مسیر

روش های مناظره روش مناظره با وهابیت روشی نو و صحیح در گفتگوی اعتقادی با مذهب وهّابیت
 
روشی نو و صحیح در گفتگوی اعتقادی با مذهب وهّابیت چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 6
بدخوب 
روش های مناظره - روش مناظره با وهابیت

روشی نو و صحیح در گفتگوی اعتقادی با مذهب وهّابیت

از زبان دکتر عصام العماد(وهابی که شیعه شد)

1-باید طرف وهّابی را متقاعد كرد كه گفتگو دربارۀ یك آیۀ از قرآن یا یك روایت انجام شود نه در یك موضوع. حتی باید طرف را متقاعد كرد كه گفتگو را بر یك بخش از آیه و یا روایت در یك موضوع محدود كنیم، زیرا تفکّر وهّابی(با توجه به میزان بالای شبهات) قابلیت فهم همۀ ابعاد مذهب تشیّع را ندارد.

2-اگر گفتگو با وهّابیان را با موضوعی غیر از حدیث ثقلین آغاز كنید، مرتكب اشتباه بزرگی شده اید. زیرا اگر سایر فضایل امیرمومنان را برای آنان بازگو كنید در پاسخ مدعی می شوند، برای دیگران هم فضایلی روایت شده است.

به همین جهت باید برای تفكّر وهّابی روشن كرد معنای روایاتی كه فضایل صحابه را- به جز امیر مومنان– بیان می كنند، این نیست كه می توان به آنان تمسّك كرد و بر اساس دیدگاه و كردارشان، عمل كرد. در حالی كه حدیث ثقلین بیان می كند واجب است به حضرت علی(علیه السلام) تمسّك كرد. این حدیث را مسلم در صحیحش در باب«ما ورد عن النبى فى الإمام على» نقل كرده است.

3-اگر طرف وهّابی درخواست كرد گفتگو از میان موضوعات قرآنی باشد، باید گفتگو با او را از آیۀ تطهیر آغاز كنید، نه از آیۀ ولایت و یا آیه های دیگر.

مهمترین دلیل این پیشنهاد این است كه میان آیۀ تطهیر و حدیث ثقلین پیوندی محكم وجود دارد و به همین دلیل، تمام نویسندگان اهل سنّت در كنار بیان آیۀ تطهیر و حدیث كساء، حدیث ثقلین را هم ذكر كرده اند. هیچ مسلمانانی نیست كه پیوند محكم میان حدیث ثقلین و حدیث كساء را نشناسد. تحقیق دربارۀ آیۀ تطهیر ناخودآگاه، ما را به بررسی حدیث كساء و حدیث ثقلین می كشاند.

آنچه باعث شده به این نتیجه برسم و نقطۀ شروع گفتگو با وهّابیان را ضرورتاً حدیث ثقلین بدانم، این است كه حدیث ثقلین- بنا به تحقیق و استقرای فراگیری كه داشته ام- عامل اساسی انتقال بسیاری از وهّابیان و اهل سنّت به مذهب شیعۀ دوازده امامی شده است.

به همین جهت ضروری است گفتگو با آنان پیش از هر موضوعی، دربارۀ حدیث ثقلین باشد و هر گفتگویی با آنان، اگر با حدیث ثقلین آغاز نشود، ثمربخش نخواهد بود و باعث انتقال آنان به مذهب اهل بیت(علیهم السلام) نخواهد شد، در حالی كه تنها هدف ما از گفتگو با وهّابیان، انتقال آنان به مذهب اهل بیت(علیهم السلام) و یا تقریب میان آنان و شیعیان است. بدون شك بسیاری از وهّابیان خواستار شناسایی حقیقت هستند و اگر حقیقت را بشناسند از آن پیروی خواهند كرد.

4- محور بعدی در گفتگو با وهّابیان دربارۀ نقش بنی امیه در جداسازی اهل سنّت از اهل بیت (علیهم السلام) می باشد.

