مسیر

حضرت امیرالمومنین علی(ع) شهادت امیرالمومنین(ع) ومسائل پیرامون آن چرا على(ع) وصيت كرد قبرش پنهان بماند؟
 
چرا على(ع) وصيت كرد قبرش پنهان بماند؟ چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 2
بدخوب 
حضرت امیرالمومنین علی(ع) - شهادت امیرالمومنین(ع) ومسائل پیرامون آن

چرا على(ع) وصيت كرد قبرش پنهان بماند؟

چون شهادت حضرت، در آغاز زمان شكل گيرى قدرت معاويه و طغيان بنى اميه و حضور ساير گروه هاى زخم خورده ناكثين و قاسطين و مارقين اتفاق افتاد، آن بزرگوار وصيت نمود كه جسدش را شبانه دفن نمايند و حتى علامتى بر روى آن نگذارند. فقط عده كمى از اصحاب خاص و فرزندان آن حضرت در موقع دفن حضور داشتند. به همين دليل، صبح روز 21 ماه رمضان دو محمل به راه افتاد. يكى به طرف مدينه و ديگرى به طرف مكه معظمه روانه شد. تا سال ها بعد كسى به جز فرزندان و اصحاب خاص آن حضرت، از محل دفن ايشان خبرى نداشت. دليل اين كار هم شايد ترس از آن بود كه به قبر مبارك آن حضرت اسائه ادب و بى حرمتى نمايند. چنانچه از امام صادق(عليه السلام) نقل شده است كه حضرت امير(عليه السلام) هنگام وفات به فرزند بزرگش، امام حسن(عليه السلام)سفارش نمود كه پس از آن كه مرا در نجف دفن نمودى، چهار قبر براى من در چهار موضع:

1-در مسجد كوفه،

2- در رحبه كوفه،

3- در خانه جعده حبيره

4در عزى

حفر كنيد تا كسى از محل قبر من آگاهى پيدا نكند. به همين جهت درباره قبر اميرالمؤمنين(عليه السلام) بين علماى اهل سنت اختلاف وجود دارد.

امام صادق (عليه السلام) مي فرمايد:

ان أمير المؤمنين (عليه السلام) أمر ابنه الحسن بن علي ان يحفر له أربع قبور في أربع مواضع: في المسجد و في الرحبة و في الغري و في دار جعده ابن هبيره و إنما أراد بهذا أن لا يعلم أحد من أعدائه موضع قبره.

وقتي اميرالمومنين (عليه السلام) از دنيا رفت، به فرزندش امام حسن (عليه السلام) دستور داد که در 4 جا براي او قبر درست کنند. همانگونه که براي مادرش حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) در قبرستان بقيع، چنيدن قبر درست کردند. در مسجد کوفه، در رحبه (7 کيلومتري بيرون کوفه)، در نجف و در خانه جعده فرزند هبيره. بخاطر اينکه دشمنان حضرت علي (عليه السلام) نفهمند قبر او کجاست.

بحار الانوار، ج42، ص214 - فرحة الغري، ص32

در روايتي از امام جواد (عليه السلام) سوال کردند:

يابن رسول الله ! چرا قبر جدت تا زمان امام صادق (عليه السلام) مخفي بوده است؟ فرمود: از ترس دشمنان و خوارج که اينها بروند جنازه حضرت علي (عليه السلام) را از قبر در بياورند و آتش بزنند. به خاطر همين قبر جدم مدت ها مخفي بود.

علت پنهان داشتن

براى علت يابى اين قضيه بايد به ظلم هايى كه بر اهل بيت پيامبر گذشته مرورى كنيم.

براى مثال علامه مقريزى ابوالعباس احمد بن على شافعى در كتاب خود (32النزاع و التخاصم فى ما بين بنى هاشم و بنى اميه) شرح فجايع اعمال بنى اميه را به تفصيل شرح داده است. در اينجا به دو واقعه مهم آن اشاره مى كنيم.

