می گویند نامگذاري فرزندان حضرت علی(ع) به نام سه خليفه،دليل رابطه حسنه ایشان و خلفاي سه گانه است. آیا این صحیح است؟
 

مسیر

حضرت امیرالمومنین علی(ع) همسران و فرزندان حضرت علی(ع) می گویند نامگذاري فرزندان حضرت علی(ع) به نام سه خليفه،دليل رابطه حسنه ایشان و خلفاي سه گانه است. آیا این صحیح است؟
 
می گویند نامگذاري فرزندان حضرت علی(ع) به نام سه خليفه،دليل رابطه حسنه ایشان و خلفاي سه گانه است. آیا این صحیح است؟ چاپ فرستادن به ایمیل
میانگین امتیار کاربران: / 1
ضعیفعالی 
حضرت امیرالمومنین علی(ع) - همسران و فرزندان حضرت علی(ع)

می گویند نامگذاري فرزندان حضرت علی(ع) به نام سه خليفه،دليل رابطه حسنه ایشان و خلفاي سه گانه است. آیا این صحیح است؟

نام فرزندان حضرت علی(ع) که می گویند همنام خلفای سه گانه بوده است:

1- يکي از فرزندان امیرالمومنین به نام عمر بود که از ام حبيب بنت ربيعه، آخرين فرزند آقا اميرالمومنين (عليه السلام) همين فرزند است.

بلاذري از شخصيت هاي طراز اول اهل سنت است در انساب الاشراف، ج2، ص413 (چاپ بيروت - ص192) مي گويد:

اين فرزند آقا اميرالمومنين (عليه السلام) که به دنيا آمد، خليفه دوم گفت که اگر اجازه بدهيد، نامگذاري اين فرزند به من محول شود، آقا اميرالمومنين (عليه السلام) هم جوابي ندادند.

و كان عمر بن الخطاب سمى عمر بن علي باسمه.

اين فرزند اميرالمومنين (عليه السلام) را به نام خودش نامگذاري کرد.

تهذيب التهذيب ابن حجر عسقلاني، ج7، ص427 - سير اعلام النبلاء، ج4، ص134 - انساب الاشراف، ص92

در تاريخ ابن عساکر آمده ، اين قضيه از نوه عمر بن علي بن ابيطالب یعنی ؛عيسي بن عبد الله بن محمد بن عمر بن علي بن ابيطالب سوال شد که چطور شد جدتان اميرالمومنين (عليه السلام) فرزندش را به نام عمر نام نهاد؟ ايشان در پاسخ گفت: جدم حضرت علي (عليه السلام) فرزندي به دنيا آورد و به تقاضاي خليفه دوم، نام او عمر نهاده شده.

البته در تاريخ داريم که خليفه دوم در دوران خلافتش، يکي از کارهايش اين بود که اسامي فرزندان مردم را جابجا مي کردند. مثلا:

ابن اثير در اسد الغابه و ابن حجر در الاصابه دارد که در رابطه با ابراهيم بن حارث، عمر گفت: که چرا نامت را ابراهيم گذاشته اي؟ نامت را عبدالرحمان بگذار. خليفه دوم اسم ابراهيم بن حارث را، عبدالرحمن بن حارث گذاشت.

اسد الغابه، ج3، ص284

در رابطه با طحيل بن رباح است که خليفه دوم گفت:

من از نام طحيل خوشم نمي آيد و نامت را خالد بگذار.

با اينکه روايت داريم بر نهي نامگذاري بر نام خالد.

مصنف ابن ابي شيبه، ج1، ص61

نام پدر مفروق، اجدع بود و خليفه دوم گفت:

من از اين نام خوشم نمي آيد و نامت را عبدالرحمن بگذار.

طبقات ابن سعد، ج6، ص76

در رابطه با قليل بن صلت گفت:

اسم خوبي نيست و به جاي او کثير بگذار.