وهّابیان برای پراكنده سازی مردم از مكتب اهل بیت(علیهم السلام) به برخی مباحث دامن می زنند مانند: افسانۀ وجود داشتن قرآنی دیگر نزد شیعه و افسانه های دیگر كه به مكتب اهل بیت(علیهم السلام) نسبت می دهند و تلاش می كنند به این وسیله میان مردم و مكتب اهل بیت(علیهم السلام) جدایی بیافكنند. لازم است در چنین گفتگوهایی از پرداختن به این نوع مسایل پرهیز كرد.

5-باید مبنای کاربر نیك انگاری به وهّابیان باشد، زیرا اگر با نگاه مثبت به آنان ننگریم، گفتگوی با آنان هم نتیجۀ مثبتی به دنبال نخواهد داشت.

درست است كه در گذشته میان اهل سنّت و شیعیان اختلاف هایی وجود داشته است ولی هیچ گاه این اختلاف به سطح اختلاف وهّابیت و تشیّع نرسیده است. با ظهور «محمّد بن عبد الوهّاب» و به دنبال تاثیرگذاری دست های استعمار صلیبی، این اختلاف بسیار ریشه دارتر شد، زیرا این استعمار بود كه از ثمرات این درگیری به سود خود بهره برداری می كرد. این گسل و جدایی روز به روز عمیق تر می شد و كار به جایی رسید كه رشتۀ هر نوع ارتباط دینی میان تشیّع و وهّابیت از هم گسسته شد. شرایط به گونه ای درآمد كه امروز بر لبۀ پرتگاه ایستاده، به جنگی پر تب و تاب ولی بی فایده مشغول شده ایم، جنگی كه سرانجام نه پیروزمندی دارد و نه شكست خورده ای! تنها بهره بردار این معركه، استكبار صلیب به دوش جهانی است. به همین دلیل هم بود كه در زمان تاسیس مجمع تقریب بین مذاهب، این مركز با مخالفت سازمانهای دست ساز استعمار روبه رو شد.

6- نكتۀ قابل توجه این است  كه برخی از واژگان پركاربرد در این گفتگو لفظ مشترك هستند، از نظر ساختار لفظی یكسان می نمایند ولی میان معانی قصد شده از آنها اختلاف فاحشی وجود دارد. از این قبیل است اصطلاح «عصمت» و یا «تقیه» و برخی واژه های دیگر. عصمت در نگاه وهّابیت با عصمت در نظرگاه شیعه اختلاف جوهری دارد: عصمت در اندیشۀ وهّابیت ملازم با مفهوم نبوّت است در حالی كه به نظر شیعه تلازمی میان عصمت و نبوّت وجود ندارد همانطور كه حضرت مریم (سلام الله علیها) پیامبر نبود ولی معصوم بود. بنابراین عصمت حضرت علی (علیه السلام) به اعتقاد شیعه از این جهت، مشابه با عصمت حضرت مریم است.

7- لازم است پیش از آغاز گفتگو، طرف وهّابی اعلام كند كه به اعتقاد اهل سنّت دربارۀ شیعه ملتزم است و شیعۀ دوازده امامی را جزو فرقه های اسلامی می داند. باید برای او روشن كنیم كه گفتگوی میان وهّابیت و تشیّع گفتگویی بین دو مذهب از مذاهب اسلامی است. اگر طرف مقابل بر تكفیر شیعیان اصرار داشت باید برای او روشن كنیم كه شیوۀ اهل سنّت در رویایی با شیعه این گونه نبوده و او در مساله تعامل با شیعه و همچنین تعامل با سایر مذاهب چهار گانۀ اهل سنّت از روش آنان جدا شده است، و اگر باز هم بر تكفیر شیعه پافشاری می كرد، لازم است از مناظرۀ با او اجتناب كرد و ادامه گفتگو با او صحیح نیست نه دربارۀ حدیث ثقلین و نه دربارۀ موضوع دیگر.