در سال 105 هجرى قمرى، هشام بن عبد الملك بن مروان به خلافت رسيد. اين حاكم قسى القلب، ظلم و ستم نسبت به بنى هاشم را به حد اعلاى خود رساند. هنگامى كه زيد بن على پسر امام سجاد(عليه السلام)از مدينه به شام جهت تظلم خواهى از حاكمان بنى اميّه نزد خليفه رفت و بالاخره توانست با هشام ملاقات نمايد. در اين ملاقات، قبل از اين كه زيد سخنى بر زبان آورد، هشام به جاى خوش آمد گويى و پذيرايى، اهانت ها و دشنام هاى زشتى به آن بزرگوار داد و او را از دربار خلافت خويش بيرون راند. حتى ابن ابى الحديد مى نويسد: بعد از فحاشى ضربات شديدى بر او وارد كرد. ايشان به ناچار از شام به كوفه رفت و براى مبارزه با ظلم به تشكيل نهضتى عليه امويان پرداخت.

يوسف بن عمر ثقفى ـ حاكم كوفه ـ با لشكر بسيارى به مبارزه با آن حضرت برخاست. با توطئه وى، ناگهان تيرى از سمت دشمن به پيشانى زيد اصابت نمود و شربت شهادت نوشيد. يحيى پسر زيد به اتفاق جمعى ديگر از شيعيان، بدن زيد را محرمانه به بيرون شهر برده، در وسط نهر قبرى كندند و جسد زيد را دفن نمودند. پس از گذاردن سنگ قبر، آب را در آن نهر جارى كردند تا دشمنانش محل قبر زيد را نيابند.

جاسوسان حكومتى محل قبر را شناسايى و به يوسف بن عمر ثقفى گزارش دادند. او دستور داد كه نبش قبر نمايند، جسد زيد را بيرون آورده و سرش را از تن جدا نموده آن را براى هشام به شام فرستاد. هشام نيز به يوسف بن عمر ثقفى دستور داد كه بدن جناب زيد بن على را، لخت و عريان به دار آويزند. آن ملعون نيز اين دستور را عيناً اجرا نمود. يعنى در سال 121 هجرى قمرى بدن فرزند پيامبر خدا به دار آويخته شد، و تا سال 126 هجرى قمرى كه وليد بن يزيد بن عبد الملك بن مروان به خلافت رسيد، همچنان بالاى دار بود. سپس وليد دستور داد استخوان هاى زيد را از دار پايين آورده، آتش زدند و خاكسترش را نيز بر باد دادند.

همين عمل را با بدن يحيى پسر زيد در جرجان (گرگان امروزى) انجام دادند. يحيى نيز در ميدان رزم به شهادت رسيد و سرش را بريده به شام فرستادند. بدنش نيز مدت شش سال بالاى دار ماند و دوست و دشمن به حال آن بزرگوار مى گريستند. پس از قيام ابو مسلم خراسانى، بدن وى را از بالاى دار پايين آورده و در گرگان به خاك سپردند.

از آنجايى كه اميرالمؤمنين(عليه السلام) از عداوت اين خاندان خبيث نسبت به بنى هاشم و همچنين عداوت خوارج نهروان آگاهى داشت، براى پيشگيرى از چنين فجايعى وصيت و اصرار بر پنهان داشتن محل دفن خود داشت. لذا قبر ايشان تا زمان خلافت هارون الرشيد ـ خليفه عباسى ـ مخفى بود.

آشكار شدن مرقد مطهر حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام)

روزى هارون الرشيد در نجف به صحراى نيزارى به شكار رفت. تازى ها و فهدها (سگ و يوزپلنگ شكارى) آهوان را تعقيب مى كردند و آهوان به بالاى تل نجف)نجف در لغت به معناى تل خاك و پشته اى است كه آب به آن نرسد.( پناه مى بردند، تازى ها هم از آن تل بالا نمى رفتند. اين عمل چند بار تكرار شد و همين كه تازى ها عقب نشينى مى كردند آهوان پايين مى آمدند. همين كه دوباره آهوان را تعقيب مى كردند دوباره به بالاى تل خاك پناه مى بردند و تازى ها از تعقيب آن ها باز مى ايستادند.

