مسیر

احادیث اثبات کننده ولایت علی(ع) قاتلان امام حسین(ع) کیانند؟ آیا «یزید بن معاویه» قاتل امام حسین(ع) است یا «عبیدالله بن زیاد» و یا «شمر»؟!
 
آیا «یزید بن معاویه» قاتل امام حسین(ع) است یا «عبیدالله بن زیاد» و یا «شمر»؟! چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 0
بدخوب 
امام حسین(ع) و اهل سنت - قاتلان امام حسین(ع) کیانند؟

آیا «یزید بن معاویه» قاتل امام حسین(ع) است یا «عبیدالله بن زیاد» و یا «شمر»؟!

در رابطه با اينكه آيا يزيد دستور قتل امام حسين (ع) را داده يا نداده اهل سنت، بخصوص وهابیت تمام اين كارهاي خلاف در كربلاء را يا بعهده عبيدالله بن زياد يا عمر سعد يا شمر مي اندازند و كم ديده شده که آقايان صراحتا بگويند كه يزيد قاتل امام حسين (ع) بوده، و يزيد دستور قتل امام حسين (ع) را داده. اخيرا هم كه وهابي ها، كتابهاي متعددي در تبرئه يزيد از قتل امام حسين (ع) نوشته اند.

به طوری که ابن تیمیه می­گوید:

إن يزيد لم يظهر الرضا بقتله، و أنه أظهر الألم لقتله،‌ والله أعلم بسريرته و قد علم لم يأمر بقتله إبتداء.

اصلا يزيد راضي به قتل امام حسين (ع) نبود. وقتي شنيد امام حسين (ع) كشته شده اظهار ناراحتي كرد و يزيد بن معاويه اصلا دستور كشتن امام حسين (ع) را هم نداد.

رأس الحسين، ص207 - منهاج السنه، ج4، ص530 - ج2، ص241

وی مشابه اين مطلب را در كتاب رأس الحسين، و درکتاب مجموع فتاوا دارد و تعبير خيلي صريحي هم در كتاب منهاج السنه، ج4، ‌ص472 و 473 (چاپ جديد 8جلدي در عربستان) دارد، دقت فرمائید:

و لما بلغ ذلك يزيد اظهر التوجع على ذلك و ظهر البكاء في داره و لم يسب له حريما أصلا، بل أكرم أهل بيته و أجازهم حتى ردهم إلى بلدهم.

وقتي خبر شهادت امام حسين (عليه السلام) به يزيد رسيد، قلب او به درد آمد و اظهار ناراحتي كرد و مراسم گريه در خانه اش به پا كرد، حرم اهل بيت امام حسين (عليه السلام) را اصلا اسير نكردند، بلكه آنها را اكرام و احترام كرد و به آنها اجازه داد كه به شهر خود برگردند.

در جایی دیگر ابن تيميه ، دفاع از يزيد و اعمال ننگين او را به جايي رسانده است كه حتي بديهي‌ترين وقايع تاريخ را نيز انكار مي‌كند . وي براي پاك سازي پرونده قطور اعمال ننگين يزيد ، تلاش مي‌كند ، كشته شدن امام حسين عليه السلام را به گردن ديگران بيندازد . در اين باره مي‌گويد :

وأما قتل الحسين فلم يأمر به ولم يرضى به بل ظهر منه التألم لقتله وذم من قتله ولم يحمل الرأس اليه وإنما حمل الى ابن زياد .

مجموع الفتاوي ، ج4 ، ص 486 .

يزيد دستور قتل امام حسين (عليه السلام) را نداد و راضي به قتل او نبود، و وقتي خبر شهادت امام حسين (عليه السلام) را شنيد، قلبش به درد آمد و اظهار تألم كرد. و سر حسين به سوي او حمل نگرديد ؛ بلکه به سوي ابن زياد حمل شد .

همچنین می­گوید:

إن يزيد لم يظهر الرضا بقتله، و أنه أظهر العلم لقتله والله أعلم به سريرته.

يزيد اصلا اظهار رضايت به كشتن امام حسين (عليه السلام) نكرد، بلكه اظهار ناراحتي كرد و خدا بر نهان او آگاه است.

آقایان گاهی هم برای تبرئه يزيد بن معاويه می­گویند: یزید خود يك مجتهد بود، آدم مجتهد اگر بخواهد اجتهاد بكند و اشتباهي هم بكند، در حقيقت يك پاداشي هم دارد!!!

يعني نظر ابن تيميه اين است كه قضيه يزيد نسبت به آقا امام حسين (ع) يك اجتهاد بوده، نه تنها گناهي نكرده، بلكه پاداشي هم برده است.

باز وی همچنين مي گويد:

لم يسب للحسين حريما، بل أكرم أهل بيته.

يزيد اهل بيت امام حسين (ع) را براي اسارت نبرد؛ بلكه اهل بيت او را خيلي احترام كرد.

منهاج السنه ج2، ص226

جالب اینجاست که در حرمت لعن يزيد بن معاويه وهابي ها در اين ده پانزده سال اخير و همچنین بعضي اساتيد دانشگاه هاي قطر و كويت كتاب هاي متعددي نوشته اند.