8- اشتباه است قبل از طرح حدیث ثقلین، بحث صحابه را پیش بكشیم زیرا مسالۀ صحابه، به سبب مخالفت آنان با حدیث ثقلین مطرح شده است، بلكه گفتگو دربارۀ هر یك از شبه های مطرح شده دربارۀ شیعه، تنها زمانی صحیح است كه ابتدا دربارۀ حدیث ثقلین مناظره كرده باشیم. زیرا تنها دلیل به وجود آمدن تمامی شبه های مطرح شده دربارۀ مذهب اهل بیت، رویگردانی برخی از مسلمانان از حدیث ثقلین بوده است.

9- هنگامی كه بحث با وهّابیان دربارۀ حدیث ثقلین به سرانجام رسید، گفتگو را دربارۀ حدیث كساء آغاز می كنیم و در مرحلۀ بعد دربارۀ حدیث «اثنی عشر» به گفتگو می نشنیم.این سه حدیث یعنی «حدیث ثقلین+حدیث كساء+حدیث اثنی عشر» علّت اساسی تحول فكری بسیاری از وهّابیان و اهل سنّت و پذیرش تشیّع گشته است. بنابراین لازم است در ابتدا و پیش از گفتگو دربارۀ شبهه های پراكنده شده به دست دشمنان تشیّع، این احادیث سه گانه، موضوع مناظره قرار گیرند.

10-میانه روی مذهب تشیّع در چگونگی تعامل با اهل بیت (علیهم السلام) نخستین ویژگی با عظمتی است كه شیعه به آن آراسته شده است؛ شناخت همین ویژگی بود كه باعث شد من از وهّابیت به تشیّع، تغییر مذهب بدهم.

با این كه اهل سنّت می گویند ما به سخنان پیامبر (صلّی الله علیه و آله) درمورد اهل بیت (علیهم السلام) ایمان داریم و می گویند شهادت می دهیم كه تمسّك به اهل بیت (علیهم السلام) از واجبات ضروری اسلام است و معتقدند تمسّك به اهل بیت (علیهم السلام) در مرتبۀ بعد از تمسّك به قرآن و سنّت پیامبر قرار دارد؛ با اعتقاد به همه این موارد باز هم در میدان عمل به كسانی غیر اهل بیت (علیهم السلام) مراجعه می كنند و به دامان دیگران چنگ می زنند. بنابراین سخن و عمل آنان هماهنگ نیست. منظور ما از میانه روی منفی، همین رفتار است.

و اما منظور از میانه روی مثبت شیعه در تعامل با اهل بیت (علیهم السلام) این حقیقت است: در ابتدا شیعه از دو روش تندرو نسبت به اهل بیت (علیهم السلام) یعنی شیوۀ غالیان و نواصب تبرّی می جوید و در مرحلۀ بعد نسبت به اهل بیت (علیهم السلام) موضعی مثبت می گیرد.

11-شیعۀ دوازده امامی هم، اعتقاد اهل سنّت در وجوب تمسّك به اهل بیت (علیهم السلام) را باور دارد و در عمل هم به این اعتقاد پایبند بوده است. پیروان این مذهب به اهل بیت (علیهم السلام) رجوع كرده، به آنان تمسّك می جویند. آنان وصیّت پیامبر را درباره اهل بیت (علیهم السلام) اجرا كرده اند و مراجعۀ آنان به اهل بیت (علیهم السلام) باعث شده تا رفتار شیعه، تصدیق گر گفتارش باشد.

همین مساله نقطۀ افتراق میان روش اهل سنّت و شیعه در تعامل با اهل بیت (علیهم السلام) است. این دو شیوه با هم تفاوت دارد و از این جهت همسو نیست. هر كسی مختار است یكی از این دو روش را برگزیند؛ من هم روش شیعه را در تعامل با اهل بیت (علیهم السلام) انتخاب كرده ام، شیوۀ اهل سنّت را در این مساله رها نمودم و از وهّابیت به تشیّع تغییر مذهب دادم؛ و خداست كه انسان را به راه راست هدایت می كند.