خليفه هارون الرشيد دريافت كه بايد در اين مكان، سرّى نهفته باشد كه آهوان بدانجا پناه مى برند و تازى ها از آن بالا نمى روند. پيرمردى از اهالى آنجا را احضار كرد و راز آن را از پيرمرد جويا شد. پيرمرد گفت: براى گفتن سرّ اين تل خاك، از شما امان مى خواهم و خليفه نيز امانش داد. سپس پير مرد گفت: با پدرم به اينجا آمدم و پدرم در اين مكان زيارت نامه مى خواند و نماز مى گذارد. از پدرم سؤال كردم كه زيارت خواندن در اينجا چه مناسبتى دارد؟ پاسخ داد: با حضرت امام جعفر صادق(عليه السلام) براى زيارت به اينجا مى آمدم و ايشان فرمود: اينجا قبر جدش على بن ابى طالب(عليه السلام) است كه به زودى آشكار خواهد شد.

خليفه دستور حفر اين محل را داد تا به علامت قبرى رسيدند و لوحى در آنجا پيدا شد كه بر روى آن با خط سريانى دو سطر نقش بسته بود كه ترجمه آن چنين است: «اين قبرى است كه نوح پيغمبر آن را براى على(عليه السلام) وصى محمد(صلى الله عليه وآله) قبل از طوفان به هفتصد سال حفر نمود.

«بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ، هذا قبرٌ حفره نوح لعلىّ بن أبي طالب وصيّ محمّد(صلى الله عليه وآله) قبل الطوفان بسبع مائة سنة»

الغارات، ج 2، ص846 ; بحار الانوار، ج 42، صص216 و 236

هارون اداى احترام نمود و دستور داد خاك ها را به جاى اول خود برگردانند. سپس پياده شد، پس از وضو گرفتن دو ركعت نماز خواند و با حالتى گريان، خود را به خاك و تربت آن حضرت غلطانيد.

آنگاه هارون نامه اى به امام موسى كاظم(عليه السلام)در مدينه نوشت و صحت اين مطلب را از امام موسى(عليه السلام) سؤال كرد. ايشان آن محل را به عنوان قبر جدش على بن ابى طالب(عليه السلام)تأييد كرد. سپس به دستور هارون، سنگ بنايى بر آن قبر نهاده شد كه به «تحجير هارونى» معروف شد.

مرقد مطهر اميرالمؤمنين در زمان امام صادق(عليه السلام) براى خواص شيعيان به علت زيارت آن حضرت معلوم شد و در زمان هارون براى همه مكشوف گرديد.

ممكن است مصالح ديگرى در نظر آن بزرگوار بوده كه در نظر ما پنهان باشد. از آنجمله به دليل ارادت شديد دوستان و شيعيان آن حضرت با آشكار بودن مرقد مبارك، شيعيان براى زيارت به بارگاه ملكوتى حضرت مشرّف مى شدند و باعث شناسايى ارادتمندان حضرت مى شد و واقعه شهادت حجر بن عدى و ميثم تمّار براى ديگران تكرار مى شد و لذا مخفى بودن مرقد مبارك در دوران بنى اميّه و اوائل دوران بنى عباس ممكن است باعث حفظ جان بسيارى از شيعيان شده باشد.

لازم به ذكر است قبلاً هم ابى حمزه ثمالى توسط امام زين العابدين(عليه السلام) از محل قبر آگاه شده بود ،مفاتيح الجنان دو صفحه قبل از باب زيارت وداع اميرالمومنين(عليه السلام(امام حسين)عليه السلام( هم قبلا آن را به بعضى از خواص نشان داده بودند، كامل الزيارات باب 9، ج2

 
 
تمامي حقوق اين پايگاه محفوظ و متعلق به شميم شيعه ميباشد. کپي برداري از مطالب سايت برای عموم آزاد مي‌باشد