همچنين ابو حامد غزالي، صاحب احياء العلوم، تقريبا من جمله افرادي است كه لعن يزيد را جائز نميداند و مي گويد لعن يزيد كاملا اشكال دارد و ما نبايد به يزيد لعنت بكنيم.

پاسخ:

در تبيين قاتل بودن يزيد نسبت به امام حسين عليه السّلام لازم نيست كه او خود به صورت مستقيم و مباشر قاتل آن حضرت بوده باشد؛ بلكه زماني كه تمام حكام و فرماندهان زير دست او در انجام دستورات و فرامين حكومتي تابع محض او به حساب آيند و شكست و پيروزي آنها به يزيد نسبت داده شود ديگر هيچ‌ جايي براي توجيه بي‌گناهي يزيد در اين اقدام وجود ندارد.

به تعبير ديگر: يزيد بن معاوية قاتل امام حسين عليه السلام است اما با شمشير ابن زياد، و شمر و عمر بن سعد.

حال به روایات زیر از منابع عزیزان اهل سنت که اثبات می کند تمام جنایات واقعه کربلا به دستور «یزید بن معاویه» انجام گرفته دقت فرمائید:

1- ابن اثير در الكامل و يعقوبي در تاريخش و ابن قتيبه در الإمامة والسياسة نامه «يزيد بن معاويه» به مروان را آورده كه يزيد به مروان دستور داد :

قال لوالي المدينة حين دعا الحسين ليأخذ منه البيعة ليزيد، قال له مروان:

اشدد يدك بالحسين فلا يخرج حتى يبايع، فإن أبى فاضرب عنقه!

يزيد به حاكم مدينه مي گويد : بر حسين سخت بگيريد تا بيعت كند و اگر بيعت نكرد گردنش را بزنيد .

الكامل ابن اثير، ج4، ص15 و تاريخ يعقوبي، ج2، ص241 و الإمامة و السياسه ، ص175 .

2- بر اساس گزارش يعقوبي:

إذا أتاك كتابي، فاحضر الحسين بن علي، وعبد الله بن الزبير، فخذهما بالبيعة، فإن امتنعا فاضرب أعناقهما، وابعث إليّ برأسيهما، وخذ الناس بالبيعة، فمن امتنع فانفذ فيه الحكم وفي الحسين بن علي وعبد الله بن الزبير والسلام.

به محض رسيدن نامه من حسين بن علي و عبد الله بن زبير را احضار كن، و از آنها ‌بيعت بگير، و اگر از اين كار امتناع ورزيدند آنها را گردن بزن، و سر‌هايشان را براي من بفرست، و از تمام مردم بيعت بگير و اگر شخصي از اين كار امتناع ورزيد حكم را در‌باره او و حسين بن علي و عبد الله بن زبير اجرا كن. والسلام.

تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 241.

3- ابن اعثم كوفي كه از مورخان بنام أهل سنت، در كتاب الفتوح، ج5، ص10-9 همين تعبير را دارد و مي گويد:

من عبدالله يزيد بن معاوية أميرالمؤمنين إلى الوليد بن عتبة: ... فخذ الحسين بن علي و عبدالرحمن بن أبي بكر و عبدالله بن الزبير و عبدالله بن عمر بن الخطاب أخذا عنيفا ليست فيه رخصة، فمن أبى عليك منهم فاضرب عنقه و إبعث إلي برأسه.

...هر كدام از اينها كه از بيعت امتناع كردند، گردنش را بزن و سر او را براي من بفرست.

مشابه اين تعبير: تاريخ طبري، ج5، ص338 - الرد علي المتعصب العنيد ابن جوزي، ص34 - مقتل الحسين خوارزمي، ج1، ص180

4- همچنین در كتاب الفتوح، ج5، ص18 درباره نامه یزید به وليد بن عتبه مي نويسد:

ذكر كتاب يزيد بن معاوية إلى الوليد بن عتبة: من عبد الله يزيد أمير المؤمنين إلى الوليد بن عتبة: أما بعد، فإذا ورد عليك كتابي هذا، فخذ البيعة ثانيا على أهل المدينة بتوكيد منك عليهم، و ذر عبد الله بن الزبير فإنه لن يفوتنا و لن ينجو منا أبدا ما دام حيا، و ليكن مع جوابك إلي رأس الحسين بن علي، فإن فعلت ذلك فقد جعلت لك أعنة الخيل و لك عندي الجائزة و الحظ الأوفر و النعمة واحدة و السلام.

...وليد، جوابي كه از مدينه براي من مي فرستي، سر بريده حسين بن علي بايد ضميمه‌اش باشد؛ در ادامه هم مي گويد: اگر اين كار را انجام بدهي، جايزه هم خواهي داشت.

5- در بعضي ديگر از تواريخ آمده كه يزيد به وليد بن عتبة نوشت:

خذ الحسين وعبد الله بن عمر، وعبد الرحمان بن أبي بكر، وعبد الله بن الزبير بالبيعة أخذاً شديداً، ومن أبى فاضرب عنقه، وابعث إلي برأسه.