12-من ترجیح می دهم در هنگام گفتگو با برادران وهّابی، این موضوع با عنوان ((نقد نظریۀ عدالت صحابه)) مطرح نشود، زیرا وهّابیان از این عنوان گریزان خواهند شد. ما هم مجبور نیستیم مساله را با این عنوان مطرح كنیم؛ بلكه كافی است محتوا و مضمون نقد خود را به گونه ای به آنان تذكر دهیم كه خواستۀ ما را بپذیرند، بدون این كه اصطلاح خاصّ این نظریه را مطرح كرده باشیم. معیار هم در این بحث محتویات، معانی و مضمون ها است نه عناوین، اصطلاحات و قالب های بیرونی.

همچنین لازم است برای آنان روشن كنیم منظور شیعه رد كردن عدالت تك تك صحابه نیست بلكه شیعۀ دوازده امامی عدالت بدون استثنای تمام صحابه را رد می كند؛ زیرا بسیاری از وهّابیان تفاوت این دو مساله را درك نكرده اند و به همین جهت هم در حكم كردن در مورد معتقدان به این دو باور خلط كرده اند.

13-همچنین لازم است تنها بعد از طرح حدیث ثقلین، دربارۀ مسالۀ صحابه گفتگو كنیم؛ زیرا مسالۀ صحابه یكی از پی آمدهای منفی مخالفت با حدیث ثقلین است.

باید به مسالۀ مهمی اشاره كنیم كه با مسالۀ صحابه مرتبط است. به اعتقاد من بحث دربارۀ حدیث غدیر باید بعد از مطرح كردن حدیث ثقلین باشد، زیرا هنگامی كه با برادران وهّابیمان، دربارۀ حدیث غدیر سخن می گوییم، گفتگو از آغاز به بحث صحابه و داستان سقیفه كشیده می شود به این علّت كه در اندیشۀ وهّابیت، میان حدیث غدیر و مسالۀ صحابه تلازم وجود دارد. بسیاری از وهّابیان گمان می كنند سخن دربارۀ حدیث غدیر بحثی سیاسی است كه دورۀ آن گذشته است برخلاف حدیث ثقلین زیرا این حدیث در مقامی است كه مسالۀ مرجعیّت دینی اهل بیت (علیهم السلام) را مطرح می كند.

معنای این سخن كم ارزش نشان دادن جایگاه حدیث غدیر نیست، بلكه این نكته با ملاحظۀ اصل توجّه به روش فکری وهّابیت مطرح می شود؛ زیرا هدف از این گفتگوها نجات دادن این اندیشه از مشكلاتی است كه با آن دست به گریبان است. به همین دلیل هم در مقدمه ای این كتاب بیان كردم كه هنگام گفتگو با وهّابیان دربارۀ آیه های مربوط به اهل بیت (علیهم السلام) ضروری است، آیۀ تطهیر و آیۀ مباهله و دیگر آیات را بر آیۀ ولایت مقدّم كنیم، زیرا این آیه به جهت پیوند محكمی  كه با حدیث غدیر دارد، با مسالۀ صحابه متلازم است.

گفتگو دربارۀ حدیث ثقلین و آیۀ تطهیر، اندیشۀ وهّابی را برای گفتگو دربارۀ حدیث غدیر، آیۀ ولایت و قضیۀ صحابه كه یكی از پی آمدهای مخالفت با حدیث ثقلین است، آماده می كند.

در تعامل با صحابه سه شیوه وجود دارد:

روش اهل سنّت در چگونگی تعامل با صحابه؛

روش غالیان در چگونگی تعامل با صحابه؛

روش شیعۀ دوازده امامی در چگونگی تعامل با صحابه.

دو روش اول و دوم در تعامل با صحابه، واقع گرا نبوده و هر كدام به شكلی و به دو مفهوم، تندروی هستند. تندروی روش اهل سنّت به معنای زیاده روی در كیفیت تعامل با صحابه است و تندروی غالیان به معنای كوتاهی و تفریط در حق صحابه است. روش واقع گرا در مواجهه با صحابه همان روش شیعۀ دوازده امامی است.

