مسیر

احادیث اثبات کننده ولایت علی(ع) حدیث یوم الدار حديث الدار در منابع اهل سنت و بررسی سندی آن
 
حديث الدار در منابع اهل سنت و بررسی سندی آن چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 4
بدخوب 
احادیث اثبات کننده ولایت علی(ع) - حدیث یوم الدار

حديث الدار در منابع اهل سنت و بررسی سندی آن

رسول اکرم (صلى الله عليه و آله) از همان آغاز اعلان رسالت و نزول آيه شريفه:

وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ

(سوره شعراء/آيه214)

تعداد زيادي از سرشناسان مكه و قريش را جمع كرد و در آن مجمع ويژه، 3 أمر اساسي را مطرح كرد:

1. توحيد و برچيده شدن بساط شرك و قولوا لا إله إلا الله تفلحوا

2. إعلان رسالت خودش. پيامبر اکرم (صلى الله عليه و آله) فرمود:

من كسي را سراغ ندارم هديه‌اي را بهتر از هديه من براي قومش آورده باشد. من با خير دنيا و آخرت به ميان شما آمده‌ام و من همان پيامبري هستم كه أنبياء گذشته بشارت آمدن مرا به پيروان خود داده بودند.

3. انتخاب جانشين و خليفه.

حديث الدار

از جمله احادیثی است از منابع اهل سنت که موضوع خلافت امير المومنين (عليه السلام) را در آغاز رسالت نبي مکرم (صلى الله عليه و آله) مطرح می کند :

طبري در روايتي صحيح كه تمام راويان آن مورد وثوق علماء رجال اهل سنت هستند، آورده است:

حدثنا ابن حميد، قال: حدثنا سلمة، قال: حدثني محمد بن إسحاق عن عبد الغفار بن القاسم عن المنهال بن عمرو عن عبد الله بن الحارث بن نوفل بن الحارث بن عبد المطلب عن عبد الله ابن عباس عن علي بن أبي طالب، قال: لما نزلت هذه الآية على رسول الله صلى الله عليه و سلم «وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ»، دعاني رسول الله صلى الله عليه و سلم فقال لي: يا علي! إن الله أمرني أن أنذر عشيرتي الأقربين ... ثم تكلم رسول الله صلى الله عليه و سلم فقال: يا بنى عبد المطلب! إني و الله! ما أعلم شابا في العرب جاء قومه بأفضل مما قد جئتكم به، إني قد جئتكم بخير الدنيا و الآخرة و قد أمرني الله تعالى أن أدعوكم إليه، فأيكم يوازرني على هذا الأمر على أن يكون أخي و وصيي و خليفتي فيكم؟ قال: فأحجم القوم عنها جميعا و قلت: و إني لأحدثهم سنا و أرمصهم عينا و أعظمهم بطنا و أحمشهم ساقا، أنا يا نبي الله! أكون وزيرك عليه. فأخذ برقبتي، ثم قال: إن هذا أخي و وصيي و خليفتي فيكم، فاسمعوا له و أطيعوا. قال: فقام القوم يضحكون و يقولون لأبي طالب: قد أمرك أن تسمع لإبنك و تطيع.

... چه كسي از ميان شما هست كه در امر رسالت مرا ياري كند تا برادر و وصي و جانشين من بعد از من باشد؟ ... آقا امير المومنين (عليه السلام) مي‌فرمايد: با اين‌كه من جوان‌ترين فرد جلسه بودم، برخاستم و گفتم: من حاضر هستم با تمام توانم در مساعدت و ياري شما كوشش كنم. نبي مکرم (صلى الله عليه و آله) دست بر شانه من زد و فرمود: اين علي، برادر و وصي و جانشين من در ميان شماست. در همان جلسه، مردان قريش، اين كار را به تمسخر گرفته و شروع كردند به خنديدن و به ابوطالب طعنه زدند كه اين شخص به تو دستور مي‌دهد از اين فرزند خردسال خود طبعيت كنيد و فرمان ببري.

تاريخ الطبري، ج2، ص63-62 ـ جامع البيان للطبري، ج19، ص149 ـ شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد، ج13، ص211 ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج13، ص114 ـ شواهد التنزيل للحاكم الحسكاني، ج1، ص486 ـ تفسير البغوي، ج3، ص400 ـ تفسير ابن كثير، ج3، ص364 ـ السيرة النبوية لإبن كثير، ج1، ص459 ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج3، ص53 ـ الكامل في التاريخ لإبن الأثير، ج2، ص63 ـ الدر المنثور للسيوطي، ج5، ص97 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج42، ص49 ـ مناقب علي بن أبي طالب (ع) لإبن مردويه الأصفهاني، ص290 ـ المناقب للموفق الخوارزمي، ص8

بررسي سندي حديث الدار

1ـ ابن حُمِيْد، فهو محمد بن حميد بن حيان ت 248 هـجري

سئل يحيى بن معين عنه، فقال: ثقة.

قال جعفر بن أبي عثمان الطيالسي: إبن حميد ثقة.

تهذيب الكمال للمزي، ج25، ص100ـ 101

2ـ سلمة بن الفضل الأبرش الأنصاري، ت بعد 190 هجري

قال إبن معين: ثقة كتبنا عنه.

قال إبن سعد: كان ثقة صدوقاً.

قال إبن داود: ثقة.

تهذيب التهذيب لإبن حجر، ج4، ص135ـ 136

3ـ محمد بن إسحاق صاحب السيرة المعروفة، ت150 هجري

قال الذهبي: العلامة الحافظ الأخباري و كان في العلم بحراً عجاجاً.

قال ابن إدريس الحافظ: كيف لا يكون ثقة و قد حدث عن الأعرج.