حسين و عبد الله بن عمر و عبد الرحمان بن أبو بكر و عبد الله بن زبير را براي بيعت گرفتن از آنها به سختي با ايشان برخورد كن، و اگر هر كس از اين امر سرباز زد گردنش را بزن و سر او را برايم بفرست.

مقتل الحسين خوارزمي، ج 1، ص 178 و 180 ـ مناقب آل أبي طالب، ج 4، ص 88 چاپ مكتبة مصطفوي ـ قم ـ إيران ـ الفتوح، ابن أعثم، ج 5، ص 10.

6- يزيد به عامل خود در مدينه نوشت(از منابع شیعه):

وعجل علي بجوابه، وبين لي في كتابك كل من في طاعتي، أو خرج عنها، وليكن مع الجواب رأس الحسين بن علي.

در جواب نامه عجله كن، و در آن براي من بيان كن چه كساني تحت فرمان و چه كساني خارج از فرامين من هستند، و به همراه جواب نامه من سر حسين بن علي با نيز بفرست.

ألامالي، شيخ صدوق، ص 134 و 135 چاپ سال 1389 نجف أشرف عراق ـ بحار الانوار، ج 44، ص 312.

7- وقتی که «وليد بن عتبه» به «يزيد» اطلاع داد كه بين او و امام حسين عليه السلام و ابن زبير چه گذشته از اين رو يزيد غضب‌ناك شد و به او نوشت:

إذا ورد عليك كتابي هذا، فخذ بالبيعة ثانياً على أهل المدينة بتوكيد منك عليهم، وذر عبد الله بن الزبير، فإنه لن يفوتنا، ولن ينجو منا أبداً ما دام حياً، وليكن مع جوابك إلي، رأس الحسين بن علي، فإن فعلت ذلك فقد جعلت لك أعنة الخيل، ولك عندي الجائزة والحظ الأوفر الخ.

زماني كه نامه من به دست تو رسيد بار ديگر از مردم مدينه بيعت بگير و اين را به عنوان تأكيد بر بيعت قبل قرار بده، و عبد الله بن زبير را رها كن، كه فرصت براي بيعت گرفتن از او زياد است، و او مادامي كه زنده است نمي‌تواند از چنگ ما فرار كتد، و لازم است كه همراه با جواب نامه من سر بريده حسين بن علي را نيز بفرستي، كه اگر اين گونه كردي فرماندهي سپاهيان از توست و جايزه‌ و هديه‌اي ارزشمند نيز نزد من داري.

الفتوح، ابن أعثم، ج 3، جزء 5، ص 18.

8- در جاي ديگر اين‌گونه آمده است:

إن يزيد قد أنفذ عمرو بن سعيد بن العاص في عسكر على الحاج، وولاه أمر الموسم، وأوصاه بالفتك بالإمام الحسين عليه السلام، أينما وجد.

يزيد، عمرو بن سعيد بن عاص را بر لشكري از حاجيان گمارد تا بر مراسم حج سرپرستي كند، و به توصيه نمود تا هر كجا [امام] حسين [عليه السلام‌] را يافت او مورد هجوم قرار دهد.

المنتخب، طريحي، ج 3، ص 304، الليلة العاشرة.

آيا اين، دستور قتل و شهادت امام حسين (ع) نيست؟!

9- ذهبي مي‌نويسد:

خرج الحسين إلى الكوفة، فكتب يزيد إلى واليه بالعراق عبيد الله بن زياد: إن حسينا صائر إلى الكوفة، وقد ابتلي به زمانك من بين الأزمان، وبلدك من بين البلدان، وأنت من بين العمال، وعندها تعتق أو تعود عبدا. فقتله ابن زياد وبعث برأسه إليه.

حسين به سوي كوفه، عزيمت نمود. از اين رو يزيد به والي و حاكم عراق عبيد الله بن زياد نوشت: حسين به سوي كوفه عازم است، و او از ميان شهر‌ها سرزمين تو را انتخاب كرده كه هم‌زمان با ايام و دوران حكومت توست، تو از ميان عمال و گارگزاران براي اين كار برگزيده شده‌اي پس لازم يا خود را آزاد سازي يا به بردگي و غلامي درآيي و از اين‌رو بود كه ابن زياد حسين را كشت و سر او را براي يزيد فرستاد.

سير اعلام النبلاء، ج3، ص305 - تاريخ خلفاء سيوطي، ص207

10- مشابه این نامه را در تاریخ يعقوبي مي­خوانیم:

يزيد در نامه‌اي به ابن زياد نوشت:

قد بلغني: أن أهل الكوفة قد كتبوا إلى الحسين في القدوم عليهم، وأنه قد خرج من مكة متوجهاً نحوهم، وقد بلي به بلدك من بين البلدان، وأيامك من بين الأيام، فإن قتلته، وإلا رجعت إلى نسبك وأبيك عبيد، فاحذر أن يفوت.

به من خبر رسيده است كه اهل كوفه به حسين نامه نوشته‌اند تا به سوي آنها حركت كند، و او از مكه به سوي آنها راه افتاده است، و او از ميان شهر‌ها سرزمين تو را انتخاب كرده كه هم‌زمان با ايام و دوران حكومت توست، اگر او را به قتل رساندي كه هيچ و الا بايد هم‌چون پدرت به بردگي و غلامي درآيي پس بترس از آن كه فرصت از دست برود.

تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 242، چاپ صادر. كتاب الفتوح.

11- بلازري مي نويسد:

و لما كتب ابن زياد، إلى يزيد بقتل مسلم و بعثته إليه برأسه و رأس هانئ بن عروة و رأس ابن صلحب و ما فعل بهم: كتب إليه [يزيد]: إنك لم تعد ان كنت كما أحب، عملت عمل الحازم، وصلت صولة الشجاع، و حققت ظني بك، و قد بلغني أن حسينا توجه إلى العراق، فضع المناظر و المسالخ و أذك العيون و احترس كل الاحتراس، فاحبس على الظنة، و خذ بالتهمة، غير أن لا تقاتل إلا من قاتلك، و اكتب إلي في كل يوم بما يحدث من خبر إن شاء الله.

... وقتي ابن زياد، سر بريده مسلم و هاني و ... را به يزيد فرستاد، يزيد نوشت: به من خبر رسيده كه حسين (عليه السلام) به سوي عراق مي آيد، عرصه را بر او تنگ كن و جاسوسان را از هر جهت بگمار و هر كس را كه كوچكترين ارتباطي كه با حسين (عليه السلام) دارد، او را بگير و زنداني كن ... و هر روز تمام وقايعي را كه در كربلاء مي گذرد براي من بنويس.

أنساب الأشراف بلاذري، ج2، ص85 (چاپ جديد 12 جلدي)

12- برخي از مورخين هم مثل طبري در تاريخش، ج5، ص506 مي گويد:

لما قتل عبيد الله بن زياد الحسين بن علي عليه السلام و بنى أبيه بعث برؤوسهم إلى يزيد بن معاوية فسر بقتلهم أولا و حسنت بذلك منزلة عبيد الله عنده ثم لم يلبث إلا قليلا حتى ندم على قتل الحسين.

عبيدالله بن زياد وقتي امام حسين (عليه السلام) را كشت و سر شهداء را به يزيد فرستاد، يزيد ابتداء خيلي خوشحال شد و نسبت به عبيدالله بن زياد خيلي خوشحال شد و خيلي نگذشت كه از كشتن امام حسين (عليه السلام) پشيمان شد.

سير اعلام النبلاء ذهبي ، ج3، ص317 - تاريخ اسلام، ج5، ص20 - الكامل ابن اثير جزري، ج4، ص87

13- سيوطي مي‌نويسد:

فكتب يزيد إلى واليه بالعراق، عبيد الله بن زياد بقتاله.

يزيد به عبيد الله بن زياد والي و فرماندار خود در عراق، دستور قتال و جنگيدن با حسين را صادر كرد.

تاريخ الخلفاء، ص 193، چاپ دار الفكر سال 1394 هـ. بيروت.

14- در جایی دیگر سيوطي می­گوید:

و لما قتل الحسين و بنو أبيه بعث ابن زياد برؤوسهم إلى يزيد، فسر بقتلهم أولا،  ثم ندم لما مقته المسلمون على ذلك، و أبغضه الناس و حق لهم أن يبغضوه.

وقتي امام حسين (عليه السلام) كشته شد، و سر شهداء را نزد يزيد فرستادند، ابتداء يزيد خوشحال شد، سپس پشيمان شد، بخاطر اينكه مسلمانان، كينه و بغض يزيد را در دل گرفتند و مردم حق دارند كه كينه يزيد را در دل داشته باشند.

تاريخ الخلفاء للسیوطی، ص208 -الصواعق المحرقة ابن حجر هيثمي ، ص119 - الرد علي المتعصب العنيد ابن جوزي ، ص48

15- ابن أثير در الکامل مي‌نويسد كه برخي از مردم «عبيد الله بن زياد» را ملامت مي‌كردند كه چرا دستت را به خون فرزند پيامبر آلوده كردي ؟ وي در جواب گفت :

أما قتلي الحسين، فإنه أشار علي يزيد بقتله أو قتلي، فاخترت قتله.

اين كه من حسين را به قتل رساندم به اين خاطر بود كه یزید مرا بين كشته شدن خودم و كشتن حسين مخير نموده بود و من بين اين دو كشتن حسين را انتخاب كردم.

الكامل في التاريخ، ج 3، ص 324.

16- ابن اثير در جایی دیگر مي گويد:

و لما وصل رأس الحسين إلى يزيد حسنت حال ابن زياد عنده و زاده و وصله و سره ما فعل، ثم لم يلبث إلا يسيرا حتى بلغه بغض الناس له و لعنهم و سبهم، فندم على قتل الحسين.

وقتي سر امام حسين (عليه السلام) به يزيد رسيد، نسبت به ابن زياد خيلي محبت كرد و جوايزي به او داد و از اين كار خوشحال شد. بعد از كمي ديد هستند مردم بخاطر اين قضيه مردم او را دشمن مي دارند و او را سب ناسزا مي كنند، سپس يزيد پشيمان شد از كشتن امام حسين (عليه السلام).