شایسته است كسی كه در حال گفتگوست این نكته را برای برادران وهّابی روشن كند كه آنان میان روش شیعه و روش غالیان در تعامل با صحابه خلط كرده اند و علّت این خلط هم در خلط مذهب تشیّع با فرقۀ غالیان و عدم تمییز میان آن ها می باشد.

14-پژوهش دربارۀ ویژگی غیبت، قبل از تحقیق دربارۀ حقیقت امامت در اعتقاد تشیّع، محقّق را به نتیجه نمی رساند. محال است بدون فهم حقیقت امامت در مذهب تشیّع، ویژگی غیبت فهمیده شود.

باید به مسالۀ مهمّی اشاره كنیم: صحیح نیست از آغاز، ویژگی غیبت را با وهّابیان در میان بگذاریم بلكه باید بعد از طرح حدیث ثقلین این ویژگی مطرح شود. زیرا ویژگی غیبت یكی از نتایج مخالفت با حدیث ثقلین است.

**ضروری است به نكتۀ مهمّ دیگری هم توجه داشته باشیم: گفتگو با اندیشۀ وهّابی باید نخست از حدیث ثقلین آغاز شود و محتوای آن توضیح و تبیین گردد. آغاز گفتگو با پرداختن به شبهاتی كه آنان طرح می كنند و سعی در پاسخ گویی، تا وقتی كه نخست حدیث ثقلین مطرح نشده باشد، حركتی نادرست است.

قانع كردن اندیشه وهّابی برای مطرح كردن حدیث ثقلین و گفتگو دربارۀ این حدیث، آن هم قبل از پرداختن به شبهات، نیازمند تلاشی زیاد و صبر شایسته ای از سوی ماست.

خداوند دین حق را یاری می كند و بر سایر ادیان پیروز خواهد کرد. ((هو الذى أرسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین كلّه)) صف: 9 ((اوست كه رسول خود را با هدایت و دین حق فرستاد تا دین حق را بر تمامی ادیان حكمفرما كند.))

****************************

آیندۀ مذهب شیعۀ دوازده امامی

اگر بتوانیم مذهب شیعۀ دوازده امامی را به شكل مناسب ارائه كنیم، جمع زیادی به این مذهب گرایش پیدا خواهند کرد؛ حتی كسانی كه به این مذهب ضربه های بی رحمانه ای وارد كرده اند. زیرا آنان به دلیل عدم شناختشان از حقایق و ویژگی های این مذهب بزرگ، با این مذهب مبارزه می كنند. آنان ندانسته با تحریف ها و دروغ های فراوان خود را از شناخت واقعیّت این مذهب دور كرده اند.

ولی بی تردید برادران وهّابی ما هنگامی كه ویژگی های با عظمت و درونی این مذهب را بشناسند، به این مذهب می پیوندند و جزو ترویج دهندگان این اندیشه خواهند شد.

وهّابیان تعجّب می كنند كه با وجود دشمنان فراوانی كه مذهب تشیّع دارد، چگونه توانسته در بیشتر مناطق دنیا برای خود جا باز كند و در هر نقطه از زمین اندیشۀ خود را منتشر كند؟ با این که طرح ها و روش های گوناگون را در جنگ با تشیّع به كار گرفته اند.

ولی رمز این گسترش و توسعه در نیرومندی درونی و فكری مذهب تشیّع، میانه روی در فهم حقایق اسلام و درك اهداف دین نهفته شده است.

وهّابیان می بینند كه صدها نفر از اهل سنّت و ده ها نفر از وهّابیان با تاثیر پذیری از توانایی درونی مذهب تشیّع به این مذهب می پیوندند و می بینند كه چگونه این تازه شیعیان بر ضد دشمنان تشیّع اعلام جنگ می كنند در حالی كه خود در گذشته جزو شدیدترین دشمنان تشیّع بوده اند.