تهذيب الکمال، ج24، ص128

اينها نشان مي دهد که خليفه دوم در محدوده خانوادگي مردم هم دخالت مي کرد که دون شأن يک حاکم اسلامي است که در اينطور قضايا دخالت کند. اگر به نام بتي يا چيز ديگري بود، مسئله درستی بود؛ اما نام ابراهيم که نام پيامبر است و تبديل کردن به غير آن، اخلاقا و عرفا و عقلا، قابل پذيرش نيست.

اگر تاريخ را نگاه کنيد، مي بينيد که يکي از ويژگي هاي جناب خليفه دوم اين بود که يک شلاقي دستش بود و با اين شلاق، هر کس و ناکسي را مورد ضرب و شتم قرار مي داد. بطوري که نقل مي کنند از شعبي از علماي و فقهاي بزرگ اهل سنت که مي گويد:

کانت درة عمر أهيب من سيف الحجاج.

شلاق عمر از شمشير حجاج بن يوسف هم ترسناک تر بوده است.

مغني المحتاج شربيني، ج4، ص390 - وفيات الاعيان ابن خلکان، ج3، ص14 - شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد، ج1، ص181

اگر تاريخ را ببينيد، خود ابوهريره که تقريبا مفصل ترين روايات اهل سنت به ايشان بر مي گردد مي گويد در زمان عمر من جرأت نمي کردم حديث نقل کنم:

لقد حدثتكم بأحاديث لو حدثت بها زمن عمر بن الخطاب لضربني عمر بالدرة.

اين رواياتي که الان نقل مي کنم، اگر زمان عمر نقل مي کردم، مرا با شلاق مورد ضرب قرار مي داد.

جامع بيان العلم ابن عبد البر، ج2، ص121

يا کساني که بعد از نماز عصر نماز مي خواندند، آنها را مورد ضرب و شتم قرار مي داد و داستان مفصلي دارد و افراد متعددي را به اين جرم مورد ضرب و شتم قرار مي داد.

ابن عبد البر در جامع بيان العلم، ج1، ص112 از ابن عباس نقل مي کند:

عن ابن عباس، قال: مكثت سنتين أريد أن أسأل عمر بن الخطاب عن حديث ما منعني منه إلا هيبته حتى تخلف في حج أو عمرة في الأراك الذي ببطن مر الظهران لحاجته فلما جاء و خلوت به قلت يا أمير المؤمنين أني أريد أن أسألك عن حديث منذ سنتين ما يمنعني إلا هيبة لك قال فلا تفعل إذا أردت أن تسأل فسلني فإن كان منه عندي علم أخبرتك و إلا قلت لا أعلم فسألت من يعلم قلت من المرأتان اللتان ذكرهما إنهما تظاهرتا على رسول الله صلى الله عليه و سلم قال عائشة و حفصة.

من خيلي وقت بود مي خواستم يک جمله اي را از خليفه دوم سوال کنم، ولي از او مي ترسيدم. تا اينکه در ايام حج، جاي خلوتي پيدا کردم و گفتم که مي ترسم از تو سوال کنم. گفت: بگو. گفت: در اين آيه شريفه که نسبت به دو زن پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي گويد، مراد چيست؟ گفت: عايشه و حفصه.

ابن عباس با آن عظمت مي گويد من از خليفه دوم مي ترسيدم.

در خود صحيح مسلم است که ابو موسي اشعري قضيه را نقل کرد و او سختگيري کرد و در ذيل روايت دارد که ابي بن کعب برگشت گفت:

يا بن الخطاب لا تکونن عذابا علي اصحاب رسول الله.

بر اصحاب پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اينگونه مايه عذاب نباش.

صحيح مسلم، ج6، ص180

تازه ،ابن حجر در كتاب الاصابة، باب «ذكر من اسمه عمر»، بيست و يك نفر از صحابه را نام مى‌برد كه اسمشان عمر بوده است.