الكامل ، ج4، ص87

عزيزان دقت كنند، اين مردم چه كساني بودند كه بغض يزيد را در قلب خود نشاندند؟ شيعيان؟ مردم مدينه؟ نه، خود مردم شام. بخاطر خطبه هايي كه امام سجاد (عليه السلام) و حضرت زينب (سلام الله عليها) خواندند و جنايات يزيد را در منطقه شامات برملاء كردند و مردم فهميدند كه يزيد يك جنايتكار است و لذا بغض و كينه يزيد را در دل خود كاشتند و شروع كردند به لعنت كردن و ناسزا گفتن به يزيد.

17- ابن زياد در نامه‌اي به امام حسين عليه السلام مي‌نويسد(این نامه در منابع شیعه چنین آمده است):

قد بلغني نزولك كربلاء، وقد كتب إلي أمير المؤمنين يزيد: أن لا أتوسد الوثير، ولا أشبع من الخمير، أو ألحقك باللطيف الخبير، أو تنزل على حكمي، وحكم يزيد، والسلام.

به من خبر رسيده است كه تو در سرزمين كربلاء فرود آمده‌اي، و يزيد به من نوشته‌ است: كه بر بستر نرم نيارامم و از شكم سير نكنم تا اين كه يا تو را به ديار ديگر نزد خداي لطيف خبير فرستم ويا اين كه تحت فرمان خود و حكومت يزيد در‌آورم، والسلام.

بحار الأنوار، علامه مجلسي، ج 44، ص 383 ـ مقتل العوالم، ص 243 ـ الفتوح، ابن أعثم، ج 3 و ج 5، ص 85.

18- ابن عساكر مي‌گويد:

بلغ يزيد خروجه، فكتب إلى عبيد الله بن زياد، وهو عامله على العراق، يأمره بمحاربته، وحمله إليه إن ظفر به.

به يزيد خبر رسيد كه [امام] حسين [عليه السلام‌] خارج شده است، از اين رو او به عبيد الله بن زياد كه عامل و كارگزار او در عراق بود نامه نوشت، و او را امر نمود تا با حسين به محاربه بپردازد، و اگر بر او پيروز شد او را به سوي او بفرستد.

تاريخ دمشق، ج 14، ص 213 ـ‌ و در حاشيه بغية الطالب، ج 6، رقم 2614.تاريخ دمشق، ج 14، ص 213 ـ‌ و در حاشيه بغية الطالب، ج 6، رقم 2614.

19- شبراوي در کتاب الإتحاف بحب الأشراف مي گويد:

لا يشك عاقل أن يزيد بن معاويه هو قاتل الحسين، لأنه هو الذي ندب عبيدالله بن زياد لقتل الحسين

هيچ عاقلي شك ندارد كه يزيد بن معاويه قاتل امام حسين (ع) است و او بود كه عبيد الله بن زياد را واداشت به قتل حسين.

الإتحاف بحب الأشراف، ص62

20- ابن عماد حنبلي صاحب كتاب شذرات الذهب، ج1، ص68 از جناب تفتازاني نقل مي كند و مي گويد:

إتفقوا علي جواز اللعن علي من قتل الحسين أو أمر به أو أجازه أو رضي به، والحق إن رضي يزيد في قتل الحسين، و إستبشاره بذلك، إهانته اهل بيت رسول الله مما تواتر معناه، فنحن لا نتوقف في شأنه، بل و في كفره و إيمانه، لعنة الله عليه و علي أنصاره و أعوانه.

اهل سنت اتفاق نظر دارند كه جائز هست لعن كنيم قاتل امام حسين (ع) را و كسي كه دستور داده و اجازه داده و راضي شده. حق اين است كه رضايت يزيد به كشتن امام حسين (ع) و خوشحال شدن يزيد از شهادت امام حسين (ع) و اهانت يزيد نسبت به اهل بيت رسول خدا (ص)، اين مسئله است كه از نظر معنا متواتر است و ما به هيچ وجه درباره يزيد هيچ تأملي نداريم، بلكه هيچ شكي در كفر يزيد هم نداريم. لعنت خدا بر يزيد و بر أنصار يزيد و بر أعوان يزيد.

21- ذهبي مي گويد:

قتل يوم حرة من حملة القرآن سبعمائة، لما فعل يزيد بأهل المدينة ما فعل و قتل الحسين و إخوته و آله، و شرب يزيد الخمر و إرتكب أشياء منكرة، بغضه الناس و خرج عليه غير واحد و لم يبارك الله في عمره.

يزيد آن جنايتي كه در حق اهل مدينه كرد كه هفتصد تن از مهاجرين و انصار را به قتل رساند و بيش از هزار فرزند نا مشروع در مدينه در قضيه حره بوجود آمد و و همچنين امام حسين (ع) و برادران و آل او را كشت و همچنين شراب خوردن يزيد و كارهاي زشتي كه از يزيد صورت گرفت، مردم او را دشمن مي داشتند، افراد زيادي در برابر او قيام كردند و خداوند عالم در عمر يزيد هيچ بركتي قرار نداد.

تاريخ اسلام ذهبي، ج5، ص30، قضاياي حوادث سال 61 هجري - خود احمد بن حنبل هم مشابه اين را در مسندش ج4، ص55 دارد.