وهّابیان مشاهده می كنند كه مذهب شیعۀ دوازده امامی در تمام سرزمین ها، عالمان و اندیشمندان را به خود جذب كرده است؛ به شكلی كه مذهب تشیّع در تمامی مناطق عرب زبان وغیر عربی، وارد شده است. وهّابیان به یقین رسیده اند كه مذهب تشیّع به زودی اكثریّت مسلمانان دنیا را پوشش می دهد، به ویژه این كه می بینند اندیشۀ تشیّع به مناطقی نفوذ كرده كه توقّع آن نمی رفت. به همین جهت وهّابیان شكی ندارند كه آینده در اختیار مذهب تشیّع خواهد بود. عالم وهّابی دكتر ((علی سالوس))-حفظه الله- در كتابش با نام ((الشیعة الإثنى عشریة فی الاصول و الفروع)) در این باره می نویسد:

((شیعۀ امامیه جعفری دوازده امامی بزرگ ترین فرقۀ اسلامی معاصر است.))

او این مطلب را به رغم دشمنی شدیدش-با تشیّع كه به علت نشناختن حقایق و ویژگی های  مذهب به وجود آمده- بیان می كند.

ما یقین داریم كه وهّابیان به مذهب تشیّع برمی گردند و آینده از آن این مذهب است، ولی این آرمان تنها در صورتی محقق می شود كه این مذهب را به شیوه ای ارائه كنیم كه با شاكلۀ اندیشۀ وهّابی سازگار باشد.

همچنین نوشته های وهّابیان گواهی می دهد كه آینده از آن مذهب تشیّع است.

در جای دیگر نویسندۀ وهّابی ((شیخ ربیع بن محمد سعودی))-حفظه الله- در كتابش به نام ((الشیعة الامامیة فی میزان الاسلام)) ((شیعۀ دوازده امامی در ترازوی اسلام)) می نویسد:

((بعد از چهار و بلكه پنج سال كه از مصر بیرون رفته بودم، و بعد از مستقر شدن در قاهره، در دیداری كه از این سرزمین داشتم، گرایش به رویكردی جدید را احساس كردم.))

مقصود این نویسنده تحوّل و تغییر مذهب از اهل سنّت و وهّابیت به تشیّع بوده است. تا این كه می گوید:

(( آن چه تعجّب من را از این مساله بیشتر كرده این است كه در میان این افراد بعضی دوستان و برادرانمان بوده اند كه با هم در نزد برخی اساتید مشهور مصر شاگردی كرده بودیم، برخی از آنان دانشجویانی بوده اند كه ساعت ها با هم در حلقه های علمی نشست داشته ایم و برخی دیگر برادرانی بوده اند كه به آن ها خوش گمان بودیم. همگی آنان در این مسیر افتادند. این گرایش نو همان مذهب تشیّع است.))

اگر برادر ما شیخ ربیع بن محمد سعودی، ویژگی های با عظمت و درونی مذهب تشیّع را درك می كرد، از وارد شدن گروه گروه بزرگان اهل سنّت و وهّابیان به مذهب تشیّع، متعجّب و بهت زده نمی شد.

ما به جهت روشن كردن علل ورود بسیاری از وهّابیان به این مذهب برای این شیخ و امثال ایشان، این كتاب را نوشتیم تا درك كنند مسالۀ تقریب میان شیعۀ دوازده امامی و وهّابیت مساله ای ممكن است و آن گونه كه می پندارند چندان هم محال نیست.

اكنون بشارت دیگری را از عالم وهّابی ((ناصر قفاری))-حفظه الله- برای شما نقل می كنم. این بشارت روشن می كند كه آینده در اختیار مذهب تشیّع خواهد بود. دكتر ناصر قفاری در این باره می نویسد:

((بسیاری (یعنی بسیاری از اهل سنّت و وهّابیان) شیعه شده اند،- تا این كه می نویسد:-  هر كس كتاب ((عنوان المجد فی تاریخ البصرة و النجد))؛ را مطالعه كند ترس اندامش را فرامی گیرد زیرا می بیند برخی از قبیله ها همگی یك جا شیعه شده اند.))