1. عمر بن الحكم السلمي؛ 2. عمر بن الحكم البهزي؛ 3 . عمر بن سعد ابوكبشة الأنماري؛ 4. عمر بن سعيد بن مالك؛ 5. عمر بن سفيان بن عبد الأسد؛ 6. عمر بن ابوسلمة بن عبد الأسد؛ 7. عمر بن عكرمة بن ابوجهل؛ 8. عمر بن عمرو الليثي؛ 9. عمر بن عمير بن عدي؛ 10. عمر بن عمير غير منسوب؛ 11. عمر بن عوف النخعي؛ 12. عمر بن لاحق؛ 13. عمر بن مالك؛ 14. عمر بن معاوية الغاضري؛ 15. عمر بن وهب الثقفي؛ 16. عمر بن يزيد الكعبي؛ 17. عمر الأسلمي؛ 18. عمر الجمعي؛ 19. عمر الخثعمي؛ 20. عمر اليماني. 21. عمر بن الخطاب.

العسقلاني، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل الشافعي، الإصابة في تمييز الصحابة، ج4، ص587 ـ 597، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولى، 1412 – 1992.

آيا اين نام گذاري‌ها همه به خاطر علاقه به خليفه دوم بوده؟!.

2- يک فرزند ديگر امیرالمومنین(ع) به نام عثمان که برادرحضرت ابوالفضل العباس (عليه السلام) از ام البنين،بود.

ابوالفرج اصفهاني در مقاتل الطالبيين، ص55 دارد که خود اميرالمومنين (عليه السلام) مي گويد:

انما سميته باسم اخي عثمان بن مظعون.

من نام عثمان را براي فرزندم گذاشتم، چون برادرم عثمان را دوست داشتم.

ابن حجر عسقلانى بيست و شش نفر از صحابه را ذكر مى‌كند كه نامشان عثمان بوده است، آيا مى‌شود گفت: همه اين نام گذاري‌ها چه پيش و چه پس از خليفه سوم به خاطر او بوده است!!!

1. عثمان بن ابوجهم الأسلمي؛ 2. عثمان بن حكيم بن ابوالأوقص؛ 3. عثمان بن حميد بن زهير بن الحارث؛ 4. عثمان بن حنيف بالمهملة؛ 5. عثمان بن ربيعة بن أهبان؛ 6. عثمان بن ربيعة الثقفي؛ 7. عثمان بن سعيد بن أحمر؛ 8. عثمان بن شماس بن الشريد؛ 9. عثمان بن طلحة بن ابوطلحة؛ 10. عثمان بن ابوالعاص؛ 11. عثمان بن عامر بن عمرو؛ 12. عثمان بن عامر بن معتب؛ 13. عثمان بن عبد غنم؛ 14. عثمان بن عبيد الله بن عثمان؛ 15. عثمان بن عثمان بن الشريد؛ 16. عثمان بن عثمان الثقفي؛ 17. عثمان بن عمرو بن رفاعة؛ 18. عثمان بن عمرو الأنصاري؛ 19. عثمان بن عمرو بن الجموح؛ 20. عثمان بن قيس بن ابوالعاص؛ 21. عثمان بن مظعون؛ 22. عثمان بن معاذ بن عثمان؛ 23. عثمان بن نوفل زعم؛ 24 . عثمان بن وهب المخزومي؛ 25. عثمان الجهني؛ 26. عثمان بن عفان.

العسقلاني، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل الشافعي، الإصابة في تمييز الصحابة، ج 4، ص 447 ـ 463، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولى، 1412 - 1992

3- یک فرزند دیگر امیرالمومنین(ع) به نام ابوبکر از ليلا بنت مسعود مي باشند.

اصلا« ابوبکر » ، نام نيست بلکه کنيه است . آنچه که مطرح است، نامگذاري بدست پدر و مادر است، ولي کنيه به دست پدر و مادر نيست و توسط مردم و جامعه يا به مناسبت هاي مختلف اين کنيه انتخاب مي شود.

بنا بر قولى كه نام وى عبد اللّه می باشد، در كربلا 25 سال داشت كه ابو الفرج اصفهانى مى نويسد:

قتل عبد اللّه بن علي بن أبي طالب وهو ابن خمس وعشرين سنة .