22- ذهبي ، در تاريخ الإسلام مي‌نويسد :

قلت : ولما فعل يزيد باهل المدينة ما فعل وقتل الحسين وإخوته وآله ، شرب يزيد الخمر وارتكب أشياء منكرة بغضه الناس ، وخرج عليه غير واحد ، ولم يبارك الله في عمره ...

تاريخ الاسلام ، وفيات 61 - 80 ، ص 30 .

و چون يزيد با مردم مدينه آنچه خواست انجام داد ، و حسين و برادران و بستگان او را کشت ، و شراب خورد و کارهايي ناپسند انجام داد ، مردم او را دشمن داشتند ؛ و بسياري بر ضد او قيام کردند و خداوند به عمر او برکت نداد .

23- باز هم ذهبي در كتاب سير أعلام النبلاء عبارتي جالب دارد و مي گويد:

كان ناصبيا فظا غليظا جلفا، يتناول المسكر و يفعل المنكر، إفتتح دولته بمقتل الشهيد الحسين و إختتمها بواقعة الحرة، فمقته الناس، و لم يبارك في عمره و خرج عليه غير واحد بعد الحسين كأهل المدينة قاموا لله.

آدم بدخو و بد اخلاق و جلف بود، شراب مي خورد و كارهاي زشت انجام مي داد، حكومت خود را با شهادت امام حسين (عليه السلام) آغاز كرد و با واقعه حره (حمله به مدينه كه بيش از هفتصد صحابه را به قتل رساند و بيش از هزار نفر از دختران باكره را ازاله بكارت كرد و بيش از هزار زن از زنا حامله شدند) به پايان رسانيد، مردم او را دشمن مي داشتند و خداوند هم عمر مباركي براي او قرار نداد و بعد از امام حسين (عليه السلام) عده زيادي عليه او قيام كردند و عاقبت سرنگون گرديد.

سير أعلام النبلاء، ج4، ص38

24- جالب اينكه ابن اثير كه از مورخين بنام أهل سنت و مورد تائيد همه است، در كتاب الكامل، ج4، ص127 و 128 نامه اي را كه يزيد به ابن عباس نوشته و پاسخ ابن عباس به يزيد را مفصل آورده. لطفا به اين نامه خوب دقت كنید:

در پاسخ ابن عباس به يزيد آمده بر اينكه:

فكتب إليه ابن عباس أما بعد فقد جاءني كتابك فأما تركي بيعة ابن الزبير فوالله ما أرجو بذلك برك و لا حمدك و لكن الله بالذي أنوي عليم و زعمت أنك لست بناس بري فاحبس أيها الانسان برك عني فإني حابس عنك بري و سألت أن أحبب الناس إليك و أبغضهم و أخذلهم لابن الزبير فلا  و لا سرور و لا كرامة كيف و قد قتلت حسينا و فتيان عبد المطلب مصابيح الهدى و نجوم الأعلام غادرتهم خيولك بأمرك في صعيد واحد، مرملين بالدماء، مسلوبين بالعراء، مقتولين بالظماء، لا مكفنين و لا مسودين، تسفي عليهم الرياح، و ينشي بهم عرج البطاح، حتى أتاح الله بقوم لم يشركوا في دمائهم، كفنوهم و أجنوهم و بي و بهم لو عززت و جلست مجلسك الذي جلست فما أنس من الأشياء فلست بناس اطرادك حسينا من حرم رسول الله صلى الله عليه و سلم إلى حرم الله و تسييرك الخيول إليه فما زلت بذلك حتى أشخصته إلى العراق فخرج خائفا يترقب فنزلت به خيلك عداوة منك لله و لرسوله و لأهل بيته اللذين أذهب الله عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا فطلب إليكم الموادعة و سألكم الرجعة فاغتنمتم قلة أنصاره و استئصال أهل بيته و تعاونتم عليه كأنكم قتلتم أهل بيت من الترك و الكفر فلا شيء أعجب عندي من طلبتك ودي و قد قتلت ولد أبي و سيفك يقطر من دمي و أنت أحد ثاري و لا يعجبك ان ظفرت بنا اليوم فلنظفرن بك يوما و السلام.

اي يزيد، تو به من گفتي كه بيعت عبدالله بن زبير را من قبول كنم، ولي قبول نكردم؛ مرا مدح كردي و مي خواهي براي من جايزه بفرستي و مورد رضايت تو بود و به من دستور دادي كه از فضائل تو براي مردم بگويم و بغض و كينه تو را از قلب مردم بردارم ... اين چگونه امكان پذير است كه من از تو دفاع كنم؟ تو حسين را كشتي و جوانان عبدالمطلب را به خاك و  خون كشيدي، اينها ستارگان هدايت بودند. لشكريان تو بدستور تو، در يك روز همه را به خاك و خون كشاندند و با بدن عريان رها كردند و با لب تشنه اينها را كشتند و نه اينها را كفن كردند و نه دفن كردند. در آن سرزمين بيابان، بادها بر بدن پاره پاره آنها وزيدن گرفت و ريگ ها روي بدن ها نشست... قبيله بني اميه اسد آمدند و آنها را كفن پوشاندند و دفن كردند ... تو آدم نيستي ... بدستور تو لشكريانت اين جنايت را در حق امام حسين (عليه السلام) كردند و بخاطر عداوتي كه تو با خدا داشتي، و با پيامبر و اهل بيتي كه آيه تطهير در حق آنها نازل شده ... گويا در كربلاء آنچنان جنایت كرديد كه اهل بيت كفر و شرك را اينگونه از بين مي بريد... .