سپس او شیعۀ دوازده امامی را ((بزرگترین فرقه از گروه هایی شیعه در دنیای امروز می خواند.))- ر.ك مقدمۀ كتاب ((اصول مذهب الشیعة الامامیة الاثنی عشریة))ج1، چاپ عربستان

هر چه مطالعۀ ما در نوشته های وهّابیان بیشتر می شود، یقین ما هم به روشن بودن آیندۀ شیعه مستحكم تر خواهد شد. زیرا وهّابیان گسترش سریع این مذهب را در مجامع وهّابی و در میان سایر مسلمانان پی گیری می كنند.

برادران عزیز دیگر ما شیخ ((عبدالله غنیمان))-استاد بخش آموزش عالی دانشگاه اسلامی مدینه در عربستان- كتابی دارد به نام ((مختصر السنة)) كه خلاصه ای است از كتاب ((منهاج السنة)) نوشتۀ امام ابن تیمیه. او در این باره حقیقت می نویسد:

((از آن جا كه رافضی گری (منظور او مذهب تشیّع است زیرا او میان رافضی گری و شیعه بودن خلط كرده است.) بر تمام سرزمین های اسلامی سایه افكنده است...))

وهّابیان یقین دارند كه مذهب شیعۀ دوازده امامی به زودی و در آینده ای نزدیك تمامی اهل سنّت و تمامی وهّابیان را به سمت خود جذب می كند.

عالم وهّابی شیخ ((محمد بن عبدالرحمن مغراوی))-حفظه الله- در كتابش به نام ((من سبّ الصحابة و معاویة فأمّه هاویة))؛ بعد از این كه انتشار مذهب تشیّع را در مشرق عالم اسلام بیان می كند، گسترش این مذهب را در سرزمین مغرب هم تبیین می كند و می گوید:

((من برای جوانان سرزمین مغرب نگرانم...))- سلسلة العقائد السلفیة ((من سبّ الصحابة و معاویة فأمّه هاویة)) مقدمۀ كتاب،ص4  مكتبة التراث الاسلامی، قاهره-- و سپس ورود شیعه را به این سرزمین توضیح می دهد.

اگر برادر ما شیخ محمد عبدالرحمن مغراوی، ویژگی های درونی و با عظمت مذهب تشیّع را می شناخت، هرگز از گسترش این مذهب در مغرب عربی اظهار نگرانی و ترس نمی كرد.

هنگامی كه وهّابیان مذهب تشیّع را بشناسد یقین می كند كه شیعیان فرشتگان رحمت خدا و جان بركفان فداكاری در راه دین هستند. شیخ وهّابی ((مجدی محمّد علی محمّد))-حفظه الله- در كتاب خود ((انتصار الحق مناظرة علمیة مع بعض الشیعة الامامیة)) -این كتاب را انتشاراتی وهّابی در دار طیبه در ریاض عربستان سعودی چاپ كرده است.-این عبارت را برایمان نقل می كند:

((جوانی سنّی مذهب با حالت تحیّر پیش من آمد. علّت حیرت او این بود كه دست شیعیان به او رسیده بود...))

تا آن جا كه دربارۀ آن جوان می نویسد:

((... تا جایی كه بیچاره گمان می كرد شیعیان فرشتگان رحمت پروردگار و چابکسواران راه حقیقت هستند.)) ((انتصار الحق مناظرة علمیة مع بعض الشیعة الامامیة)) -ص11-14

و به همین شكل صدها عبارت از وهّابیان وجود دارد كه تاكید می كند آیندۀ نزدیك از آن مذهب تشیّع خواهد بود.

ولی نكته ای دیگر باقی می ماند كه باید مد نظر داشته باشیم و آن این كه وهّابیان دشمنان این مذهب با عظمت نیستند، زیرا اگر این مذهب را بشناسند در پیروی از آن تردید نمی كنند، ولی لازم است در هنگام ارایۀ ویژگی های درونی، با عظمت و ژرف مذهب تشیّع، خود را تا سطح اندیشۀ وهّابی پایین بیاوریم تا بتوانیم آنان را تا سطح اندیشۀ شیعه بالا بكشیم.

 

 
 
تمامي حقوق اين پايگاه محفوظ و متعلق به شميم شيعه ميباشد. کپي برداري از مطالب سايت برای عموم آزاد مي‌باشد