سير أعلام النبلاء للذهبي، ج7، ص33ـ 37

عن سفيان: أنه ما رأى أحدا يتهمه.

تهذيب التهذيب لإبن حجر، ج9، ص36

4ـ عبد الغفار بن قاسم بن قيس الأنصاري فهو أبو مريم الكوفي:

قال شعبة: لم أر أحفظ منه ... و كان ذا اعتناء بالعلم و بالرجال.

لسان الميزان لإبن حجر، ج4، ص42

قال إبن عدي: له أحاديث صالحة.

قال: سمعت إبن عقدة يثني على أبي مريم و يطريه و تجاوز الحد في مدحه.

الكامل في الضعفاء لإبن عدي، ج5، ص327

5ـ المنهال بن عمرو:

قال يحيى بن معين و النسائي: ثقة.

قال العجلي: كوفي ثقة.

تهذيب الكمال للمزي، ج28، ص570ـ 571

6ـ عبد الله بن الحارث بن نوفل:

قال إبن معين و أبو زرعة و النسائي: ثقة.

قال إبن المديني: ثقة.

قال العجلي: ثقة.

قال محمد بن عمر: ثقة.

تهذيب التهذيب لإبن حجر، ج5، ص158

بنابراين، از نظر سند اشكالي ندارد .

حدیثی دیگر در این موضوع:

درمنابع اهل سنت؛ تاريخ طبري و کامل ابن اثير و مستدرک حاکم نيشابوري و مجمع الزوائد هيثمي و ... همه نقل کرده اند که پس از نزول آيه شريفه:

وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ                                                        (شعراء/214)

پس از آنکه نبي مکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) موظف شد رسالتش را علني کند، در يک مجمع 40 نفره، نبي مکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) سه بحث اساسي و ريشه اي را در آغاز رسالتش مطرح کرد:

بحث اول:

مردم! چيزي براي شما آورده ام که هيچ کسي براي قومش زيباتر و با ارزش تر از آن نياورده است و آن توحيد است. قولوا لا اله الا الله تفلحوا.

بحث دوم:

آن پيامبري که انبياء بشارت آمدن او را داده بودند، آن پيامبر، من هستم. آنکه شريعتش، خاتم بخش تمام شرايع است و نبوتش آخرين نبوت است تا قيام قيامت، من هستم

بحث سوم:

دست حضرت علي (عليه السلام) را گرفت، با اينکه 13 بهار بيشتر از عمر پر بهايش نگذشته بود، و فرمود:

هذا اخي و وصيي و خليفتي من بعدي.

اين علي ، برادر من و وصي و جانشين من بعد از من است.

بزرگان اهل سنت، همه به صحت اين روايات اعتراف دارند.

حاکم نيشابوري در مستدرک، ج3، ص130 مي گويد روايت صحيح است.

جناب هيثمي در مجمع الزوائد، ج7، ص119 مي گويد روايت صحيح است.

متقي هندي در کنزالعمال، ج12، ص128 مي گويد روايت صحيح است.

و ده ها بزرگان ديگر که بر صحت روايت تأکيد دارند.

نمونه های دیگرحدیث فوق در منابع اهل سنت:

طبري در تاريخ خود ، با اختلاف اندكي در عبارات آورده است . تاريخ طبري ، ج2 ، ص63

پس از واقعه « يوم‏الإنذار » هر كس از رسول خدا مى‏پرسيد وصي شما كيست ؟ آن حضرت با همان جملات ، علي عليه السلام را معرفي مى‏كرد .

حاكم حسكاني در شواهدالتنزيل و متقي هندي در كنزالعمال آورده‏اند كه :

سلمان از پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم پرسيد : «مَنْ وَصيّكَ ؟ » ؛ « وصي شما كيست ؟ »

فرمود : « وصي من همان است كه اسرارم را به وي سپرده‏ام ، بهترين كسى‏كه بعد از خود به جاي مى‏گذارم ، كسي كه وعده‏هي مرا جامه عمل مى‏پوشد و دَينم را ادا مى‏كند و او على‏بن ابى‏طالب است . »

شواهد التنزيل ج1 ص98 و 99 و كنز العمال ج11 ص610

از نظر دلالت :هم كاملا مشخص است و كلمه وصيي و خليفتي در آن آمده است. آنچه كه براي بعضي از اهل سنت مطرح است، كلمه خليفتي فيكم است. چون در آن روز نبي مکرم (صلى الله عليه و آله) موظف بود طبق آيه إنذار، رسالت خويش را براي قريش مطرح كند و محدوده رسالت و خلافت، قريش بود. مضافا كه خليفه و جانشين پيامبر اکرم (صلى الله عليه و آله) اگر در ميان قريش كه آدم‌هاي لجوج و معاندي بودند و به سادگي زير بار سخنان پيامبر اکرم (صلى الله عليه و آله) نمي‌رفتند، تثبيت مي‌شد، به طريق أولي در ميان غير قريش هم تثبيت مي‌شود.

بزرگان اهل سنت صراحت دارند كه حديث دار از نظر سند، صحيح است.

تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج42، ص48،47 ـ آقاي طبري به نقل كنز العمال متقي هندي، ج13، ص128 ـ مجمع الزوائد للهيثمي، ج8، ص302 ـ ابوجعفر اسكافي در شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد، ج13، ص243 ـ المستدرك الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج3، ص132 ـ  المختاره للضياء الدين المقدسي

لذا از نظر سند و دلالت، موضوع خلافت امير المومنين (عليه السلام) كه در آغاز رسالت نبي مکرم (صلى الله عليه و آله) اعلام شده، هيچ مشكلي ندارد.

 
 
تمامي حقوق اين پايگاه محفوظ و متعلق به شميم شيعه ميباشد. کپي برداري از مطالب سايت برای عموم آزاد مي‌باشد