الكامل، ج4، ص127 و 128 - تاريخ يعقوبي، ج2، ص247 - انساب الاشراف بلاذري، ج2، ص85 - سير اعلام النبلاء ذهبي، ج3، ص319 - البداية و النهاية ابن كثير، ج8، ص109 - تاريخ طبري، ج5 ، ص463 - المنتظم ابن جوزي، ج5، ص341

25- عبارتي را جناب آلوسي دارد در رابطه با يزيد و كساني كه از او دفاع مي كنند و مي گويد:

لا توقف في لعن يزيد لكثرة أوصافه الخبيثة و ارتكابه الكبائر في جميع أيام تكليفه و يكفي ما فعله أيام استيلائه بأهل المدينة و مكة فقد روى الطبراني بسند حسن: اللهم من ظلم أهل المدينة و أخافهم فأخفه و عليه لعنة الله و الملائكة و الناس أجمعين لا يقبل منه صرف و لا عدل، و الطامة الكبرى ما فعله بأهل البيت و رضاه بقتل الحسين على جده و عليه الصلاة و السلام و استبشاره بذلك و إهانته لأهل بيته مما تواتر معناه و إن كانت تفاصيله آحادا، و في الحديث: ستة لعنتهم – و في رواية - لعنهم الله و كل نبي مجاب الدعوة المحرف لكتاب الله – و في رواية - الزائد في كتاب الله و المكذب بقدر الله و المتسلط بالجبروت ليعز من أذل الله و يذل من أعز الله و المستحل من عترتي و التارك لسنتي، و قد جزم بكفره و صرح بلعنه جماعة من العلماء منهم الحافظ ناصر السنة ابن الجوزي و سبقه القاضي أبو يعلى، و قال العلامة التفتازاني: لا نتوقف في شأنه بل في إيمانه لعنة الله تعالى عليه و على أنصاره و أعوانه، و ممن صرح بلعنه الجلال السيوطي عليه الرحمة وفي تاريخ ابن الوردي. و كتاب الوافي بالوفيات أن السبي لما ورد من العراق على يزيد خرج فلقي الأطفال و النساء من ذرية علي. و الحسين رضي الله تعالى عنهما و الرؤس على أطراف الرماح و قد أشرفوا على ثنية جيرون فلما رآهم نعب غراب فأنشأ يقول:

لما بدت تلك الحمول وأشرفت * تلك الرؤس على شفا جيرون نعب الغراب فقلت قل أو لا تقل * فقد اقتضيت من الرسول ديوني يعني أنه قتل بمن قتله رسول الله صلى الله عليه و سلم يوم بدر كجدة عتبة و خاله ولد عتبة و غيرهما و هذا كفر صريح فإذا صح عنه فقد كفر به.

وی همچنین مي گويد:

و أنا أقول: الذي يغلب على ظني أن الخبيث لم يكن مصدقا برسالة النبي صلى الله عليه و سلم و أن مجموع ما فعل مع أهل حرم الله تعالى و أهل حرم نبيه عليه الصلاة و السلام و عترته الطيبين الطاهرين في الحياة و بعد الممات و ما صدر منه من المخازي ليس بأضعف دلالة على عدم تصديقه من إلقاء ورقة من المصحف الشريف في قذر؛ و لا أظن أن أمره كان خافيا على أجلة المسلمين إذ ذاك و لكن كانوا مغلوبين مقهورين لم يسعهم إلا الصبر ليقضي الله أمرا كان مفعولا، ولو سلم أن الخبيث كان مسلما فهو مسلم جمع من الكبائر ما لا يحيط به نطاق البيان، و أنا أذهب إلى جواز لعن مثله على التعيين ولو لم يتصور أن يكون له مثل من الفاسقين، و الظاهر أنه لم يتب، و احتمال توبته أضعف من إيمانه، و يلحق به ابن زياد و ابن سعد. لعنة الله عزوجل عليهم أجمعين، و على أنصارهم و أعوانهم و شيعتهم و من مال إليهم إلى يوم الدين ما دمعت عين على أبي عبد الله الحسين.

منِ (آلوسي) مي گويم: ... آنچه كه براي من محرز است اين است كه يزيد رسالت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را قبول نداشته و مجموع آنچه كه انجام داد با أهل بيت (عليهم السلام)، كمتر از اين نيست كه يك ورق قرآن را اهانت كرده باشد ... اگر هم يزيد خبيث، مسلمان باشد، جنايات و معاصي و كبائري كه در پرونده او هست، نطق از بيان آن عاجز است. من عقيده ام اين است كه جايز است لعن كردن مانند يزيد به اسم، ...  و آنچه كه براي من ثابت است اينكه او توبه نكرده و احتمال توبه اش ضعيف تر از ايمان اوست ... لعنت خداوند بر تمامي آنها و ياران و ياوران و پيروان آنها و لعنت بر كساني  كه به يزيد تمايل پيدا مي كنند تا روز قيامت ... .

