رفتار خليفه در راستاى سنت پيامبر نبوده است ، آنچه كه ما را به اين ادعا رهنمون مى‏سازد آن است كه آن حضرت در حديثى او را از مقابله با گريه كنندگان باز داشت و فرمود « يا عمر! دعهن » مسند احمد ، ج 2 ، ص 323 . . و همچنين عايشه در اين مساله خاص به عمر نسبت خطا و فراموشى داده است .

المجموع للنووى ، ج 5 ، ص 308 .

 

 
 
تمامي حقوق اين پايگاه محفوظ و متعلق به شميم شيعه ميباشد. کپي برداري از مطالب سايت برای عموم آزاد مي‌باشد