بنا براين سال ولادت اين فرزند در اوائل خلافت حضرت على (عليه السلام)بوده كه حضرت در آن دوره بدترين و تندترين انتقاد را از خلفاى گذشته دارد.پس امکان ندارد به خاطر علاقه به خلیفه اول کنیه او ابوبکر گذاشته شده باشد.

بخصوص که ، با توجه به آن چه كه در صحيح مسلم آمده، نظر حضرت اميرالمومنین (عليه السلام) نسبت به ابوبكر و عمر اين بود كه آنان دروغگو، گنهكار، فريبكار و خائن مى داند كه عمر خطاب به على (عليه السلام) وعباس مى گويد:

فَلَمَّا تُوُفِّىَ رَسُولُ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- قَالَ أَبُو بَكْرٍ أَنَا وَلِىُّ رَسُولِ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- فَجِئْتُمَا تَطْلُبُ مِيرَاثَكَ مِنَ ابْنِ أَخِيكَ وَيَطْلُبُ هَذَا مِيرَاثَ امْرَأَتِهِ مِنْ أَبِيهَا فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- « مَا نُورَثُ مَا تَرَكْنَا صَدَقَةٌ ». فَرَأَيْتُمَاهُ كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُ لَصَادِقٌ بَارٌّ رَاشِدٌ تَابِعٌ لِلْحَقِّ ثُمَّ تُوُفِّىَ أَبُو بَكْرٍ وَأَنَا وَلِىُّ رَسُولِ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- وَوَلِىُّ أَبِى بَكْرٍ فَرَأَيْتُمَانِى كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا.

پس از وفات رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) ابوبكر گفت: من جانشين رسول خدا هستم،‌ شما دو نفر (عباس و علي ) آمديد و تو اى عباس ميراث برادر زاده‌ات را درخواست كردى و تو اى علي ميراث فاطمه دختر پيامبر را.

ابوبكر گفت: رسول خدا فرموده است: ما چيزى به ارث نمى‌گذاريم، آن‌چه مى‌ماند صدقه است و شما او را دروغگو، گناه‌كار، حيله‌گر و خيانت‌كار معرفى كرديد و حال آن كه خدا مى‌داند كه ابوبكر راستگو،‌ دين دار و پيرو حق بود.

پس از مرگ ابوبكر،‌ من جانشين پيامبر و ابوبكر شدم و باز شما دو نفر مرا خائن، دروغگو حيله گر و گناهكار خوانديد.

النيسابوري، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري (متوفاي261هـ)، صحيح مسلم، ج 3، ص 1378، ح 1757، كِتَاب الْجِهَادِ وَالسِّيَرِ، بَاب حُكْمِ الْفَيْءِ، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

و در روايتى كه در صحيح بخارى وجود دارد، امير مؤمنان عليه السلام، ابوبكر را «استبدادگر» مى‌داند:

وَلَكِنَّكَ اسْتَبْدَدْتَ عَلَيْنَا بِالْأَمْرِ وَكُنَّا نَرَى لِقَرَابَتِنَا من رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم نَصِيبًا.

تو به زور بر ما مسلط شدي، و ما بخاطر نزديك بودن به رسول اكرم (ص) خود را سزاوار تر به خلافت مى‌ديديم.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري ج 4، ص 1549، ح3998، كتاب المغازي، باب غزوة خيبر، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407هـ – 1987م.

و در روايت ديگرى خود شيخين نقل كرده‌اند كه امير مؤمنان عليه السلام حتى دوست نداشت، چهر عمر را ببيند:

فَأَرْسَلَ إلى أبي بَكْرٍ أَنْ ائْتِنَا ولا يَأْتِنَا أَحَدٌ مَعَكَ كَرَاهِيَةً لِمَحْضَرِ عُمَرَ.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري ج 4، ص 1549، ح3998، كتاب المغازي، باب غزوة خيبر، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407هـ – 1987م.