روح المعاني آلوسي، ج26، ص74-72

26- مناوي كتابي دارد در  شرح صغير سيوطي به نام فيض القدير و وقتي به اين روايت مي رسد كه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:

اول من يبدل سنتي، رجل من بني امية.

اول كسي كه سنت مرا تغيير مي دهد، ‌مردي از بني اميه است.

مي گويد كه بيهقي مي گويد:

و هو يزيد بن معاويه.

آن رجل، يزيد بن معاويه است.

فيض القدير، ج3، ص94

27- دقت بفرمائید، كار به جایی رسيد كه معاويه، پسر يزيد بن معاويه، پس از مرگ يزيد بالاي منبر رفت و گفت:

ما ولي معاوية بن يزيد بن معاوية صعد المنبر فقال: إن هذه الخلافة حبل الله و إن جدي معاوية نازع الأمر أهله، و من هو أحق به منه، علي بن أبي طالب، و ركب بكم ما تعلمون حتى أتته منيته فصار في قبره رهينا بذنوبه، ثم قلد أبي الأمر، و كان غير أهل له، و نازع ابن بنت رسول الله صلى الله عليه و سلم فقصف عمره، و انبتر عقبه، و صار في قبره رهينا بذنوبه ثم بكى. و قال: إن من أعظم الأمور خسارة علينا علمنا بسوء مصرعه، و بئس منقلبه، و قد قتل عترة رسول الله صلي الله عليه و سلم و أباح الخمر، و خرب الكعبة، و لم أذق حلاوة الخلافة، فلا أذوق مرارتها، و لا أتقلدها، فشأنكم في أمركم، و الله، لئن كانت الدنيا خيرا فقد نلنا منها حظا، و إن كانت شرا فكفى ذرية أبي سفيان ما أصابوا منها.

اين خلافت، ريسمان الهي است و جدم معاويه با علي (عليه السلام) كه شايسته خلافت بود منازعه و جدال كرد. جدم معاويه، آن كارهاي خلافي كه انجام داد، به درون قبر رفت و با گناهانش در آنجا قرين است؛ سپس پدرم يزيد آمد خلافت را تصاحب كرد و اهليت نداشت، و با فرزند دختر رسول الله (صلي الله عليه و سلم) نزاع و جنگ كرد و او هم به درون قبر رفت ، و چه بد جايگاهي رفت. ... عترت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و سلم) را مظلومانه كشت و خمر را مباح دانست و كعبه را ويران كرد و شيريني خلافت را نتوانست درك كند... از آنجائي كه خلافت شايسته من نيست و حق أهل بيت (عليهم السلام) است، حاضر نيستم آن را تصاحب كنم و ... .

الصواعق المحرقة ابن حجر، ص134

حال ما سؤال مي‌كنيم امر به محاربه و قتال و جنگيدن و كشتن و سر از تن جدا كردن امام حسين عليه السّلام آيا از كسي غير از يزيد صادر شده است؟!

آيا بازهم مي‌توان شك كرد كه يزيد دستور قتل امام حسين عليه السلام را نداده است ؟!!

به نکته بسیار ظریف و قابل توجه دقت فرمائید:

تفتازاني از شخصيت هاي علمي أهل سنت و از بنيانگزاران علم كلام است  و دليل خود را بر دفاع از يزيد آورده و مي گويد:

فإن قيل: من علماء المذهب من لا يجوز اللعن على يزيد مع علمهم بأنه يستحق ما يربو على ذلك و يزيد.

اگر كسي به ما اين را اشكال كند: از علماي مذهب أهل سنت  كساني هستند نه تنها لعن بر يزيد را جايز مي دانند، بلكه چندين برابر لعنت بر يزيد را هم جائز مي دانند.

قلنا : تحاميا عن أن يرتقى إلى الأعلى فالأعلى.

در جواب مي گوئيم: چون ما أهل سنت مي ترسيم كه اين لعن به مراتب بالاتر هم برسد. يعني اگر ما لعن يزيد را جائز شمرديم، به تبع آن سرايت مي كند به لعن معاويه و ديگران، و لذا در همان لعن يزيد مقاومت مي كنيم و لعن او را جايز نمي دانيم.

شرح مقاصد- تفتازاني،‌ج5، ص312-311

ابن عساكر تعبيري زيبا دارد و از يكي از فقهاي أهل سنت نقل مي كند به نام وكيع، مي گويد:

معاوية بمنزلة حلقة الباب، من حركه إتهمناه على من فوقه.

معاويه به منزله حلقه در است (در زمان سابق درب ها حلقه داشت نه زنگ)، هر كس اين حلقه را بكوبد و به حركت در بياورد، ما او را متهم مي كنيم كه مي خواهد به مراتب بالاتر برسد و كساني كه به معاويه ميدان دادند و موقعيت معاويه را تثبيت كردند و دست او را باز گذاشتند و امثال او.

تاريخ مدينه دمشق، ج59، ص210

 
 
تمامي حقوق اين پايگاه محفوظ و متعلق به شميم شيعه ميباشد. کپي برداري از مطالب سايت برای عموم آزاد مي‌باشد