مسیر

صحابه(بحث های استدلالی) آیات و روایت در مذمت صحابه آیات منافقین در مدینه ، مگر مربوط به غیر صحابه است؟
 
آیات منافقین در مدینه ، مگر مربوط به غیر صحابه است؟ چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 3
بدخوب 
صحابه(بحث های استدلالی) - آیات و روایت در مذمت صحابه

آیات منافقین در مدینه ، مگر مربوط به غیر صحابه است؟

يك سوم قرآن درباره منافقين است. وهمانطور که از اسم منافقین استنباط می شود کسانی اند که به ظواهر اسلام متمسکند ولی در دل دشمنان اسلام اند و این برای کسی آشکار نبود ، مگر خداوند و در مواردی که خداوند رسول گرامی اش را از وجود آنها آگاه می کرد، پس منافقين كساني هستند كه جزء صحابه هستند ،قرآن صراحت دارد:

1-و ممن حولكم من الأعراب منافقون و من أهل المدينة مردوا على النفاق لا تعلمهم نحن نعلمهم سنعذبهم مرتين ثم يردون إلى عذاب عظيم . (سوره توبه/آيه101)

اي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، كساني كه خودشان را در ميان صحابه جا داده است و منافق هستند، تو هم آنها را نمي شناسي و ما آنها را مي شناسيم و آنها را دو مرتبه عذاب مي كنيم

2- إِنَّمَا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِي رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ ﴿45﴾ (سوره توبه/آيه45)

تنها كسانى از تو اجازه مى‏خواهند [به جهاد نروند] كه به خدا و روز بازپسين ايمان ندارند و دلهايشان به شك افتاده و در شك خود سرگردانند

عزیزان اهل سنت مي گويند كه منافقين، جداي از صحابه هستند و به آنها صحابه نمي گوييم. منافقين يك تافته جدا بافته هستند. حال آنكه در خود صحيح مسلم، ج8، ص122، نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) صراحت دارد:

في اصحابي إثنا عشر منافقا.

در ميان صحابه من، 12 نفر منافق هستند.

كه اشاره به همان طرح ترور پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است در مراجعت از جنگ تبوك كه مي خواستند پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را از بالاي بلندي پايين بياندازند. البته ابن حزم آندلسي، نام اينها را در كتاب المحلي، ج11، ص224، كتاب الحدود، حد المرتد، ذكر مي كند. همچنين در صحيح بخاري، ج1، ص17، ابن مُليكه - كه در زمان عبد الله بن زبير قاضي القضات مكه بود و ذهبي هم وثاقت او را اجماعي مي داند - مي‌گويد:

أدركت ثلاثين من أصحاب النبي صلى الله عليه و سلم كلهم يخاف النفاق على نفسه.

من سي نفر از صحابه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را درك كردم كه هر كدام از اينها، از نفاق بر خودشان وحشت داشتند.

از همه اينها بالاتر اينكه ابن كثير دمشقي - كه از استوانه‌هاي علمي وهابيت است و سلفي - در تفسير خود، ج2، ص399 نقل مي‌كند:

خليفه دوم آمد نزد حُذيفه و او را قسم داد و سؤال كرد:

أنشدك الله! أ منهم أنا؟

آيا من هم جزء منافقين هستم؟

جامع البيان لإبن جرير الطبري، ج11، ص16

بعد مي‌گويد:

روزي جناب عمر از محلي مي گذشت و گفت: قبل از اسلام، من در اين محل، شتر مي چراندم و امروز رهبر و خليفه مردم شده ام.

اين را هم خودشان نقل مي‌كنند كه خليفه دوم مي آيد از حذيفه - منافق شناس عصر صحابه، كه اسامي تمام منافقين را مي دانست، چون او و عمار، كساني را كه مي خواستند در آن شب، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را ترور كنند، ديدند و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود كه اينها را افشاء نكن - سؤال مي كند كه آيا من هم جزو منافقين هستم؟

حتي خود ابن كثير دمشقي، در تفسيرش، ج2، ص399 مي نويسد:

أن عمر بن الخطاب رضي الله عنه كان إذا مات رجل ممن يرى أنه منهم نظر إلى حذيفة فإن صلى عليه و إلا تركه.

وقتي عمر بن خطاب به خلافت رسيد، هر كدام از صحابه كه از دنيا مي رفتند، از نماز خواندن بر آنها وحشت داشت، چون مي ترسيد كه آنها جزء منافقين باشند. نگاه مي كرد كه آيا حذيفه بر آنها نماز مي خواند يا خير؟ اگر او مي آمد و براي آن صحابه اي كه از دنيا رفته، نماز ميت مي خواند، خليفه دوم هم نماز مي خواند و إلا ترك مي كرد.

صحابه در اين حد از نفاق گرفتارند كه خليفه دوم وحشت دارد از نماز خواندن بر آنها. حتي خودش شك دارد كه جزء منافقين است يا نه. آيا اين صحابه با اين ويژگي، شأنيت براي مرجعيت دارد يا خير؟ !

3- وَمِنْهُم مَّن يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ حَتَّى إِذَا خَرَجُوا مِنْ عِندِكَ قَالُوا لِلَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ مَاذَا قَالَ آنِفًا أُوْلَئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءهُمْ ﴿16﴾محمد

و از ميان آنها كسانى‏اند كه [در ظاهر] به [سخنان] تو گوش مى‏دهند ولى چون از نزد تو بيرون مى‏روند به دانش يافتگان مى‏گويند هم اكنون چه گفت اينان همان آنند كه خدا بر دلهايشان مهر نهاده است و از هوسهاى خود پيروى كرده‏اند

4- وَيَقُولُ الَّذِينَ آمَنُوا لَوْلَا نُزِّلَتْ سُورَةٌ فَإِذَا أُنزِلَتْ سُورَةٌ مُّحْكَمَةٌ وَذُكِرَ فِيهَا الْقِتَالُ رَأَيْتَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ نَظَرَ الْمَغْشِيِّ عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَأَوْلَى لَهُمْ ﴿20﴾ محمد

و كسانى كه ايمان آورده‏اند مى‏گويند چرا سوره‏اى [در باره جهاد] نازل نمى شود اما چون سوره‏اى صريح نازل شد و در آن نام كارزار آمد آنان كه در دلهايشان مرضى هست مانند كسى كه به حال بيهوشى مرگ افتاده به تو مى‏نگرند

5- أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ أَن لَّن يُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغَانَهُمْ ﴿29﴾محمد

آيا كسانى كه در دلهايشان مرضى هست پنداشتند كه خدا هرگز كينه آنان را آشكار نخواهد كرد

وَلَوْ نَشَاء لَأَرَيْنَاكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُم بِسِيمَاهُمْ وَلَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ أَعْمَالَكُمْ ﴿30﴾محمد

و اگر بخواهيم قطعا آنان را به تو مى‏نمايانيم در نتيجه ايشان را به سيماى [حقيقى]شان مى‏شناسى و از آهنگ سخن به [حال] آنان پى خواهى برد و خداست كه كارهاى شما را مى‏داند

 
 
تمامي حقوق اين پايگاه محفوظ و متعلق به شميم شيعه ميباشد. کپي برداري از مطالب سايت برای عموم آزاد مي‌باشد