آيا با توجه به اين موضعگيرى‌هاى تند امير مؤمنان عليه السلام در برابر خلفا، مى‌شود ادعا كرد كه حضرت به خاطر علاقه به خلفاء اسم فرزندان خود را همنام آنان قرار داده است؟

بخصوص که از هم نشينى با عمر ناخشنود بود كه  بخارى و مسلم در كتاب صحيح خود نقل كرده اند كه على (عليه السلام) پس از شهادت حضرت زهرا (عليها السلام) كسى را به سراغ ابوبكر فرستاد و آن را به حضور طلبيد و گفت: عمر را به همراه خود نياور، چون على (عليه السلام) از حضور عمر نا خشنود بود:

فأرسل إلى أبى بكر أن ائتنا ولا يأتنا أحد معك كراهيّة لمحضر عمر.

صحيح البخارى: 5/82، كتاب المغازي، با غزوة خيبر، صحيح مسلم : 5/154، كتاب الجهاد، باب قول النبي(صلى الله عليه وآله وسلم)لا نورث... .

يک طرف ديگر قضيه نامگذاري اين فرزندان به نام خلفاي سه گانه، نامگذاري مرسومي بوده و نام صحابه پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و برخي صحابه ائمه (عليهم السلام) به اين نام بوده است و اينکه اين نام را گذاشته بودند، دليلي نبود که چون خليفه دوم نامشان عمر است، اميرالمومنين (عليه السلام) روي علاقه خود اين نام را انتخاب کرده بودند، خير، اين نام، نام مرسومي بوده است. مثلا اگر در زمان شاه، يکي اسم فرزندش را محمدرضا مي گذاشت، اين دليلي نبود که ايشان از شاه خوشش مي آيد و بچه هاش را هم نام او قرار داده است؛ محمدرضا اسم مرسوم و مورد توجه مردم بوده است.

به چند نمونه اسامی اصحاب ائمه(ع) دقت فرمائید:

أبوبكر الحضرمي أبو بكر بن أبي سمّاك، أبو بكر عياش و أبو بكر بن محمد از اصحاب امام باقر و صادق عليهما السلام .

عمر بن عبد اللّه الثقفى، عمر بن قيس عمر بن معمر از اصحاب امام باقر عليه السلام . وعمر بن أبان، عمر بن أبان الكلبي عمر بن أبي حفص، عمر بن أبي شعبة،! عمر بن اذينة، عمر بن البراء، عمر بن حفص، عمر بن حنظلة، عمر بن سلمة و... از اصحاب امام صادق عليه السلام .

عثمان الاعمى البصرى، عثمان جبلة و عثمان بن زياد از اصحاب امام باقر عليه السلام ، و عثمان الاصبهانى، عثمان بن يزيد، عثمان النوا از اصحاب امام صادق عليه السلام .

شکي نيست که شيعيان از يزيد بن معاويه و اعمال زشت او تنفر شديدي دارند ؛ ولي در عين حال مي بينيم که در بين شيعيان و اصحاب ائمه عليهما السلام کساني بوده اند نام شان يزيد بوده است ؛ همانند :

يزيد بن حاتم از اصحاب امام سجاد عليه السلام . يزيد بن عبد الملك،  يزيد الصائغ، يزيد الكناسي از اصحاب امام باقر عليه السلام . يزيد الشعر، يزيد بن خليفة، يزيد بن خليل، يزيد بن عمر بن طلحة، يزيد بن فرقد، يزيد مولى الحكم از اصحاب امام صادق عليه السلام .

حتي يکي از اصحاب امام صادق عليه السلام ، نامش شمر بن يزيد بوده است .

الأردبيلي الغروي، محمد بن علي (متوفاي1101هـ)، جامع الرواة وإزاحة الاشتباهات عن الطرق والاسناد، ج 1 ص 402، ناشر: مكتبة المحمدي.

آيا اين نام گذاري ها مي تواند دليل بر محبوبيت يزيد بن معاويه ، در نزد اين شيعيان جليل القدر و اصحاب ائمه باشد؟

اگر جواب منفي است ؛ پس نام گذاري به نام هاي عمر ، ابوبکر و عثمان نيز نمي توانند نشانه محبت و دوستي ميان امام علي عليه السلام و اين افراد باشد .

بنا به نقل شيخ المفيد (در ارشاد ص 194) نام يكى از فرزندان امام مجتبى (عليه السلام) عمرو بوده است. آيا مى شود گفت: كه به خاطر همنامى با اسم عمرو بن عبد ود و يا عمرو بن هشام ابو جهل لعنهما بوده است؟

الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله العكبري، البغدادي (متوفاي413 هـ)، الإرشاد في معرفة حجج الله علي العباد، ج 2، ص 20، باب ذكر ولد الحسن بن علي عليهما ، تحقيق: مؤسسة آل البيت عليهم السلام لتحقيق التراث، ناشر: دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية، 1414هـ - 1993 م

ازمباحث مهم اینکه ، روايتى از أئمّه (عليهم السلام) مبنى بر نهى از نامگذارى به اين اسمها نرسيده است با اين که از ناميدن به اسم خالد، حارث ، مالك ، حكيم ، حَكَم ، ضريس، حرب، ظالم، ضرار، ومرّة نهى فرموده اند .

وانگهی، نامگذارى فرزندان روى علاقه پدر و مادر به افراد و شخصيتها صورت نمى گرفت و گر نه بايد همه مسلمانان، نام فرزندان خود را به نام رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) نامگذارى مى كردند

حال عزیزان اهل سنت این را جواب بدهند که ،آنطور که ایشان ادعا مي کنند که اين نامگذاري ها همگي به خاطر روابط خوب امام علي عليه السلام باخلفا بوده است . اگر چنين است ، چرا خلفاء هيچ کدام از فرزندان خود را به نام هاي حسن و حسين که فرزندان رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم نيز بوده اند ، ننهاده اند ؟آيا اين دوستي مي تواند يک طرفه باشد؟!!

جالب اینجاست ،اگر نامگذارى به خاطر ابراز محبت به شخصيت‌ها بود، چرا خليفه دوم به سراسر ممالك اسلامى بخشنامه كرد كه كسى حق ندارد فرزندش را به نام رسول خدا صلى الله عليه وآله نامگذارى كند؟

ابن بطال و ابن حجر در شرحشان بر صحيح بخارى مى‌نويسند:

كتب عمر إلى أهل الكوفة الا تسموا أحدًا باسم نبى.

إبن بطال البكري القرطبي، أبو الحسن علي بن خلف بن عبد الملك (متوفاي449هـ)، شرح صحيح البخاري، ج 9، ص 344، تحقيق: أبو تميم ياسر بن إبراهيم، ناشر: مكتبة الرشد - السعودية / الرياض، الطبعة: الثانية، 1423هـ - 2003م.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852 هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج 10، ص 572، تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت.

عينى در عمدة القارى مى‌نويسد:

وكان عمر رضي الله تعالى عنه كتب إلى أهل الكوفة لا تسموا أحدا باسم نبي وأمر جماعة بالمدينة بتغيير أسماء أبنائهم المسمين بمحمد حتى ذكر له جماعة من الصحابة أنه أذن لهم في ذلك فتركهم.

العيني، بدر الدين محمود بن أحمد (متوفاي 855هـ)، عمدة القاري شرح صحيح البخاري، ج 15، ص 39، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.

ضمنا نزديک به 25 مورد از صحابه، نامشان عمر بوده و 26 مورد نامشان عثمان بوده و دو يا سه مورد هم ابوبکر بوده است، از کجا معلوم اگر اميرالمومنين (عليه السلام) عثمان يا عمر گذاشته، بخاطر علاقه شان به ساير صحابه نبوده است؟

پس اينها هيچ ارتباطي به روابط حسنۀ آقا اميرالمومنين (عليه السلام) با خلفاي سه گانه ندارد.

 
 
تمامي حقوق اين پايگاه محفوظ و متعلق به شميم شيعه ميباشد. کپي برداري از مطالب سايت برای عموم آزاد مي‌باشد